Menu
 اهمیت و ضرورت تربیت فرزند در اسلام
1393/11/8

 اهمیت و ضرورت تربیت فرزند در اسلام

 

 

تربیت فرزند به معناى فراهم آوردن مقدمات لازم براى به فعلیت رسیدن قواى او در راه تقرّب به خداوند است. این عمل نیازمند آگاهى و تمرین عملى است. اگر پدر و مادر در جهت انتقال عقاید صحیح و ایجاد رفتار درست در فرزند خود کوشا باشند، خیر او را فراهم کرده‏اند و خداوند بر آنان رحمت خواهد نمود. درباره عقیده صحیح و انتقال آن به فرزندان، تکلیف بزرگى بر عهده والدین گذاشته شده است، زیرا تأثیر عقایدى که در خانواده رواج دارد و به فرزند القاء مى‏ شود در آینده او غیر قابل انکار است.

 

عمل تربیتى در خانواده به منزله پاسدارى از فطرت توحیدى فرزند است. این پاسدارى یک وظیفه بزرگ تربیتى و اخلاقى است که عمل به آن مهمترین کارکرد خانواده را فعلیت مى ‏بخشد. امام سجاد (ع) در رسالة الحقوق فرمودند: حق فرزند تو اینست که بدانى او از توست و هرگونه که باشد چه نیک و چه بد، در دنیاى گذرا به تو منسوب است و تو در آن چه به او سرپرستى دارى مسئول هستى، در ادب نیکو و راهنمایى به سوى پروردگار و یارى او بر طاعت خداوند در باره تو و خودش. پس بر این کار پاداش مى ‏گیرى اگر درست عمل کنى، و کیفر مى‏ بینى اگر نادرست عمل نمایى؛ پس او را چنان تربیت کن که با اثرى که بر او مى‏ گذرى در دنیا زیبایى بیافرینى و با قیام شایسته به وظیفه ‏اى که نسبت به او دادى در نزد خداوند معذور باشى که هیچ قوتى نیست مگر از خداوند.

 

در این سخن، امام سجاد (ع) تربیت نیکو و آموزش عقیده توحیدى و کمک براى ایجاد رفتار صحیح در فرزند را بیان کرده‏اند و سپس انجام این وظایف را موجب سعادت دنیا و آخرت والدین دانسته ‏اند. در روایتى امیرالمؤمنین (ع) همین وظایف را ذکر فرموده‏اند: حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نکو نهد و نیکش پرورد و قرآنش تعلیم دهد. آموزش قرآن به معناى آموزش همه عقایدى است که دلالت فرزند به سوى خدا را محقق مى ‏کند و پرورش نیکو به معناى ادب آموزى و ایجاد رفتار صحیح سعادت بخش است. محیط خانواده اولین محیط اجتماعى است که فرزند تجربه مى‏کند. او از اعضاى خانواده به ویژه پدر و مادر بیشترین تأثیر را مى‏ پذیرد، زیرا حمایت پدر و مادر خود را تجربه کرده است و همواره دیده است که ضعف ‏هاى جسمى او را پدر و مادر جبران مى ‏کنند و تغذیه و پرورش او را از روى مهر و شفقت انجام مى‏ دهند. این تجربه‏ ها موجب اطمینان او نسبت به آنها مى ‏شود و این اطمینان باعث پذیرندگى فرزند از پدر و مادر مى‏ گردد. اگر پدر و مادر در این زمان عقاید صحیح را به او بیاموزند، قلب نیالوده او آن را مى‏ پذیرد و عادات لازم و متناسب با عقاید صحیح را مى‏ یابد.

 

امیرالمؤمنین (ع) خطاب به فرزند خویش فرمودند: پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آن که دلت سخت شود و خردت در تصرف هوایى دیگر در آید. در ادامه همین نامه فرمودند: و چون به کار تو همچون پدرى مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم چنان دیدم که این عنایت در هنگام جوانى‏ ات به کار رود و در بهار زندگانى که نیتى پاک و نهادى نیالوده دارى، و این که نخست تو را کتاب خدا بیاموزم و تأویل آن را به تو تعلیم دهم، و شریعت اسلام و احکام آن را از حلال و حرام بر تو آشکار سازم. در این بخش از نامه امام على به فرزندشان بر انتقال عقیده صحیح و ادب آموزى و نیز بر پاکى ضمیر انسان در دوره کودکى و جوانى تأکید شده است؛ یعنى همان دورانى که بیشترین تأثیر را از خانواده مى ‏پذیرد. انتقال عقیده حق و ایجاد رفتار سعادت آفرین، عنوان کلى وظایف تربیتى پدر و مادر است. ولى تفصیل عقیده حق را باید در قرآن و سنت جستجو کرد و رفتار صحیح را نیز از قرآن و سنت آموخت. پدر و مادر مسئول تحقق این امور در فرزند هستند. بنابراین باید در جستجوى بهترین روش براى تحقق آنها باشند و مسئولیت آنها تنها با گفتن و اطلاع رساندن خاتمه نمى‏یابد، بلکه باید روش‏هاى مناسب براى مؤمن و متقى شدن فرزندشان را بیابند. امام صادق(ع) از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده‏اند: خداوند کسى را که به خیر فرزندش یارى مى‏دهد بیامرزد. پرسیدند چگونه به خیر فرزند یارى رساند؟ فرمودند: آن چه در توان اوست پذیرا شود و از آن چه فوق توان اوست در گذرد و او را به نافرمانى نخواند و سرگشته و حیرانش نسازد. در این روایت یک اصل مهم تربیتى بیان شده است: توانایى‏ها و استعدادهاى متربى باید در جریان تربیت مورد توجه باشد، والدین در مسیر تربیت فکرى و عملى فرزند خود نباید از این اصل غفلت کنند. غفلت از این اصل خیر فرزند را محقق نمى ‏کند و او را به نافرمانى و سرگشتگى مبتلا مى ‏سازد. از این روایت اهمیت مراحل رشد را نیز مى ‏توان دریافت؛ زیرا بدون توجه به قابلیت‏هاى فرزند در دوره‏هاى مختلف زندگى، تربیت صحیح ممکن نمى‏ شود.

 

خوشبختانه در روایات اهمیت توجه به مراحل رشد ذکر شده است. از امام صادق (ع) نقل شده است: فرزندت را بگو تا هفت سالگى بازى کند و هفت سال او را ادب ‏آموز و در هفت سال سوم او را ملازم و همراه خود دار. گویى هفت سال نخست سال‏هایى است که کودک به طور غیر مستقیم و فقط از طریق مشاهده رفتار پدر و مادر مى ‏آموزد و در هفت سال دوم به آموزش مستقیم عقیدتى مى‏ پردازد و هفت سال سوم سال‏هاى ورود به میدان یادگیرى حلال و حرام شریعت در مقام عمل است. از امام صادق(ع) روایت شده است: فرزند پسر هفت سال بازى مى ‏کند و هفت سال قرآن مى‏آموزد و هفت سال حلال و حرام را یاد مى ‏گیرد.

 

یکى از اهداف تعلیم و تربیت فرزند در خانه و مدرسه، آماده سازى او براى زندگى در اجتماع و تعقیب اهداف جامعه الهى است. به همین دلیل برخى از آموزش‏ها براى او ضرورى است و باید از خانه آن آموزش‏ها را شروع کرد. نمونه مشهور و بارز این گونه آموزش‏ها در روایتى از امیرالمؤمنین (ع) آمده است:

فرزندان خود را شنا و تیراندازى بیاموزید. اگر بپذیریم که این دو ماده آموزشى به سبب آن است که فرزند را براى انجام وظایف اجتماعى آماده کند، طبعاً نمى‏ توان در همین دو ماده آموزشى متوقف شد؛ بلکه باید به تناسب زمان و نیازمندى‏ هاى جامعه اسلامى، مواد آموزشى متنوع دیگرى را نیز در نظر داشت.

در تربیت فرزند نیز همچون سایر قلمروهاى زندگى، باید اصول ثابت را از امور متغیر جدا ساخت و به این حقیقت توجه کرد که برخى از آداب و ظواهر زندگى تغییر مى ‏کند و روابط اخلاقى و نیازمندى ‏هاى زندگى اجتماعى دگرگون مى‏ شود. تربیت فرزند را باید با آگاهى از تفاوت‏ هاى خود و فرزندان از حیث فضاى فرهنگى و مناسبات اجتماعى صورت داد. باید فرزند را آماده ساخت تا اصول ثابت و نامتغیر اخلاق را متناسب با ظرف زمانى و مکانى زندگى خود رعایت کند. این آمادگى او را براى مقابله با تلقینات مسموم توانا مى ‏سازد و امنیت اخلاقى او را در دوران جوانى و بعد از آن تضمین مى‏نماید. به امیرالمؤمنین (ع) نسبت داده شده است که فرمودند: فرزندان خود را به اخلاقى متناسب با روزگارشان مؤدب سازید: فرزندان خود را به اخلاق خودتان تربیت نکنید زیرا آنان براى زمانى غیر از زمان شما آفریده شده‏اند.

 

در پایان تأکید مى‏ کنیم که فرزند موهبتى است که به امانت در اختیار والدین قرار گرفته است. باید این موهبت را گرامى داشت و از اکرام و احترام او فروگذار نکرد، چرا که سلامت روح او در احترام کردن اوست و تربیت اخلاقى او در سایه اکرام و احترامش موفق‏ تر خواهد بود.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: فرزندانتان را بزرگ دارید و با آنان رفتارى نیکو کنید

 

تعلیم و تربیت -آموزه های ادیان - سایت آموزش نیوز edunews.com

 

 

 اهمیت و ضرورت تربیت فرزند در اسلام     تربیت فرزند به معناى فراهم آوردن مقدمات لازم براى به فعلیت رسیدن قواى او در راه تقرّب به خداوند است. این عمل نیازمند آگاهى و تمرین عملى است. اگر پدر و...
تربیت فرزندان از نگاه حضرت فاطمه(س)
1393/11/8
تربیت فرزندان از نگاه حضرت فاطمه(س)
قدس آنلاین-طیبه مروت:بررسی آموزه‌های شریعت مقدس اسلام، بازدهی عملکرد صحیح به دستورات تربیتی دین و کنکاش در اندیشه معصومین(ع)، حاکی از این است که خداوند در تدوین شریعت مقدس به عنوان یک برنامه اصیل انسان‌ساز، اهمیت تربیت انسان و توجه به مسایل تربیتی را مدنظر داشته است.

 بیشترین سرمایه‌گذاری پیامبر(ص) و ائمه(ع) نیز در این زمینه بوده است. تربیت شاگردان و اصحاب شایسته نمونه بارز عملکرد معصومین(ع) در راستای اهداف تربیتی اسلام است. مسأله اساسی در تربیت اسلامی، انسان و انسان شناسی است، این امر به دیدگاه خاص اسلام به انسان برمی‌گردد، چرا که از دیدگاه اسلام، انسان جانشین خدا در زمین است لذا نظامی برای تعلیم و تربیت او در نظر گرفته شده است که با ساختار وجودی‌اش هماهنگ باشد.
در این نظام محوریت تعالیم، خدا و هدف بودن اوست. در سایه این تعالیم ارزشمند، انسان به نعماتی چون عبودیت مرتب الهی و حیات طیبه دست می‌یابد. لذا اهداف تربیتی اسلام با فطرت انسان به لحاظ سازگاری با هدف خلقت، معقول و مؤثر بودن و پویایی آن، هماهنگ است و شارع مقدس برای حفظ و استحکام رابطه بین نظام تعلیم و تربیت و فطرت به حیات انسان توجه خاصی دارد. توجه اسلام به حیات اخروی انسان نیز ناشی از این دیدگاه است. بزرگان دین، براساس همین دیدگاه جایگاه رفیعی برای تعلیم و تربیت فرزندان، شاگردان و مسلمین قائل بودند.
در این میان نقش حضرت فاطمه(س) به عنوان مادر امامت و پرورش یافته مکتب وحی، در بکارگیری شیوه‌های مؤثر تربیتی و هماهنگ با اسلام در تربیت فرزندان بسیار ارزنده و کارساز بوده است. با توجه به جایگاه خاص مربی در اصول تربیتی و تأثیر عمیق رفتار و گفتار وی در ساختار فکری و فرهنگی افراد به نقش تربیتی فاطمه(س) در تربیت فرزندان و بررسی اندیشه‌های تربیتی ایشان می‌پردازیم.
هر چند فرزندان فاطمه(س) از نظر وراثت به عنوان یکی از سه عامل مؤثر در تکوین شخصیت انسان، دارای نسبی والا و پاک بودند، اما باز هم در تربیت ایشان به عنوان یک انسان نمی‌توان نقش مربی را نادیده گرفت.
فاطمه(س) در تربیت فرزندان خود، کلیه مؤلفه‌های مؤثر در تربیت اسلامی که شامل هماهنگی با فطرت، جامعیت ارزشی و ایجاد انگیزه در فرد برای رسیدن به هدف نهایی آفرینش و انجام وظیفه انسانی، می‌باشد را بکار گرفت.
ایشان با بهره‌گیری از یک مدیریت صحیح و اصولی و استفاده از روشهای تربیتی مؤثر فرزندانی را تربیت نمود که هر یک در زمان مناسب خود توانستند رهبری جامعه مسلمین را به عهده گیرند و بهترین اقدام را در زمان خود انجام دهند و منشأ خیر و برکت برای مسلمین و جامعه اسلامی باشند.
*وقتی «خدا» محور است
آنچه در تربیت از دیدگاه فاطمه(س) قابل توجه است، خدا محوری و پرورش عبادی فرزندان، خودشناسی، و ارتباط انسان با اطرافیان می‌باشد.
مؤثرترین شیوه تربیتی، شیوه عملی الگوهاست. این شیوه مختص بینش یا زمان خاصی نیست. صاحب نظران مسایل آموزشی و پرورشی معتقدند: «در مسایل تربیتی بهره‌گیری از تئوری عمل به جای نظیرپردازی و تعلیمهای تجربی؛ اولاً در تصحیح و تصفیه تئوری تربیتی دخالت دارد و ثانیاً انسان را به تشخیص درست آنچه واقعاً تحت یک سلسله شرایط معین، عملی و امکان پذیر است، قادر می‌سازد. (فلسفه آموزش و پرورش/ فیلیپ. جی. اسمیت/ ص 96 با تلخیص)
حضرت فاطمه(س) در تربیت فرزندان خود از این روش بهره جست، تا آنجا که در مسایل عبادی، فرزندان ایشان به عبادتهای فراوان و خالصانه‌اش اشاره داشته‌اند و خود نیز الگوی عملی شیعیان گشتند. نمونه این اثرپذیری از الگوی عملی، در شب یازدهم محرم هنگامی اتفاق افتاد که حضرت زینب(س) با حالت خستگی و ضعف، نماز شب و نافله خود را ترک نکرد.
دیدگاه فاطمه(س) درباره عبادت، وجود اخلاص در آن است. ایشان در این باره می‌فرماید: «کسی که عبادتهای خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ، برترین مصلحت را بسویش فرو خواهد فرستاد.» (فرهنگ سخنان فاطمه(س)/ محمد دشتی/ ص 16)
آنچه از اندیشه‌های فاطمه(س) در این باب، قابل توجه است خدا محوری در عبادت و تعلیم آن به فرزندان می‌باشد.
محوریت خدا درخصوص مسایل تربیتی باعث ایجاد دو نوع ارتباط بین انسان و خدا می‌شود؛ ارتباط نظری که همان معرفت خداست. و ارتباط عملی که شامل گرایشهای عملی در قالب توکل و شکرگذاری است، می‌باشد. نتیجه معرفت الهی که در آثار تربیتی فاطمه(س) مشهود است، تخلق به اخلاق الهی، ایمان، تقوی و توکل در فرزندان فاطمه(س) است.
بی‌شک خانواده، سازنده و زمینه ساز مسایل اعتقادی و اخلاقی فرد است، لذا فاطمه(س) فرزندان خود را به لحاظ اعتقادی و اخلاقی مهیا و مجهز به بهترین اخلاقیات و معتقدات نمود و آرامش، تقوی الهی، مقاومت در برابر مشکلات و روشن بینی را برای ایشان به ارمغان آورد آنچه از آموزشهای فاطمه(س) درخصوص فرزند ایشان، قابل توجه است، عدم اثرگذاری محیط بر افکار و خصایص اخلاقی ایشان می‌باشد. هر چند محیط به عنوان عامل سوم در تکوین شخصیت انسان مؤثر است اما انسان محکوم به محیط نیست. این ویژگی در تربیت فاطمی قابل توجه است و می‌تواند به عنوان یک ارزش در مسایل تربیتی روز، مورد توجه قرار گیرد.
*استفاده از جاذبه های هنری در تربیت فرزند
انسان دارای دو بعد روحانی و جسمانی است. درخصوص مسایل تربیتی به بعد اختصاصی انسان که همان بعد رحمانی- عقل و عاطفه- است به انضمام بعد جسمانی توجه می‌شود.
یکی از جنبه‌های تمییز انسان از سایر موجودات قدرت تعقل، تفکر و استدلال اوست. اسلام، انسان را به این امور جهت رسیدن به مراحل عالی نفسانی دعوت می‌کند تا به خودشناسی، خداشناسی و خودسازی نایل شود.
توجه و توصیه شریعت مقدس به پرورش عقل و دعوت به تعقل و اندیشه، اهمیت تربیت عقلانی را روشن می‌سازد.
فاطمه زهرا(س) نیز در تربیت فرزندان خود از این مهم به شکلی عالی بهره گرفت از جمله اقدامات فاطمه(س) در این زمینه، ماجرای برگزاری مسابقه خطاطی و ورزشی بین حسنین(ع) است. در این ماجرا فاطمه(س) قضاوت درباره خط بهتر را به خود ایشان واگذار نمودند تا روحیه عدالت خواهی و عدالت پروری را در ایشان پرورش دهند. آثار این اقدامات در حرکتهای سازنده فرزندان ایشان دیده می‌شود.
دومین اقدام قابل تأمل استفاده از جاذبه شعر و تربیت روحی و جسمی فرزندان در مکتب تربیتی فاطمه(س) است. ایشان در ضمن قرائت اشعاری در وصف فرزندان خود، ارزشهایی چون حق خواهی، پرستش و تبری را آموزش می‌داد:
اشبه اباک یا حسن
و اخلع عن الحق الرسن
و اعبدالهاً ذلمنن
و لا توال ذالا حسن
قناعت، دعا در حق فرزند، ایجاد محبت بین پدر و فرزند از راه ارایه صفات پسندیده علی(ع)، سخاوت، صرفه جویی و نهی از مصرف گرایی از جمله آموزه‌های تربیتی فاطمه(س) است که در زندگی فرزندانش تبلور یافت.
تربیت فرزندان از نگاه حضرت فاطمه(س) قدس آنلاین-طیبه مروت:بررسی آموزه‌های شریعت مقدس اسلام، بازدهی عملکرد صحیح به دستورات تربیتی دین و کنکاش در اندیشه معصومین(ع)، حاکی از این است که خداوند در تد...
اصول تربيت دينی از منظر آيات و روايات
1393/11/8
اصول تربيت دينی از منظر آيات و روايات

سال اول، شماره دوم، پاييز و زمستان 1388، 169 ـ 202

علي‌اكبر زهره كاشاني*

چكيده

در اين مقال، پس از بيان معناي لغوي و اصطلاحي «اصل» تربيتي، مجموعه‌اي از مهم‌ترين اصول تعليم و تربيت ديني را بررسي مي‌‌كنيم. اين اصول با بهره‏گيري از آيات قرآن كريم و روايات پيامبر(ص) و اهل‌بيت(ع) استخراج و كاوش مي‌شوند.

اصول تربيتي استخراج‌شده و معرفي‌شده عبارت‌اند از: جوان‌گرايي، تفرد، تفاوت‌هاي اجتماعي، خانواده‌گرايي، فطرت‌گرايي و گزيده‌محوري. برخي از اين اصول، مورد توجه عموم فيلسوفان و دانشمندان تعليم و تربيت بوده‌اند. اما در اينجا با استفاده از آيات و روايات، با نگاهي جديد به آنها پرداخته و يا جزئيات بيشتري از آن بحث مي‌شود. برخي ديگر نيز از ويژگي‌هاي نظام تعليم و تربيت اسلامي محسوب مي‌شوند و به‌طور خاص مورد توجه فيلسوفان مسلمان هستند.

كليد واژه‌ها: تربيت، تربيت ديني، اصول تربيتي، اهل‌بيت(ع)، نظام تعليم و تربيت.

 
مقدمه

فعاليت‌هاي تربيتي، از جمله فعاليت‌هاي اساسي است كه در حيات فردي و جمعي انسان، تأثيري انكارناپذير دارد. اين فعاليت‌ها براي تحقق اهداف مورد نظر، تابع اصل يا اصولي هستند. مشخص‏كردن اصول تربيت در هر حيطه‌ (ديني، اجتماعي، اخلاقي، عقلاني و غيره) كه باشد، از جمله اقدامات اساسي است كه بايد قبل از هر فعاليت تربيتي انجام پذيرد. اين اصول از هر منبعي اخذ شون ـ‌فلسفه، دين، روان‌شناسي، جامعه‌شناسي و ساير رشته‌هاي معرفتي و علمي‌ـ بايد پاس داشته و به رعايت آنها اهتمام ورزيده شود؛ در غير اين صورت، جريان تربيت، در فرايند خود تا رسيدن به هدف نهايي دستخوش مخاطره خواهد شد.

مفهوم اصل:[272] به‌منظور برداشت يكسان از مفهوم «اصل» و بهره‌گيري از آن در اصول نام برده شده، ارائة تعريفي روشن از «اصل» ضروري مي‌نمايد. اين نوشتار درصدد تحليل و دقت‌هاي موشكافانه در تبيين و تعريف مفهوم «اصل» و كاربردهاي آن نيست؛ زيرا نوشتار حاضر گنجايش چنين بررسي‌اي ندارد و اين مهم مجالي ويژه و وسيع‌تر مي‌طلبد.

در لغت، به بيخ، بن و ريشة هر چيز «اصل» مي‌گويند. اين مفهوم در درون خود، اضافه و نسبت را به همراه دارد و هميشه در مقايسه با يك شيء ديگر سنجيده و مقايسه مي‌شود؛ ولي مجازاً مي‌تواند به‌طور مستقل در مورد هر امر مهم و اساسي‌اي كه حكم بنيان براي چيزها و كارهاي ديگر دارد، به كار رود.

متناظر با مفهوم لغوي «اصل»، اصول تربيتي به دستورها و قواعد كلي‌اي اطلاق مي‌شود كه حكم ريشه و بنيان تدابير، تصميمات و فعاليت‌هاي تربيتي دارند و با هدايتگري‌هاي خود، درستي فرايند تربيت را از ابتدا تا انتها تضمين مي‌كنند. با اين نگاه، اصول تربيتي، همة جريان و كلية بخش‌هاي تربيت شامل سياست‌ها، اهداف، برنامه‌ها، روش‌ها، محتوا، ارزشيابي و... را تحت سيطره و نفوذ خويش دارند. اين امر در حالي است كه قيد «راهنماي عمل» يا «راهنماي مربي» براي عبارت «دستورها و قواعد كلي» كه در تعريف‌هاي گوناگون از سوي بسياري از متخصصان ذي‌ربط به كار برده شده است، دامنة آن را به فعاليت‌هاي مربيان و معلمان محدود مي‌كند و اقدامات سياست‌گذاران تربيتي، برنامه‌ريزان تربيتي، تدوينگران محتواي آموزش‌ و ديگر دست‌اندركاران تربيت را خارج از شمول وضع اصول تربيتي قرار مي‌دهد. همچنين اين قيد، اصول را فقط براي روش‌ها لازم مي‌داند و به‌طور تفريط‌آميزي قلمرو نظارت و حكومت آنها را به روش‌هاي تربيتي تقليل مي‌دهد.

ما به پيروي از ديدگاه خود دربارة حوزة اصول، در اين جستار به اصول ناظر بر روش‌ها محدود نمي‌شويم و در ذيل، به اصولي از تعليم و تربيت ديني مي‌پردازيم كه بخش‌ها و جنبه‌هاي گوناگوني از موضوع تربيت را تحت پوشش قرار مي‌دهند؛ بخش‌هايي مانند سياست‌ها، اهداف، برنامه‌ريزي‌ها، روش‌ها و محتوا.
1. جوان‌گرايي

اسلام دامنة سني آموزش را از مهد تا لحد قرار داده است. در خصوص تربيت نيز اسلام گرچه تا قبل از چهل‌سالگي را مهم شمرده است، محدوديتي قايل نشده است. با اين‌همه، اسلام به همة مراحل رشد و تكامل انسان به يك چشم ننگريسته است؛ برخي دوران را بر برخي مقدم داشته و آن را از نظر تعليم و تربيت حائز اهميت ويژه دانسته است. در اين ميان، دوران جواني براي تعليم و تربيت ديني حساب جداگانه‌اي دارد.

اساساً جواني در اسلام، به‌طور ويژه مورد توجه قرار گرفته است و براي جوان در زمينه‌هاي گوناگون، ‌احكام و دستورهاي ويژه و مستقيم قرار داده شده است. به‌عنوان نمونه در باب نيكي به جوانان، پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايند: اوصيكم بالشّبّان خيرا؛[273] «من به همة شما مسلمانان توصيه مي‌كنم كه با جوانان با نيكي و نيكوكاري رفتار كنيد (و شخصيت آنان را گرامي و محترم بداريد)».

به دليل كثرت عنايت اسلام به جوانان، در روايات برحسب مورد، الفاظ متعددي براي آنان به كار گرفته شده است: «حدث»، «شاب»، «مراهق»، «يتيم»، «غلام»، «فتي»، «صغير»، «ابن»، «بالغ»، «رشيد»، «محتلم» و... .

همان‌گونه كه گذشت، يكي از زمينه‌هايي كه جواني در آن مورد توجه خاص قرار گرفته است، تعليم و تربيت است. در اين دوره دربارة تعليم و تربيت سفارش ويژه شده است. امام صادق(ع) در مقام اهميت آموزش جوانان مي‌فرمايد: لَسْتُ أُحِبُّ أَنْ أَرَي الشَّابَّ مِنْكمْ إِلا غَادِياً فِي حَالَيْنِ إِمَّا عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً...؛[274] «دوست ندارم از شما مسلمانان جواني را ببينم كه به غير از يكي از اين دو حالت صبح كند: يا عالم باشد يا جويندة علم».

در روايتي ديگر، همان امام بزرگوار براي تأكيد بر فراگيري معارف ديني توسط جوانان مي‌فرمايد: لَوْ أُتِيتُ بِشَابٍّ مِنْ شَبَابِ الشِّيعَةِ لَا يَتَفَقَّهُ لأَدَّبْتُهُ؛[275] «اگر جواني از جوانان شيعه را به نزد من بياورند كه وظيفة خود را در شناخت دين انجام نمي‌دهد، او را تأديب خواهم كرد».

در اين روايت دو تعبير شايستة تأمل است: يكي «تأديب» كه در گزاره‌هاي ديني كمتر به كار رفته است؛ و ديگري «تفقّه» در دين كه نشان‌دهندة لزوم درك عميق دين (و نه صرفاً علامت ضرورت عمل به مناسك ديني) است.

«جواني» در اصطلاح رايج حدود 14 تا 29 سالگي را دربرمي‌گيرد؛ ولي در اين مبحث، در مقابل پيري استعمال شده است و دامنة وسيع‌تري از سال‌هاي عمر را شامل مي‌شود، و درحقيقت بخشي از بزرگ‌سالي و به‌خصوص قسمتي از كودكي را شامل مي‌شود. تعيين دقيق دامنة جواني از نظر اسلام، مستلزم تحقيق لغت‌‌شناختي در خصوص واژگان مأخوذ از روايات است، كه پيش از اين به آنها اشاره شد.

به هر روي، جوانان ارزش سرمايه‌گذاري ويژه براي تربيت دارند؛ آنان به دليل آنكه ذهني خالي و نامشوش دارند، سريع فرامي‌گيرند و نيز آموخته‌هايشان پايدارتر است. پيامبر گرامي(ص) فرموده است: مَنْ تَعَلَّمَ فِي شَبَابِهِ كانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِي الْحَجَرِ وَمَنْ تَعَلَّمَ وَهُوَ كبِيرٌ كانَ بِمَنْزِلَةِ الْكتَابِ عَلَي وَجْهِ الْمَاءِ؛[276] «آن‌كس كه در جواني بياموزد، آموزشش به منزلة نقش در سنگ است (ثابت و پايدار مي‌ماند) و آن‌كس كه در بزرگ‌سالي بياموزد، آموزشش به منزلة نوشتن روي آب است».

تربيت‌پذيري جوانان، استثنايي است. آنان آمادگي فراوان براي تربيت دارند. امام علي(ع) در نامة 31 نهج البلاغه به فرزند خود مي‌فرمايد: إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُك بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُك؛ «دل جوان نوخاسته، مانند زمين خالي از گياه و درخت است؛ هر بذري در آن افشانده شود مي‏پذيرد و در خود مي‌پرورد. من در آغاز جواني‌ات به ادب و تربيت تو مبادرت كردم، پيش از آنكه عمرت به درازا بكشد و دلت سخت شود».

رهبران ديني توجه مربيان و دست‌اندركاران تربيت ديني را به‌ اين نكتة مهم جلب كرده‌اند كه در فعاليت خود، جوانان را محور قرار دهند و براي آنان سرمايه‌گذاري ويژه انجام دهند و نيز سياست و برنامة مخصوص آنان تدارك ببينند. آن بزرگواران اين نكتة اصولي را به شكل‌‌هاي گوناگون به گوش متوليان رسانده‌اند؛ گاهي مستقيماً به تربيت ديني جوانان سفارش كرده‌اند، گاهي از تجربة خود در اين زمينه سخن گفته‌اند، و گاهي حضور چشمگير جوانان را در عرصه‌هاي ايماني برشمرده‌اند.

در روايتي اسماعيل‌بن‌عبدالخالق حكايت كرده است:

امام صادق(ع) به ابي‌جعفر احول درحالي‌كه من مي‏شنيدم فرمود: به بصره رفته‌اي؟ پاسخ داد: آري. فرمود: شتاب مردم را در مورد ولايت و دخول در مذهب شيعه چگونه ديدي؟ در پاسخ گفت: به خدا سوگند كه جمعيت شيعه اندك و با آنكه فعاليت هم مي‌كنند ولي آن هم كم است. فرمود: شما بيشتر به جوان‌ها توجه كنيد؛ زيرا جوانان به هر خير و خوبي شتابان‏ترند.[277]

رسول اكرم(ص) در مورد تجربة تربيت ديني خود چنين گفته‌ است:

به شما دربارة نيكي كردن به جوانان سفارش مي‌كنم؛ زيرا آنها دلي رقيق‌تر و
قلبي فضيلت‌پذيرتر دارند. خداوند مرا به پيامبري برانگيخت، تا مردم را به
رحمت الهي بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخنانم را پذيرفتند و
با من پيمان محبت بستند؛ ولي پيران از قبول دعوتم سر باز زدند و به مخالفتم برخاستند. سپس اين آيه‏ از قرآن را (كه دربارة كهن‌سالان و قساوت و سخت‌دلي آنان است) تلاوت كرد: سپس زماني طولاني بر آنها گذشت و دچار قساوت و سخت‌دلي شدند.[278]

قرآن كريم داستاني مشابه را نيز دربارة حضرت موسي‌بن‌عمران(ع) بيان مي‌كند. زماني كه حضرت موسي(ع) به امر خدا قيام كرد و مردم را به آيين حق دعوت كرد، جز جمعي از ذراري و فرزندان قوم بني‌اسرائيل، يعني نوبالغان و جوانان، كسي از پدران و بزرگ‌ترها به وي ايمان نياورد. آنان از ترس فرعون، از ايمان به موسي سر باز زدند. فَمَا آمَنَ لِمُوسَي إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَي خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ...؛ (يونس، 83) «سرانجام كسي به موسي ايمان نياورد، مگر فرزنداني (جوانان) از قوم وي در‌حالي‌كه (بزرگ‌ترها) بيم داشتند از آنكه مبادا فرعون و سران آنها به ايشان آزار رسانند».

امام علي(ع) در‌بارة اصحاب حضرت مهدي چنين مي‌فرمايد:

ياران حضرت مهدي همگي جوان‌اند و پيري در ميان ايشان نيست، مگر به‌اندازة سرمه در چشم يا به‌قدر نمك در توشة راه، كه كمترين چيز در توشة راه نمك است.[279]

چگونه از كنار دو پيام ديني زير به ‌سادگي عبور كنيم و هيچ نتيجة اصولي تربيتي از آنها نگيريم: «فَبَادَرْتُك بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُك؛ فرزند عزيزم، من در آغاز جواني‌ات به ادب و تربيت تو مبادرت كردم، پيش از آنكه عمرت به درازا بكشد و دلت سخت شود».

فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ؛ «زمان [عمر] درازي بر آنها گذشت [بزرگ و پير شدند]‏ و دل‌هايشان سخت شد».

بنابراين، آيا شايسته نيست جوان‌گرايي را به‌منزلة اصلي تربيتي در تعليم و تربيت ديني بپذيريم؟
2. تفرد

تفرد از اصول بنيادين تعليم و تربيت است و بدين معناست كه هر انسان، هرچند شباهت‌هايي با ديگران دارد، داراي خصوصيات جسمي، ويژگي‌هاي رواني و توانايي‌هاي مختص ذهني، هوشي و ادراكي متمايز با ديگران است كه او را موجودي مستقل، تام و فردي خاص مي‌سازد. اين ويژگي‌ها به‌منزلة تفاوت‌هاي فردي، بسيار دامنه‌دار و وسيع است و در اخلاق، رفتار و استعداد افراد در ساحت‌‌هاي گوناگون زندگي كاملاً مشهود است. توجه به اين تفاوت‌ها در ساحت تعليم و تربيت، از اهميتي ويژه‌ برخوردار است و رعايت آن به اين معناست كه بايد:

1. متربيان استعداد‌يابي شوند و ويژگي‌هاي هوشي، عاطفي و ادراكي هركدام از آنان بازشناسي شود؛

2. متربيان با توجه به خصوصيات ذهني، هوشي و رواني طبقه‌بندي شوند و براي هر طبقه، به فراخور استعدادها و خصوصيات، هدف و برنامة ويژه تهيه شود؛

3. متربيان تحت تربيت يك مربي، محدود و معدود شوند، تا بتواند به وضعيت آموزشي و پرورشي آنان با توجه به تفاوت‌هايشان رسيدگي كند.

از سوي ديگر، رعايت تفاوت‌هاي فردي توسط معلمان و متربيان، مستلزم اين است كه آنان به فنون، هنرها و روش‌هاي گوناگون تدريس و تربيت تسلط داشته باشند، تا در برخورد با متربيان متفاوت، از شيوه‌ها و فنون متناسب با هركدام استفاده كنند و با هر فرد با توجه به سطح فكري و رواني او مواجه شوند و با زبان خاص او سخن گويند.

ريشه‌ها و علل تفاوت‌هاي پيشين را مي‌توان در ويژگي‌هاي ذاتي، عوامل پيش از تولد و عوامل پس از تولد و محيط سراغ گرفت. تفاوت‌ها با انسان متولد مي‌شوند و سپس با محيط تغيير مي‌يابند.

اسحاق‌بن‌عمار مي‌گويد:

به امام صادق(ع) گفتم: وقتي در نزد بعضي اشخاص سخن مي‌گويم، سخنم تمام نشده، آن شخص همة مقصودم‏ را مي‏فهمد، و كسي هم هست كه وقتي با او به ‌تفصيل كامل سخن مي‌گويم، او همه را همان‌گونه كه گفتم براي من بازگويي مي‌كند، و با بعضي هم كه (نه به ‌تفصيل) سخن مي‌گويم، مي‏گويد دوباره برايم بگو (تا بفهمم). امام فرمود: اي اسحاق، مي‌داني علت آن چيست؟ گفتم: نه. فرمود: آن‌كه پيش از اتمام سخنت، همة مقصود تو را مي‌فهمد، عقل با نطفة او خمير شده و آن‌كه پس از اتمام سخن مشروح تو، همه را به تو بر‌مي‏گرداند، در شكم مادر كه بوده، عقل با جسم او تركيب شده است، و اما آن‌كه سخن خود را به تمام و كمال براي او مي‌گويي، ولي مي‏گويد دوباره بگو، او پس از آنكه بزرگ شده عقل با وي تركيب شده است و ازاين‌رو مي‏گويد دوباره بگو.[280]

در شيوه و سيرة پيامبر و اهل‌بيت(ع) در رويارويي با مردم، احوال و سطح درك و فهم آنان، اين اصل تربيتي كاملاً رعايت مي‌شده است. به همين سبب، آن بزرگواران گاه از خطابه و موعظه، گاه از مجادله و گاه از قياس و برهان استفاده مي‌كردند. همچنين به پرسش يكسان افراد گوناگون، پاسخ‌هاي متفاوت مي‌دادند.

عبدالله‌بن‌سليمان مي‌گويد:

از امام صادق(ع) راجع به امام پرسيدم، كه آيا به امام هم اختياراتي داده شده، چنان‌كه به سليمان‌بن‌داوود داده شده بود؟ فرمود: آري، و دليلش اين است كه: مردي از امام مسئله‌اي پرسيد، آن حضرت جوابش گفت. سپس ديگري همان مسئله را پرسيد و او جوابي برخلاف جواب اول گفت. باز ديگري همان مسئله را پرسيد و او جوابي برخلاف آن دو جواب گفت... . من عرض كردم: اصلحك الله، امام كه اين جواب را مي‌گويد، آنها را مي‌شناسد؟ (كه هريك را مطابق فهم و استعدادش پاسخ مي‌گويد)... . سپس به من فرمود: آري، امام، زماني كه مردي را ببيند، او را و رنگش را مي‌شناسد، ... از اين جهت است كه به مردم آن‌گونه (هركس را مطابق با فهم و استعدادش) پاسخ مي‌دهد.[281]

تفاوت‌هاي ذهني، هوشي و ادراكي و مواردي از اين دست در تعليم و تربيت، كه پيش‌تر به آنها اشاره شد، فقط بخشي از تفاوت‌هاي فردي است، و معمولاً
همين بخش نيز مورد توجه روان‌شناسان شخصيت و روان‌شناسان يادگيري
قرار گرفته است. ولي هنگامي كه كمي جلوتر مي‌رويم و به‌طور خاص به حوزة تربيت ديني وارد مي‌شويم، به تفاوت مهم ديگري برمي‌خوريم كه ديگر مورد علاقة روان‌شناسان نيست. در مقابل، دين به اين تفاوت اهتمام تام ورزيده
است و مكرراً با بيانات گوناگون به آن التفات داده است و در تربيت ديني نقش كليدي و حساس دارد. ما اين نوع از تفاوت را «ظرفيت وجودي» و يا «تحمل وجودي» مي‌ناميم.

روايت زير اين تفاوت را در بين «مؤمنان» به‌‌خوبي تبيين مي‌كند:

امام صادق(ع) فرمود: به‌راستي خداوند عزوجل ايمان را بر هفت سهم نهاده است: نيكو‌كاري، راست‌گويي، اعتقاد محكم به خدا و دين، خشنودي به قضاي پروردگار، وفا به عهد و پيمان، داشتن دانش، بردباري. سپس آن را ميان مردم تقسيم كرد. خداوند هركه را هر هفت سهم داد، پس او كامل است و همة ايمان را پذيرفته است؛‏ و به برخي مردم يك سهم داد و به برخي دو سهم و به بعضي سه سهم. خداوند مردم را بر همين منوال تفاوت گذاشت، تا اينكه به آخرين گروهشان هفت سهم داد. سپس امام فرمود: بر آن‌كس كه يك سهم دارد، به‌اندازة دو سهم، تكليف تحميل نكنيد و نه بر آن‌كس كه دو سهم دارد به‌اندازة سه سهم، كه بر او گران آيد و موجب مشقت و زحمت او شود. امام به همين منوال فرمايش خود را ادامه داد، تا رسيد به هفت سهم.[282]

زماني كه خود يا ديگري را به كاري وامي‌داريم، لازم است براي انجام آن آمادگي داشته باشد، و اگر اين آمادگي وجود نداشته باشد، بر نفس تحميل مي‌شود؛ در اين صورت انسان از انجام آن سر باز مي‌زند. اين نكته دربارة دانش و شناخت نيز جاري است، به اين معنا كه اگر از پيش، آمادگي براي درك و شناخت مسئله‌اي وجود نداشته باشد، انسان آن را هضم نمي‌كند و در نتيجه نمي‌پذيرد و يا بد مي‌فهمد و دچار كج‌فهمي مي‌شود؛ آن‌گاه عامل پديد آمدن آسيب‌هاي جدي و عميقي در فرد مي‌گردد و عقايد و باورهاي وي را سست و متزلزل مي‌سازد. اين روايت مشهور است كه: وَاللهِ لَوْ عَلِمَ أَبُوذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ؛[283] «امام زين‌العابدين(ع): به خدا سوگند اگر ابوذر آنچه در دل سلمان بود، مي‏دانست؛ او را مي‌كشت».

در روايت ديگر آمده است كه:

امير مؤمنان علي در ميان گروهي از يارانش در مسجد نشسته بود. عرض كردند: اي امير مؤمنان، براي ما سخنراني كن. فرمود: واي بر شما، سخن من سخت و دشوار است؛ جز دانشمندان آن را نمي‌فهمند. آنان اصرار كردند. فرمود: همراه من بياييد؛ پس به منزلشان وارد شدند. (در آنجا شروع به سخن كرد و) فرمود: منم آن‌كه برتري يافتم؛ پس چيره شدم. منم كه زنده مي‌كنم و مي‌ميرانم. منم اول و آخر و ظاهر و باطن.
آنان غضبناك شدند و گفتند علي كافر شده است، و از جا برخاستند (كه بروند). امام علي(ع) به در (خانه) فرمود: اي در، ايشان را نگه‌دار. آن در (باز نشد و از اين طريق) ايشان را نگه داشت. آن‌گاه فرمود: آيا به شما نگفتم سخن من سخت و دشوار است؛ جز دانشمندان آن را نمي‌فهمند؟ (امام به ناچار در صدد جبران آسيب و تفسير سخنان خود در سطح ظرفيت و تحمل آنان برآمد؛ ازاين‌رو فرمود:) بياييد (بنشينيد) تا (سخنانم را) برايتان تفسير كنم. اينكه گفتم منم آنكه برتري يافتم؛ پس چيره شدم، (مقصودم اين بود كه) من با اين شمشير با شما جنگيدم و بر شما پيروز شدم تا اينكه به خدا و رسولش ايمان آوريد؛ و اما اينكه گفتم منم كه زنده مي‌كنم و مي‌ميرانم؛ من سنت (پيامبر) را زنده مي‌كنم و بدعت را مي‌ميرانم؛ و اما اينكه گفتم منم اول، (آري) من اولين كسي هستم كه به خدا ايمان آوردم و مسلمان شدم. گفتم منم آخر، من آخرين كسي هستم كه پيامبر را كفن كرد و به خاك سپرد؛ و اما اينكه گفتم من ظاهر و باطنم، (يعني) دانش ظاهر و باطن نزد من است. عرض كردند: ما را (از زير فشار درك سخنانت) راحت كردي؛ خداوند تو را آسوده بدارد».

اهتمام به رعايت ظرفيت وجودي افراد و تفاوت آنان در تربيت ديني همان نكته‌اي است كه در روايات بر آن تأكيد شده است و به تصريح و تلويح خواسته شده است كه از ارائة معرفت سنگين و غير قابل هضم به اشخاص كم‌ظرفيت و كم‌تحمل خودداري شود.

در روايت آمده است كه گروهي از اهل بصره به خدمت امام علي‌بن‌موسي‌الرضا(ع) رسيدند و در حضور امام دربارة عقايد و افكار يونس‌بن‌عبدالرحمن (در‌حالي‌كه يونس‌بن‌عبدالرحمن به دستور امام به اتاق كناري رفته بود و صداي آنان را مي‌شنيد) بسيار بد گفتند. حقيقت اين بود كه آنان به دليل كم‌ظرفيتي، مطالب يونس را در‌بارة امامت و ولايت برنتابيده و دچار كج‌فهمي شده بودند. امام پس از وداع و خروج اهل بصره، يونس را خواست و به او فرمود: يَا يُونُسُ حَدِّثِ النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ وَاتْرُكهُمْ مِمَّا لا يَعْرِفُونَ كأَنَّك تُرِيدُ أَنْ تُكذَّبَ عَلَي اللهِ فِي عَرْشِهِ؛[284] «اي يونس، با مردم به‌اندازة فهم و دركشان سخن بگو، و از بيان آنچه درك نمي‌كنند پرهيز كن، (در غير اين ‌صورت از نظر آنان) گويا تو قصد كرده‌اي بر خداوندي كه در عرشش بر همگان حكم مي‏راند، دروغ ببندي».

مقصود امام اين بود كه نسبت‌هايي كه آنان به تو مي‌دهند، ناشي از نبود درك كافي سخنان تو در امر امامت و مقام امام است. در روايت معروف أربع مأة، امير مؤمنان(ع) در بخشي از آن مي‌فرمايد:

با مردم به آن مقدار كه توان فهم و شناخت دارند، معاشرت كنيد و از آنچه (تحمل دركشان را ندارند و) انكارش مي‌كنند، وانهيد و آنان را به روي خود و ما وانداريد؛ زيرا (فهم و پذيرش) امر ما دشوار و سخت است و به‌جز فرشته مقرب يا پيغمبر مرسل يا بنده‏اي كه خداوند دل او را به ايمان آزمايش كرده (و ايمانش پذيرفته) شده است، تحمل نتواند كند.[285]

در روايتي ديگر امام صادق(ع) در حق معلمان ديني كه اين اصل تربيتي را رعايت مي‌كنند و از نقل مطالبي كه بالاتر از سطح درك و تحمل مخاطبشان است، خودداري مي‌كنند، دعا كرده است:

عَنْ مُدْرِك بْنِ الْهَزْهَازِ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(ع) يَا مُدْرِك رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اجْتَرَّ مَوَدَّةَ النَّاسِ إِلَيْنَا فَحَدَّثَهُمْ بِمَا يَعْرِفُونَ وَتَرَك مَا يُنْكرُونَ؛[286] «مدرك‌بن‌هزهاز گويد: امام صادق(ع) فرمود: اي مدرك، خدا رحمت كند بنده‏اي كه محبت مردم را به‌سوي ما جلب كند؛ پس از سخنان ما آنچه در سطح درك و شناخت ايشان است براي آنان نقل و از نقل سخناني كه از سطح فهم آنان فراتر است، خودداري كند».

در اين روايت امام تخطي از اصل تفرد را مانع حفظ محبت مردم به اهل‌بيت(ع) مي‌داند و از دوستانش كه در امر تعليم و تربيت دستي دارند، مي‌خواهد اين اصل را به ‌كار بندند و براي ايشان طلب رحمت مي‌كند؛ باشد كه ما نيز با جدي گرفتن اين مهم تربيتي، مشمول دعاي آن بزرگوار شويم.
3. تفاوت‌هاي اجتماعي

تفاوت اجتماعي در مقابل تفاوت فردي (تفرد) است و منظور از آن هر نوع تفاوتي است كه متكي بر تفاوت‌هاي دروني فرد نباشد، و ناشي از موقعيت و جايگاه وي در جامعه و اجتماع باشد؛ خواه جايگاه فرهنگي، اجتماعي، سياسي و يا غير آن.

در مبحث تفرد، به قسمي از تفاوت فردي اشاره شد كه خارج از حيطة مورد توجه جدي روان‌شناسان شخصيت و يادگيري بود. به نظر مي‌رسد مبحث «تفاوت‌هاي اجتماعي» اساساً در مباحث علوم تربيتي معاصر جايي ندارد (چه رسد كه در سطح اصلي تربيتي مطرح باشد) و از اختصاصات نظام‌هاي تعليم و تربيت ديني يا به‌طور خاص از ويژگي‌‌هاي نظام تعليم و تربيت اسلامي است. بر سياق اصل تفاوت‌هاي فردي، اصل تفاوت‌هاي اجتماعي به ما مي‌گويد افراد برحسب موقعيت و جايگاهشان در جامعه و اجتماع، بايد برنامه و اهداف تربيتي مخصوص داشته باشند و از آنان انتظارات تربيتي متفاوت داشت. به دليل شباهت بين اين دو اصل، مباحث مشتركي بين آنها وجود دارد كه از تكرارشان در اينجا خودداري و بيشتر به دلايل اسلامي آن پرداخته مي‌شود.

اي همسران پيامبر، هركس از شما مبادرت به كار زشتي آشكار كند، عذابش دوچندان خواهد بود و اين بر خدا همواره آسان است و هركس از شما خدا و فرستاده‏اش را فرمان برد و كار شايسته كند، پاداشش را دوچندان مي‏دهيم و برايش روزي نيكو فراهم خواهيم ساخت. اي همسران پيامبر، شما مانند هيچ‌يك از زنان [ديگر] نيستيد؛ اگر سرِ پروا داريد، پس به ناز سخن مگوييد تا آن‌كه در دلش بيماري است، طمع ورزد و گفتاري شايسته گوييد(احزاب: 30ـ32).

از واژه «فاحشة» در آية اول از سه آية فوق، گناه كبيره و يا هر عملي كه در نهايتِ زشتي و شناعت باشد مانند آزار دادن به رسول خدا(ص)، قصد شده است. كلمة «مبينة» به معناي هويدا كردن است. منظور از «فاحشة مبينة» گناهي است كه زشتي‏اش براي همه روشن باشد. انجام گناه كبيره به شكل علني و آشكارْ فرضي است، و صدور چنين عملي به اين شكل از همسران آن حضرت بعيد به نظر مي‌رسد.

دو آية اول دلالت دارد بر آنكه جزاي عمل بد همسران پيامبر گرامي(ص) دو برابر جزاي زنان ديگر، و جزاي عمل نيك ايشان نيز دو برابرِ آنان است. حكم عذاب و اجر مضاعف براي همسران رسول خدا(ص)، به دليل شرافت منزلت و برتري درجة ايشان در جامعه در مقايسه با ساير زنان، به علت انتساب به پيامبر خداست.

آية بعد يعني‌ يَا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ، برابري زنان پيامبر(ص) را با ساير زنان، صراحتاً نفي مي‏كند و مي‏فرمايد: اگر تقوا به خرج دهيد، شما با ساير زنان برابر نيستيد. آن‌گاه از پاره‏اي از كارها نهي، و به پاره‏اي از كارها امر مي‏كند. اين اوامر و نواهي به دليل برابر نبودن آنان با زنان ديگر است، كه اين امر را با حرف «فاء»‌ تفريع، پس از بيان مساوي نبودن آنان با ساير زنان نشان مي‌دهد.

آية مزبور در ادامه امر مي‌فرمايد در سخن خضوع نكنيد (مانند ‏ساير زنان آهنگ صدا را فريبنده نسازيد)، و در خانه‏هاي خود بنشينيد، و كرشمه و ناز مكنيد... . با توجه به اينكه اين امور بين زنان پيامبر و ساير زنان مشترك است، درمي‌يابيم كه آوردن جملة «شما مثل ساير زنان نيستيد» براي تأكيد است، و مي‏خواهد اين تكاليف را به آنان تأكيد كند، و گويا مي‏فرمايد شما چون مثل ديگران نيستيد، واجب است در امتثال اين تكاليف بيشتر كوشش و رعايت كنيد، و در رعايت دستورها و آموزه‌هاي ديني، بيشتر از ساير زنان احتياط روا داريد.

همچنين آيات پيشين، گرچه دربارة همسران پيامبر(ص) سخن مي‏گويد كه اگر اطاعت خدا كنند، پاداشي مضاعف دارند، و اگر گناه آشكاري مرتكب شوند، كيفر مضاعف خواهند داشت، از آنجا كه ملاك و معيار اصلي، همان داشتن مقام و شخصيت و موقعيت اجتماعي است، اين حكم دربارة افراد ديگر كه موقعيتي برتر در جامعه دارند و ديگران به آنها توجه دارند و از آنان سرمشق مي‌گيرند، نيز صادق است. اين‌گونه افراد، تنها متعلق به خويشتن نيستند، بلكه وجود آنها داراي دو بعد است: بعدي به خودشان تعلق دارد، و بعدي به جامعه؛ و برنامة زندگي آنها ممكن است جمعي را هدايت يا عده‏اي را گمراه سازد؛ بنابراين اعمال‏ آنها دو اثر دارد: اثر فردي و اثر اجتماعي، و از اين لحاظ هريك داراي پاداش يا كيفري مستقل است.

كساني كه شخصيت ديني و اجتماعي دارند و افكار، گفتار و كردارشان براي ديگران سرمشق است، بايد از ديگران تربيت‌يافته‌تر و همواره چند گام از آنها جلوتر باشند، تا بتوانند الگويي مناسب براي ديگران باشند. اين امر ميسر نيست مگر آنكه آنان را تحت پوشش تربيت خاص با اهداف و برنامة تربيتي متعالي‌تري قرار دهيم. چگونه ممكن است افرادي را با ويژگي‌ها و شايستگي‌هاي برتر ديني، اخلاقي و اجتماعي هدف بگيريم، ولي محيط، برنامه و روش تربيتي آنان با ديگران يكسان باشد. اگر قرآن از همسران پيامبر(ص)، رعايت بيشتر دستورهاي قرآني را مي‌طلبد، دليل آن را به دنبال آيات پيشين چنين مي‌فرمايد: وَاذْكرْنَ مَا يُتْلَي‏ فِي‏ بُيُوتِكنَّ مِنْ آيَاتِ اللهِ وَالْحِكمَةِ إِنَّ اللهَ كانَ لَطِيفًا خَبِيرًا؛ (احزاب: 34) «از آنچه در خانه‏هاي شما از آيات خداوند و حكمت و دانش خوانده مي‏شود ياد كنيد؛ خداوند لطيف و خبير است».

آيات قرآن در خانه‌هاي آنان نازل شده است و پيش از ديگران از دستورهاي خدا اطلاع يافته و آنها را آموخته‌اند.

نتيجه آنكه، در برنامه‌ريزي و هدف‌گذاري تربيتي، بين افرادِ داراي شئون و موقعيت اجتماعي و افراد ديگر تفاوت گذاشته مي‌شود و اين امر به‌منزلة اصل تربيتي لازم‌الرعايه است، همان‌گونه كه اهل‌بيت(ع) آن را مورد نظر قرار مي‌دادند و فرزندانشان را كه در آينده به مقام‌‌هاي عاليِ فرهنگي، سياسي و اجتماعي مي‌رسيدند، به آن شيوه تربيت مي‌كردند. در روايتي امام صادق(ع) از پدر بزرگوارشان نقل مي‌كند كه:

امام باقر(ع) فرمود: ما (اهل‌بيت) فرزندانمان را در پنج‌سالگي به نماز گزاردن وادار مي‌كنيم، و شما فرزندانتان را در هفت‌سالگي به نماز واداريد. همچنين ما فرزندانمان را در هفت‌سالگي ـ تا جايي كه طاقت روزه دارند، تا نصف روز باشد يا بيشتر و يا كمتر ـ به روزه گرفتن وامي‌داريم...؛ ولي شما فرزندانتان را در نُه‌سالگي و به‌اندازة تاب و توانشان به روزه‌داري وادار كنيد، و چون تشنگي بر آنان غلبه كرد، روزة خود را افطار كنند».[287]

در اين روايت، امام باقر(ع) به ‌روشني تفاوت برنامة تربيت ديني اهل‌بيت(ع) در مورد فرزندانشان را با برنامة تربيت ديني فرزندان پيروانشان گوشزد مي‌كند. ايشان براي اداي نماز و گرفتن روزه، سن دستور به فرزندان پسر خويش را با سن فرزندان پسرِ ديگران، دو گونه بيان مي‌كند: سن تعليم نماز براي فرزندان امام پنج‌سالگي و براي سايرين هفت‌سالگي، سن گرفتن روزه براي فرزندان امام هفت‌سالگي و براي سايرين نه‌سالگي. امام صادق(ع) در جاي ديگر، سيرة رايج اهل‌بيت(ع) را مبني بر تفاوت‌گذاري تربيت ديني فرزندانشان از سايرين تكرار مي‌فرمايند:

إِنَّا نَأْمُرُ صِبْيَانَنَا بِالصِّيَامِ إِذَا كانُوا بَنِي سَبْعِ سِنِينَ بِمَا أَطَاقُوا مِنْ صِيَامِ الْيَوْمِ فَإِنْ كانَ إِلَي نِصْفِ النَّهَارِ وَأَكثَرَ مِنْ ذَلِك أَوْ أَقَلَّ فَإِذَا غَلَبَهُمُ ‏الْعَطَشُ وَالْغَرَثُ أَفْطَرُوا حَتَّي يَتَعَوَّدُوا الصَّوْمَ وَيُطِيقُوهُ فَمُرُوا صِبْيَانَكمْ إِذَا كانُوا أَبْنَاءَ تِسْعِ سِنِينَ بِمَا أَطَاقُوا مِنْ صِيَامٍ فَإِذَا غَلَبَهُمُ الْعَطَشُ أَفْطَرُوا.[288]

نبايد به اين‌سو رفت كه اين تفاوت، فقط در فرزندان معصوم اهل‌بيت(ع) و يا از خصايص امامت است؛ زيرا احتمال اول را اطلاق «صبياننا» كه همة فرزندان پسر اهل‌بيت(ع)، اعم از امام و غير امام را شامل مي‌شود، رد مي‌كند، و احتمال دوم را امام زين‌العابدين(ع) چنين پاسخ مي‌گويد:

شخصي به امام سجاد عرض كرد: شما اهل‌بيت(ع) پيامبر، بخشيده شده‏ايد. امام خشمگين شد و فرمود: در مورد ما همان آياتي جريان دارد كه دربارة زنان پيامبر جاري است؛ اگر ما گناه كنيم، مجازاتمان دو برابر و اگر نيكوكار باشيم پاداشمان دو برابر است. آن‌گاه حضرت آيات 30 و 31 سورة احزاب را (كه پيش از اين گذشت) تلاوت فرمود.[289]

‌امام با خشمگين شدن در برابر اين سخن كه اهل‌بيت(ع) از صفت خاص بخشش برخوردارند، واكنش نشان مي‌دهد و مي‌فرمايد كه خاص بودن ما، مانند همسران رسول خدا(ص) در موقعيت و شأن اجتماعي نهفته است؛ يعني بي‌دليل هيچ خصيصه‌اي را به ما نسبت ندهيد و اگر تفاوتي ميان ما و ديگران هست، در مقام و منزلت اجتماعي ماست. پس تفاوت ما در برنامة تربيت فرزندانمان، ناشي از تفاوت و برتري شأن و منزلتمان در مقايسه با ساير مردم است.
4. خانواده‌گرايي

تربيت فرزندان، از اولين امور مهم خانه، مدرسه و جامعه است. همة اين عوامل در تربيت فرزندان به سمت مثبت يا منفي دخالت دارند؛ اما حقيقت آن است كه تأثير محيط خانه و خانواده از ميان اين عوامل، به شكلي چشمگير در تربيت و به‌خصوص در تربيت ديني فرزندان افزون‌تر است، به گونه‌اي كه بايد آن را از دو عامل ديگر ممتاز ساخت.

قرآن كريم در‌حالي‌كه تغيير وضعيت يك قوم و ملت را به تغيير دروني تك‌تك اعضاي آن قوم و جامعه توسط خودشان وابسته كرده است،[290] خانواده را به‌منزلة واحدي تربيتي كه در آن سرپرست خانواده مسئول تربيت و اعضاي خانواده متربيان وي هستند‌، پذيرفته است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكمْ وَأَهْلِيكمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا؛ (‏تحريم: 6) «اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، خود و خانوادة خويش را از آتشي كه هيزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست، ‏حفظ كنيد».

بزرگان خانواده و به‌ويژه والدين، نقش اساسي در تربيت فرزندان در دوران كودكي دارند، به گونه‌اي كه حتي فطرت ثابت او را تغيير مي‌دهند. اين تغيير در حد محو و جاي‌گزيني كامل نيست؛ زيرا فِطْرَتَ اللهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللهِ؛ (‏روم: 30) «اين فطرتي است كه خداوند، انسان‌ها را بر آن آفريده؛ دگرگوني در آفرينش خدا نيست‏»؛ ولي به حدي است كه آن را به فراموشي بسپارد. تأثيرگذاري شگرف والدين حتي بر فطرت فرزند، متن صريح گفتة پيامبر گرامي(ص) در روايتي مشهور و معتبر نزد عامه و خاصه است: كلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَي الْفِطْرَةِ حَتَّي يَكونَ أَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَيُنَصِّرَانِهِ وَيُمَجِّسَانِهِ‏؛[291] «هر مولودي بر فطرت (الهي) متولد مي‏شود، مگر اينكه پدر و مادرش او را يهودي يا نصراني يا مجوسي گردانند».

گرچه‌ اين فطرت به‌طور خاص دربارة يكتاپرستي در روايات ثابت شده است. بنابر روايات ديگر[292] پس از توحيد، نماز از نظر اهميت در مرتبة بعد قرار دارد، كه آن نيز در خانواده آموخته مي‌شود.

در قرآن كريم، خانواده محل آموزش و برپايي نماز است؛ ازاين‌رو خداوند در خطاب به پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايد: وَأْمُرْ أَهْلَك بِالصَّلاةِ؛ (‏طه: 132) «و خانوادة خود را به نماز فرمان ده‏».

همان‌گونه كه از روايت فطرت (روايت پيشين منقول از پيامبر) استفاده مي‌شود، در تربيت ديني فرزندان، والدين به‌منزلة اركان اصلي خانواده، بيش از اعضاي ديگر آن نقش دارند. والدين در شكل‌دهي فطرت و سرشت پاك و بالفعل كردن صفات بالقوة فرزندان، اثر مهمي دارند. آنان با پيروي از برنامة معيّن و با به ‌كارگيري راهكارهاي مختلف تربيتي، با فراهم كردن بستر مناسب و ايجاد جوّ معنويت در محيط خانه و خانواده، در شكل‌گيري حس ديني و رشد گرايش‌هاي معنوي در فرزندان، نقش تربيتي خود را ايفا مي‌كنند. در روايات بسيار، بخش‌هاي گوناگوني از برنامة تربيت ديني فرزندان وصف شده است، كه ما در اينجا به بيان يك روايت از آنها بسنده مي‌كنيم.[293]

در روايتي از امام پنجم(ع) يا امام ششم(ع) برنامة تربيت ديني فرزند از دوران خردسالي چنين وصف شده است:

چون كودك سه‌ساله شود، هفت بار به او بگو: بخوان "لا إله إلا الله"، بعد واگذارش تا به سن سه سال و هفت ماه و بيست روز رسد، هفت‏ بار به او بگويند: بگو "محمد رسول الله"، و ديگر تا چهار سالگي او را واگذار، و چون چهار سالش تمام شد، هفت بار بگويد: "صلي الله علي محمد و آل محمد" و رهايش كنيد تا پنج سالگي به او گفته شود: "دست راست و چپ كدام است؟" وقتي فهميد، رو به قبله واداشته شود و سجده كند، و باز واگذارش كنيد تا شش سالگي. چون شش‌ساله شد، ركوع و سجود آموزد تا هفت‌ساله شود. در اين سن دستور دهند تا دست و صورت را بشويد، وضو بگيرد، بعد به نمازش وادارند؛ و چون نه‌ساله شد، وضو يادش دهند و اگر ترك كرد تنبيه شود و به نماز فرمانش دهند، و بر ترك آن تنبيه‌اش كنند؛ و چون نماز و وضو فراگيرد، والدينش آمرزيده شوند إن‌شاء‌الله.[294]

والدين نقش خود را از طريق ارتباط‌هاي كلامي، القاي باورهاي مذهبي و معنوي و همچنين رفتارهاي مذهبي ايفا مي‌كنند. تحقيقات نشان مي‌دهد خانواده‌ها با انجام اعمال مذهبي مثل دعا كردن، باز گفتن نام خدا در هنگام غذا خوردن، دادن خيرات، دستگيري از فقرا و رعايت اخلاق، مي‌توانند موجب رشد و بالندگي معنوي كودكان شوند. انجام مناسك و شعائر مذهبي نيز، بذر معنويت را در دل كودكان و نوجوانان مي‌افشاند. اسلام سرشار از شعائر و مناسك سودمندي است، كه مردم براي نزديكي به خدا در وضعيتي خاص انجام مي‌دهند؛ مناسكي چون نمازهاي يوميه، زيارت خانة خدا، روزه گرفتن و... . بحث‌هاي آزاد خانوادگي در مورد مسائل مذهبي، در درك كودكان از مفاهيم معنوي تأثير بسزايي دارد. اين بحث‌ها اگر به مقتضاي سن كودك و متناسب با فضاي فكري او باشد، بسيار گيرا و شيرين خواهد بود. بحث‌هاي معنوي بين والدين و كودكان، بستر مناسبي براي نهادينه كردن مفاهيم مذهبي فراهم مي‌آورد. از مسائلي كه مي‌تواند به رشد مذهبي كودكان در خانواده كمك كند، نقل داستان‌ها و روايت‌هاي مذهبي است. اصولاً كودكان داستان‌ها را دوست دارند و والدين مي‌توانند مفاهيم مذهبي را از طريق روايت‌ها و داستان‌هاي جذاب آموزش دهند.

بدين ترتيب، پژوهشگرانِ همسو با اسلام، خانواده را اساسي‌ترين بستر شكل‌گيري باورهاي مذهبي و معنوي مي‌دانند، و بر اين نكته تأكيد دارند كه بيشتر اين باورها از دوران كودكي و در كانون خانواده ريشه مي‌گيرد.

متأسفانه امروزه خانواده‌ها، حتي در جامعة اسلامي معاصر، به دليل نداشتن مهارت‌هاي لازم در مسير تربيت ديني فرزندان با چالش‌هاي جدي‌اي مواجه هستند؛ مشكلاتي كه پيچيده‌تر شدن جوامع و ارتباطات، بر آن دامن مي‌زند. مسلماً ارائة رهنمودهاي لازم براي در نظر گرفتن برنامه‌هاي تربيتي مناسب و آموزش فنون و مهارت‌هاي تربيتي به‌خصوص مهارت‌هاي تربيت ديني در سطح درك عموم خانواده‌ها، به حل بخشي از مشكلات كنوني خانواده‌ها كمك مي‌كند؛ ولي بخش ديگر آن مستلزم مواجهة منطقي با اين چالش‌هاست و اين امر زماني صورت مي‌پذيرد كه والدين بتوانند آنها را به‌خوبي شناسايي كنند و به آگاهي كامل در مورد آنها برسند.

در اين جهت مهم است كه والدين بدانند محيط‌هاي فرهنگي و اجتماعي فرزندان بازتر از گذشته و دايرة فعاليت و تعامل آنان با ديگران گسترده‌تر شده است. در واقع عوامل تأثيرگذار بر افكار، كردار و گفتار فرزندان، به شكلي چشمگير افزايش يافته است؛ عواملي مانند: گروه همسالان، رسانه‌ها (راديو، تلويزيون، ويدئو سي‌دي، اينترنت، ماهواره، موبايل)، ورزشگاه‌ها، فرهنگ‌سراها و... . اين عوامل به‌صورت شبانه‌روزي، در تغيير انديشه‌ها و افكار آنان نقش تأثيرگذار و مهم خود را ايفا مي‌كنند. توسعة زماني و كيفي مدارس در جامعة معاصر را، نبايد از نظر دور داشت. امروزه مدارس سهم خانواده‌ها را در ساختن شخصيت كودكان و نوجوانان، كم‌رنگ‌ كرده‌اند.

در چنين وضعيتي، بي‌توجهي و غفلت والدين از اين عوامل و بي‌توجهي به فرايند اثربخشي و سمت و سوي آنها، مسلماً اقدامات تربيتي و اصلاحي آنان را بي‌اثر و حداقل كم‌اثر خواهد كرد.

همچنين شيوة والدين در اين تربيت مهم است. علايق ديني والدين اگر موجب انتخاب شيوه‌هاي نادرست تربيتي و زياده‌خواهي آنان در اين زمينه و مانع از انجام داوطلبانة آداب ديني شود، بي‌شك تأثير مستقيم در استنكاف و طغيان فرزندان خواهد داشت‌ و احياناً باعث بروز ناهنجاري‌ها و انحرافات خواهد شد.
5. فطرت‌گرايي

بخش اصلي و اساسي هدف تعليم و تربيت اسلامي، شكوفايي فطريات انسان است. در اين نظام، شكوفايي هدفي است براي همة انسان‌ها. همه مي‌توانند به شكوفايي دست يازند. انسان‌ها براي شكوفا شدن، بايد خود را كشف كنند؛ بفهمند كه چه ويژگي‌ها و طبيعتي دارند و اينكه چه مي‌توانند بشوند. قدم اول در اين راه، باور داشتن جنبه‌هاي ذاتي و پنهان وجود آدمي است. قدم دوم اين است كه به انسان ياد داده شود چگونه هويت خود را بازشناسد، چگونه خويش را شكوفا سازد، براي شكوفايي چه چيز مفيد و چه چيز تضعيف‌كننده و آلوده‌سازِ آن است، چه چيز را انتخاب كند و چه چيز را ناديده انگارد، چه چيز را انجام دهد و از چه چيز دوري جويد.

يكي از تدابير الهي در مورد انسان‌ها اين است كه خداوند آنها را بر اساس فطرت الهي آفريده است. فطرت الهي با شالودة وجود آدمي در انطباق كامل است. گفت‌وگو از فطرت الهي، گفت‌وگو از محوري‌ترين و ثابت‌‌‏ترين بُعد دينيِ وجود انسان است. فطرت‌گرايي و همسويي با فطرت، اصل مسلم تعليم و تربيت ديني است و همة تدابير، برنامه‌ها، اهداف و تحقيقات تربيتي بايد بر پاية فطرت پي‌ريزي شوند؛ زيرا خداوند، آدمي را بر اين بنياد خواسته و سرشته و پرورش و رشد و كمال او را از اين راه ممكن دانسته است.

گوهر گران‌ماية فطرت توحيدي، هنگامي در وجود آدمي شكل گرفت كه انسان قبل از عالم دنيا و پيش از تعلق به اين بدن جسماني، در يكي از عوالم پيشين به نام عالم «ذر» در فضايي مقدس و نوراني، پس از اعطاي اختيار به وي، دربارة پروردگار بودن خداوند نسبت به او مورد سؤال قرار گرفت كه: «ألست بربكم؟» انسان‌ها همگي پاسخ گفتند: بلي. خداوند متعال جريان اين واقعه را چنين گزارش مي‌كند:

به ‌خاطر آور زماني را كه پروردگار تو از پشت بني‌آدم، فرزندانشان را بيرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسيد: آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: آري؛ گواهي مي‌دهيم. تا اينكه در روز رستاخيز (نتوانيد بهانه آوريد و) بگوييد: ما از اين غافل بوديم. يا بگوييد: پدران ما قبل از ما مشرك بودند و ما هم فرزندانِ بعد از آنها بوديم. آيا ما را به سبب آنچه باطل‌گروان انجام دادند، هلاك مي‌سازي؟ (‏اعراف: 172، 173)

با ورود انسان به عالم دنيا، اين گفت‌وگو و اقرار، همراه با خصوصيات عالمي كه اين حادثه در آن رخ داده است، فراموش شد؛ ازهمين‌رو قرآن كريم آن جريان را بازگو مي‌كند، تا شايد موجب يادآوري شود. گام نهادن انسان در اين جهان، هرچند به فراموشي انسان در مورد عالم ذر انجاميد، موجب محو و حذف يك‌بارة گوهر پاك فطرت الهي از صفحة خاطر وجود آدمي نشد، بلكه همچنان استوار و محكم، مفطور او باقي ماند تا در زماني ديگر، آن را دوباره در خاطر خود حاضر سازد: ... فَثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ وَنَسُوا الْمَوْقِفَ وَسَيَذْكرُونَهُ؛[295] «(امام صادق(ع)):‌‌‏ ... پس معرفت خدا در انسان‌ها ثابت شد و موقف و محل دريافت معرفت از ياد آنها رفت و بعداً متذكر خواهند شد».

اين بُعد گران‌ماية آدمي باقي ماند، تا دين الهي بر مبناي آن استوار شود.

پس با همة وجود، رو به‌سوي آيين خالص پروردگار كن؛ آييني كه خداوند آن را با فطرتي (هيئت و تركيبي) قرار داد كه مردم را با همان فطرت سرشت. آفرينش خدا تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار، ولي بيشترِ مردم به اين حقيقت آگاه نيستند. (روم: 30)

بنابر همين ارتباط وثيق و عميق بين فطرت و دين، دين عامل شكوفايي فطرت و شكوفايي آن متقابلاً عامل رونق و ترويج دين مي‌شود. دين مي‌تواند انسان را به كمال حاصل از به فعليت رسيدن فطرت نايل كند، و دين به سبب فطرت، در گسترة جامعه به حكومت مي‌رسد. اگر فطرت الهي در وجود انسان نبود، كسي نه آفريننده و نه روزي‌‌‏رسانش را مي‌شناخت و در سطح جامعه از ديانت خبري نبود: لَوْ لا ذَلِك لَمْ يَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَلا مَنْ رَازِقُه.[296]

همان‌گونه كه امام صادق(ع) فرمود، فطرت الهي در وجود آدمي به فراموشي سپرده شد، تا روزي دوباره آن را متذكر شود. اين يادآوري به‌خودي‌خود حاصل نخواهد شد، كوشش و همت مردان بزرگ الهي را مي‌طلبد؛ مرداني از جنس انبيا و جانشيناني از نوع مربيان شايسته و وارسته: فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَوَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ‏؛[297] «(امام علي(ع)): خداوند پيامبران خود را برانگيخت و پياپي بين مردم فرستاد، تا بشر را به اداي پيمان فطرت (در عالم ذر) وادارند».
6. گزيده‌محوري

يكي از محورهاي تربيتي، محتواي آن است كه بايد به آن توجه كرد. محتواي تربيت است كه به متربيان آموخته و از آنان خواسته مي‌شود ذهن و رفتار خود را با آن تطبيق دهند.

در اسلام، دانش از ارزش وافري برخوردار است و بدين سبب بالبداهة عالِم و جاهل يكسان نيستند،[298] بلكه خداوند مقام دانشمندان را به‌مراتب والاتر قرار داده است؛[299] اما اين سخن لزوماً به معناي شايستگيِ هر نوع علم براي تعليم و تعلم و يا جايگاه والاي هر فردِ دانش‌آموخته نيست.

بنابر دستورهاي ديني، محدوده‌اي از علوم، خارج از دامنة تعليم و تعلمِ مجاز قرار دارد و نه‌تنها آموزش آنها رجحاني ندارد، بلكه ياد دادن و ياد گرفتن آنها نيز نهي شده است. به‌عنوان نمونه، از ميان دانش‌هاي ديني، موضوع «ذات باري تعالي» و از ميان علوم غير ديني، علم «سحر و جادو» در درون اين محدوده قرار دارند. از اين محدودة كوچك كه بگذريم، پرسشي كلان مطرح است كه آيا دستور اسلام به خوض در علوم و ايجاب آن به فراگيري دانش از هر فرد و هر جا توسط مسلمانان، جميع انواع دانش و معارف را دربرمي‌گيرد و يا منحصر به دانش‌هاي ديني است؟ به عبارت ديگر، آيا علم از مطلوبيت ذاتي برخوردار است و هر نوع دانشي كه عنوان علم يافت، با ارزش تلقي مي‌شود، و يا گونة ويژه‌اي از دانش (دانش ديني) ارزشمند است؟ اين پرسشي است كه بسياري از دانشمندان مسلمان به آن پرداخته و دربارة آن ديدگاه‌هايي اظهار داشته‌اند. به‌عنوان نمونه، شهيد مطهري از قايلان ديدگاه اول و امام خميني(ره) از معتقدان به ديدگاه دوم است.[300]

ما در اينجا در صدد بررسي ديدگاه‌ها و دلايل آنها نيستيم؛ زيرا بنابر هر دو ديدگاه، آيات و رواياتِ باب علم‌ دانش‌هاي ديني را شامل مي‌شوند؛ با اين تفاوت كه در ديدگاه اول، به‌منزلة بخشي از دانشِ مورد سفارش و در ديدگاه دوم، به مثابة همة دانش مطلوب.

ما در اينجا پرسش ديگري را دنبال مي‌كنيم كه از نظر تعليم و تربيت در هر حيطه، از جمله در حيطة تعليم ديني حائز اهميت فراوان است. پرسش اين است كه براي تعليم و تعلم هر علم، آيا كافي است كه ارزش في نفسه آن علم تأييد شده باشد، و يا افزون بر اين، براي آنكه به‌منزلة محتواي آموزش پذيرفته شود، ملاكي ديگر نيز لازم است. پاسخ اين پرسش در گروه ديگري از رواياتِ باب علم نهفته است؛ گروهي كه صريحاً يا تلويحاً در آموزش علوم، ملاك و معياري ديگر را اصلي از اصول آموزشي معيّن مي‌كنند. در ذيل به برخي از اين روايات اشاره مي‌شود:

عَلِّمُوا صِبْيَانَكمْ مَا يَنْفَعُهُمُ اللهُ بِهِ لَا تَغْلِبُ عَلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْيِهَا؛[301] «(امام علي(ع)): به كودكانتان چيزي بياموزيد كه خداوند آن چيز را سودمند قرار داده است، تا صاحبان افكار باطل، آنان را گمراه نسازند».

وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَي الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ؛[302] «(امام علي(ع)): پرهيزكاران گوش‌هاي خويش را وقف علم سودمند براي خويش كنند».

وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ؛[303] «(امام علي(ع)): فرزندم، ... و بِدان دانشي كه سودي در آن نهفته نباشد، خيري ندارد».

دانش‌هاي بشري به «مفيد» و «غيرمفيد» منقسم مي‌شوند. روايات در باب علم، همواره علم نافع را تقديس و ترغيب كرده‌اند و از علم غيرنافع برحذر داشته‌اند. اين موضوع به حدي نزد پيامبر اسلام(ص) اهميت داشت كه در پسِ هر نمازي چنين دست به دعا برمي‌داشت: اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِك مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ؛[304] «خدايا، به‌راستي من از دانشي كه سودي ندارد، به تو پناه مي‌‏برم».

ايشان به ديگران نيز دستور مي‌داد از خدا علم سودمند بخواهند، و از علمي كه سود ندهد به خدا پناه برند: سَلُوا اللهَ عِلْماً نَافِعاً وَتَعَوَّذُوا بِاللهِ مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ.[305]

دانش بي‏سود دو گونه است: اول، دانش به امور ديني و وظايف اخلاقي و اجتماعي كه به آن عمل نشود و در حد علم باقي بماند. در اين حالت، دارندة آن علم، دانشمندِ بي‏عمل دانسته مي‌شود و به ‌درخت بي‏ميوه مي‌ماند. دوم، دانستن مطالبي كه سودي براي دنيا و يا آخرت آدمي ندارد؛ مانند بسياري از افسانه‏ها و علم انساب كه عرب‌ها بدان پايبند بودند. امام كاظم(ع) حكايت كرده است:

روزي پيامبر خدا وارد مسجد شد، مشاهده كرد عده‌اي گرد مردي جمع شده‌اند، فرمود: آنجا چه خبر است؟ گفتند: آن مرد علامه است. فرمود: علامه يعني چه؟ گفتند: او داناترينِ مردم است به نسبت‌هاي عرب و جنگ‌هاي آنان و به روزگار جاهليت و شعرهاي عربي. پيامبر فرمود: اين‌ها دانشي است كه اگر كسي نداند، به او زياني نرساند و اگر كسي بداند، او را سودي نبخشد. سپس فرمود: همانا علم حقيقي سه‌تاست: آيه‌اي استوار، يا فريضه‌اي ميانه، يا سنتي جاري، و جز اين‌ها فضل و زيادي است. [306]

عقل با كمترين التفات، به برتري علم سودمند بر غير آن حكم مي‌كند و به‌حق آن را شايستة تعليم و تعلم مي‌داند: خَيْرُ الْعِلْمِ مَا نَفَعَ؛[307] «(امام علي(ع)): بهترين علم آن است كه نفعي ببخشد».

با وجود اين، مي‌توان دليل قاطع عقلي بر آموزش علوم سودمند و لزوم اكتفا به آن در‌ تعليم و تعلم اقامه كرد: اكنون علوم به حدي پردامنه و گسترده شده‌اند، كه فراگيري همة آنها براي يك نفر مقدور (و لازم) نيست. عمر معمول انسان‌ها در مقابل حجم علوم، بسيار كوتاه ‌است و با مقدار لازم براي احاطه بر همة آنها بسيار فاصله دارد: ...‌فَإِنَّ الْعِلْمَ كثِيرٌ وَالْعُمْرُ قَصِيرٌ؛[308] «... زيرا دانش آموختني زياد و عمر كوتاه است». الْعِلْمُ أَكثَرُ مِنْ أَنْ يُحَاطَ بِهِ...؛[309] «(امام علي(ع)): علم وسيع‌تر از آن است كه همة آن فرا گرفته شود...».

پس به ‌ناچار بايد علم مفيد را براي آموزش برگزيد‌ و علم غيرنافع را رها كرد. اين‌ مطلب دربارة علوم ديني و حتي هريك از علوم بشري (مانند پزشكي، صنعت، كشاورزي و...) به ‌تنهايي نيز صادق است و ازاين‌رو بايد دربارة آموزش آنها نيز چنين اصلي رعايت شود.

افزون بر دليل عقلي پيشين، يك دليل تربيتي نيز حكم فوق را تأييد مي‌كند. از نظر تربيتي، انباشتن ذهن با مطالب غيرلازم، فرصت تفكر و تشخيص صحيح و ناصحيح را از انسان مي‌گيرد و موجب مي‌شود عقايد باطل بر آن حق جلوه كند و به‌سوي افكار و عقايد باطل و غيرصحيح گرايش يابد. امام علي(ع) در حديثي كه پيش از اين گذشت، به‌صراحت بيان مي‌فرمايد به كودكانتان علمي بياموزيد كه خداوند نفع كودكانتان را در آن قرار داده است (به حال كودكانتان نافع باشد)، در اين صورت، عقايد و افكار باطل گروه مرجئه[310] در آنها نفوذ نمي‌كند و مؤثر نمي‌افتد. عَلِّمُوا صِبْيَانَكمْ مَا يَنْفَعُهُمُ اللهُ بِهِ لَا تَغْلِبُ عَلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْيِهَا.

با آموزش مطالب غيرمفيد، ذهن درگير و مشوش مي‌شود و نظم منطقي خود را از دست مي‌دهد. در اين هنگام براي پذيرش عقايد باطل آمادگي پيدا مي‌كند، آن‌گاه راه براي ديگران باز مي‌شود و به گفتة امام، گروه‌هاي انحرافي (مانند گروه مرجئه) با افكار غيرصحيحشان بر صاحبان چنين اذهاني غلبه مي‌يابند.

در مبحث جوان‌گرايي، بخشي از نامة 31 نهج‌البلاغه را آورديم كه: إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُك بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُك.

امام علي(ع) در اين جمله‌ها، با بياني كاملاً روشن، خالي بودن قلب جوان
را دليل پذيرش تربيت از سوي او مي‌داند. آن‌گاه در خطاب به فرزند گرامي‌شان امام حسن(ع) مي‌‌‏فرمايد كه من با توجه به اين نكته و اينكه تو جواني و
اين وضعيت در تو محقق است، بدون درنگ و قبل از آنكه آمادگي رواني تو
به مرور ايام و انباشته شدن امور غيرلازم در قلبت از دست رود، به تربيت
تو اقدام كردم.

تا اينجا دانستيم در آموزش علوم، خواه علوم ديني و خواه علوم غيرديني، ملاكي ديگر نيز لازم است؛ در آموزش علوم بايد به بخش مفيد آن پرداخت و از قسمت‌هاي غيرسودمند آن براي حفظ آمادگي آموزش و به دليل محدوديت عمر آدمي پرهيز كرد. اما از نظر اسلام، موضوع در اينجا ختم نمي‌شود، بلكه همان‌گونه كه بين سودمند و غيرسودمند، بايد سودمند را برگزيد؛ بين سودمند و سودمندتر نيز بايد سودمندتر را انتخاب كرد، تا با تابيدن نور علم و روشن شدن ضمير آدمي، گوهر وجودي انسان نمايان شود.

خُذُوا مِنْ كلِّ عِلْمٍ أَحْسَنَهُ فَإِنَّ النَّحْلَ يَأْكلُ مِنْ كلِّ زَهْرٍ أَزْيَنَهُ فَيَتَوَلَّدُ مِنْهُ جَوْهَرَانِ نَفِيسَانِ أَحَدُهُمَا فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ وَ الْآخَرُ يُسْتَضَاءُ بِه؛[311] «از هر علمي، نيكوتر (سودمندترِ) آن را فراگيريد؛ پس به‌درستي كه زنبور عسل از هر شكوفه زيباترِ آن را مي‏خورد، آن‌گاه از آن، دو جوهر نفيس پديد مي‏آيد، در يكي (عسل) از آن دو براي مردم شفاست، و از ديگري (موم) مردم براي روشنايي استفاده مي‌كنند».

الْعِلْمُ أَكثَرُ مِنْ أَنْ يُحَاطَ بِهِ فَخُذُوا مِنْ كلِّ عِلْمٍ أَحْسَنَهُ؛ «(امام علي(ع)): علم وسيع‌تر از آن است كه همة آن فرا گرفته شود؛ پس از هر علمي بخش‌هاي نيكوتر (سودمندترِ) آن را فراگيريد».[312]

سودمند بودن و يا سودمندتر بودن، از طريق رعايت امور ريز و درشت فراواني حاصل مي‌شود و تا حدودي با موقعيت متربي مرتبط مي‌شود.

روايت كتاب نزهة الناظر و تنبيه الخاطر رهنمودي كلي براي اين مسئله ارائه كرده است: خُذُوا مِنْ كلِّ عِلْمٍ أَرْوَاحَهُ وَدُعُوا ظُرُوفَهُ، فَإِنَّ الْعِلْمَ كثِيرٌ وَالْعُمْرُ قَصِيرٌ؛ «از هر دانشي جان و روح آن را بياموزيد و قشر و پوستة آن را دور بريزيد؛ زيرا دانش آموختني زياد و عمر كوتاه است».[313]

راه ديگر براي تحصيل دانش سودمندتر اينكه بايد محتواي آموزش، مطابق نيازها و اقتضائات سني و جنسيتي متربيان گزينش و تنظيم شود. جوانان نيازها و پرسش‌هايي غير از معماها و مشكلات بزرگ‌سالان دارند. دختران مسائل و اقتضائاتي متفاوت با انگيزه‌ها و خواست‌هاي پسران دارند. در يك نظام آموزشي پيشرفته، محتوا با مخاطب هماهنگ و گزينش مي‌شود. اين همان نكتة اصولي است كه ما از آن به «گزينه‌محوري» ياد كرديم. پسوند «محوري» در عنوان اين اصل، در مقابل پسوند «گرايي» در عنوان تعداد ديگري از اصول مانند «خانواده‌گرايي»، براي نمايش تأكيد بيشتر بر رعايت اين اصل و مجاز نبودن تخطي از آن در هر سطح و به هر ميزان است.
نتيجه‌گيري

جمع‌بندي بايد گفت: محتواي آموزش ديني افزون بر اينكه بايد بر پاية باورها و اصول مسلّم مكتبي تنظيم شود، بايد گزينش نيز بشود. حسن ختام، سيرة امام علي(ع) را در گزينش مطالب عبرت‌آموز از ميان انبوهي از وقايع تاريخي، براي آموزش به فرزندش در اينجا بازگو مي‌كنيم. دقت امام در اين اقدام و تأكيدشان در اعلام آن، شايان توجه است؛ باشد كه الگويي فراموش‌نشدني براي ما باشد.

پسركم، گرچه عمر من همزمان با عمر گذشتگان نبوده است، در كارهاي آنان نظر افكنده‏ام و در تاريخشان با دقت فكر و در آثارشان سير كرده‌ام، تا جايي كه از كثرت اطلاع، مانند يكي از آنان به‌حساب آمدم. اخباري كه از گذشتگان دريافت داشته‏ام، به‌قدري مرا به ‌وضع آنان آگاه كرده است، كه گويي خود شخصاً با اولين تا آخرينِ آنها زندگي كرده‏ام و جريان امورشان را از نزديك ديده‏ام. بر اثر تعمق در تاريخ آنان، روشني و تيرگي كارشان را شناختم و سود و زيان اعمالشان را تشخيص دادم. سپس مجموع اطلاعات تاريخي خود را غربال كردم؛ آنچه مفيد و آموزنده بود در اختيار تو گذاردم و فقط مطالب زيبا و وقايع دلپذير را براي تو برگزيدم و ذهنت را از قضاياي مجهول و بي‏فايده كه اثر علمي و عملي ندارد، بركنار نگاه داشتم. [314]

 

 

 

 

 

 

 

 
منابع

ـ نهج‌البلاغه، ترجمة صبحي الصالح، قم، دارالهجرة.

ـ پاينده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، چ چهارم، دنياي دانش، تهران، 1382.

ـ الاحسائي، ابن‌أبي‌جمهور، عوالي اللئالي، تحقيق مجتبي العراقي، [د.م]: [د.ن]، 1403ق/1983م.

ـ البرقي، احمد‌بن‌محمد‌بن‌خالد، المحاسن، تحقيق السيد جلال‌الدين الحسيني، قم، دارالكتب الاسلامية، چ دوم، 1371ق.

ـ برنجكار، رضا، معرفت فطري خدا، تهران، مؤسسه نبأ، 1374.

ـ تميمي آمدي، عبدالواحد‌بن‌محمد، غررالحكم و دررالكلم، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزة علميه، 1366.

ـ الحراني، ابومحمد الحسن‌بن‌علي‌بن‌الحسين‌بن‌شعبة، تحف العقول، تحقيق علي‌اكبر غفاري، مؤسسة النشر الاسلامي، چ دوم، 1363/1404ق.

ـ حسيني راوندي، سيدابوالرضا ضياء‌الدين فضل‌الله‌بن‌علي‌بن‌عبيدالله، النوادر (للراوندي)، قم، مؤسسه دارالكتاب.

ـ الحلواني، الحسين‌بن‌محمّد‌بن‌الحسن‌بن‌نصر، نزهة الناظر وتنبيه الخاطر، تحقيق مدرسة الإمام المهدي، قم، مدرسة الإمام المهدي، 1408ق.

ـ الصدوق، ابي‌جعفر محمد‌بن‌علي‌بن‌حسين، الأمالي، ترجمة كوه‌كمره‌اي، قم، كتابخانة اسلامي، چ چهارم، 1362ش.

ـ الصدوق، ابي‌جعفر محمد‌بن‌علي‌بن‌حسين، الخصال، قم، جامعه مدرسين حوزة علميه، 1403ق.

ـ الصدوق، ابي‌جعفر محمد‌بن‌علي‌بن‌حسين، علل الشرايع، [د.م] المكتبة الحيدرية، 1386 ق.

ـ الطبرسي، أبي‌نصر الحسن‌بن‌الفضل، مكارم الأخلاق، [د.م]: مشهد، منشورات الشريف الرضي، چ ششم، 1392ق/1972م.

ـ الطوسي، ابي‌جعفر محمد‌بن‌الحسن، الأمالي، قم، دارالثقافة، 1414ق.

ـ الطوسي، ابي‌جعفر محمد‌بن‌الحسن، إختيار معرفة‌ الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348.

ـ الطوسي، ابي‌جعفر محمد‌بن‌الحسن، الغيبة، قم، مؤسسة المعارف الاسلامية، 1411ق.

ـ فلسفي، محمدتقي، الحديث (روايات تربيتي از مكتب اهل‌بيت(ع))، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1368.

ـ القمي، ابي‌الحسن علي‌بن‌ابراهيم، تفسير القمي، قم، مؤسسة دارالكتاب، چ سوم، 1404ق.

ـ الكليني، محمد‌بن‌يعقوب، الكافي، [د.م]: دارالكتب الاسلامية، چ سوم، 1388ق.

ـ المجلسي، محمدباقر، بحار الأنوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، چ دوم، 1403ق/1983م.

* دانش آموخته حوزه علميه، كارشناس ارشد. دريافت: 88/04/21 ـ پذيرش: 88/7/10

 

[272]. .Principle.

[273] محمدتقي فلسفي، الحديث (روايات تربيتي از مکتب اهل‌بيت(ع))، ج1، ص350، به نقل از: شباب قريش.

[274] ابي‌جعفر محمد‌بن‌حسن طوسي ، الأمالي، ص 303، ح 604.

[275] احمد‌بن‌محمد‌بن‌خالد برقي، المحاسن، تحقيق سيد جلال‌الدين حسيني، ج 1، ص228، ح161.

[276] سيدابوالرضا ضياء‌الدين فضل‌الله‌بن‌علي‌بن‌عبيدالله حسيني راوندي، النوادر، ص ۱۸.

[277] محمد‌بن‌يعقوب کليني، الکافي، ج 8، ص 93، ح 66.

[278] محمدتقي فلسفي، الحديث (روايات تربيتي از مکتب اهل‌بيت(ع))، ج1، ص349، به نقل از: شباب قريش

[279] ابي‌جعفر محمد‌بن‌حسن طوسي، الغيبة، ص 476.

[280]. محمد‌بن‌يعقوب کليني، الکافي، ج 1، ص 26، ح 27.

[281] همان، ج 1، ص 438، ح 3.

[282] همان، ج٢، ص42، ح1

[283] همان، ج١، ص401، ح2

[284] ابي‌جعفر محمد‌بن‌حسن طوسي، إختيار معرفة‌ الرجال، ص 487، ح 924.

[285]. ابي‌جعفر محمد‌بن‌علي‌بن‌حسين صدوق، الخصال، ج 2، ص 610، ح 10.

[286] صدوق، الخصال، ص 99، ح 7.

[287] محمد‌بن‌يعقوب كليني، الکافي، ج ٣، ص 409 ، ح 1.

[288] همان، ج ٤، ص 124، ح 1.

[289] محمدباقر مجلسي، بحار الأنوار، ج 22، ص 175.

[290]. رعد: 11.

[291] ابن‌أبي‌جمهور احسائي، عوالي اللئالي، ج 1، ص 35، ح 18.

[292]. وَصِيَّتُهُ(ص) لِمَعَاذِ‌بن‌جَبَلٍ لِمَا بَعَثَهُ إِلَي الْيَمَنِ:... وَلْيَکنْ أَکثَرُ هَمِّک الصَّلَاةَ فَإِنَّهَا رَأْسُ الْإِسْلَامِ بَعْدَ الْإِقْرَارِ بِالدِّينِ؛ در سفارش‌هاي پيامبر اکرم(ص) به معاذ‌بن‌جبل هنگام اعزام او به سمت استانداري يمن چنين آمده است: اي معاذ،... بيشترِ همّ خود را صرف نماز کن، که پس از اقرار به اصول دين، سرآمد ارکان اسلام است. (ابن شعبه حراني، تحف العقول، ص٢٥).‏

[293]. ‏براي کسب اطلاعات تفصيلي و تکميلي در باب برنامة تربيت ديني، ر.ک: محمد داودي، تربيت ديني، ج 2، از سري کتاب‌هاي سيره تربيتي پيامبر(ص) و اهل‌‌بيت(ع).

[294] أبي‌نصر حسن‌بن‌فضل طبرسي، مکارم الأخلاق، ص 222.

[295] علي‌بن‌ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج ١، ص 248.

[296] ابي‌جعفر محمد‌بن‌علي‌بن‌حسين صدوق، علل الشرايع، ج ۱، ص 117، ح 1.

[297] ‏نهج‌البلاغه، خطبه 1.

[298]. زمر: 9.‏

[299]. مجادله: ۱۱.‏

[300]. ‏براي کسب اطلاعات بيشتر و جزئي‌تر دربارۀ اين دو ديدگاه و قايلان آنها ر.ک: عليرضا اعرافي، فقه تربيتي، ج2، ص35ـ87.‏

[301] ابي‌جعفر محمد‌بن‌علي‌بن‌حسين صدوق، الخصال، ج 2، ص 610، ح 10.

[302] ‏نهج‌البلاغه، خطبه 193.

[303] همان، نامة ‌31.

[304] ابوالفتح محمد بن علي طرابلسي، کنز الفوائد، ج ۱، ص 385.

[305] ابوالقاسم پاينده، نهج الفصاحه، 1382، ص 524، ح 1743.

[306] محمد‌بن‌يعقوب کليني، الکافي، ج ۱، ص 22، ح 1.

[307] عبدالواحد‌بن‌محمد تميمي آمدي، غررالحکم و دررالکلم، ص 46، ح 180.

[308] حسين‌بن‌محمّد‌بن‌حسن‌بن‌نصر حلواني، نزهة الناظر وتنبيه الخاطر، تحقيق مدرسة الإمام المهدي، ص9

[309] عبدالواحد‌بن‌محمد تميمي آمدي، غررالحکم و دررالکلم، ص 46، ح 184.

[310]. ‏گروه انحرافي معاصر با امام علي(ع) که ايمان را قولِ بدون عمل مي‌دانستند و قول را مقدم بر عمل مي‌شمردند و معتقد بودند شخص بي‌عمل را ايمانش نجات مي‌بخشد.‏

[311] عبدالواحد‌بن‌محمد تميمي آمدي، غررالحکم و دررالکلم، ص 46، ح 185.

[312] حسين بن محمد بن حسن بن نصر حلواني، نزهة الناظر و تنبيه الناظر، ص 9.

[313] همان.

[314] نهج‌البلاغه، نامة31.
http://eslampajoheshha.nashriyat.ir/node/19
اصول تربيت دينی از منظر آيات و روايات سال اول، شماره دوم، پاييز و زمستان 1388، 169 ـ 202 علي‌اكبر زهره كاشاني* چكيده در اين مقال، پس از بيان معناي لغوي و اصطلاحي «...
تعليم و تربيت كودكان در اسلام
1393/11/8

تعليم و تربيت كودكان در اسلام

حضرت علي (ع) مي فرمايد: «كودك هفت سال آزاد است و هفت سال مورد ادب و توجه و هفت سال ديگر مورد خدمت و ياور است» (بحار الانوار ج 23 ص 65) از روايات اسلامي استفاده مي شود كه آغاز تعليم مدرسه اي كودك در هفت سالگي است.

امام صادق (ع) مي فرمايد: «كودك هفت سال بازي مي كند و هفت سال خواندن و نوشتن مي آموزد و هفت سال (مقررات زندگي) حلال و حرام را ياد مي گيرد». (اصول كافي ج 6 ص 47 و 46) در هفت سال دوم كودك آمادگي لازم را براي فراگيري معلومات و آداب اسلامي پيدا مي كند.

نكته اي كه بايد در همه مراحل در نظر گرفته شود، اين است كه محتواي آموزشي و تعليم بايد با مسائل روز و مورد نياز فراگيران و نيز شرايط محيطي و اجتماعي آنها مرتبط باشد.

علي (ع) مي فرمايد: «فرزندان خود را به عادات و آداب خود مجبور نكنيد؛ زيرا آنها براي زماني غير از زمان شما خلق شده اند.» (نهج البلاغه گفتار 240) تربيت و پرورش كودكان يكي از اموري است كه در سنت اسلامي بسيار مورد اهميت واقع شده است.

تعلیم و تربیت

اين در حالي است كه بيشتر والدين تنها به طور غريزي به تربيت كودكان خود مي پردازند و هيچ آموزش يا مطالعه اي در اين زمينه ندارند. براي رفع اين كمبود، كارهاي بسيار زياد و عميقي لازم است تا پاسخگوي مشكلات روزمره كودكان و نوجوانان باشد. آنچه در اين نوشتار خواهد آمد، نگاهي بسيار كوتاه به ديدگاه هاي سنت اسلامي در زمينه تعليم و تربيت است.

اميد است كه قدمي در نشان دادن خلا موجود و ايجاد انگيزه اي براي تحقيق در اين زمينه برداشته باشيم.

1- فطرت كودكان : از جمله مهمترين نكاتي كه درخصوص آموزش ديني كودكان در روايات آمده است ، مساله فطري بودن توجه به دين و خداست.رسول اكرم (ص) فرمود: «هر نوزادي با فطرت خدايي به دنيا مي آيد و پرورش مي يابد ، مگر اين كه پدر و مادر او را به سوي يهودي گري يا مسيحي گري بكشانند.» (بحارالانوار ج 3 ص 281) و نيز آمده است كه موسي به خدا عرض كرد: «پروردگارا! كداميك از اعمال نزد تو برتر است؟ خطاب رسيد: محبت به كودكان ؛ چرا كه من فطرت آنها را بر پايه اعتماد به يگانگي خود قرار دادم.» (آيين تربيت ص 381) تمام اين احاديث نشان مي دهد كه بايد پدر و مادر محيطي مناسب براي كودك فراهم آورند تا حقايقي يا عقايدي كه ريشه هاي آن در نهاد و فطرت كودك نهفته است ، به منصه ظهور برسد.

 

2- كنجكاوي و چراجويي : كودك از دنياي بسته پا به دنياي وسيع مي گذارد، بنابراين مي خواهد از اسرار آنها سر در آورد. بدين سان غريزه اوست كه از منشا پديده ها بپرسد. از روابط علت و معلولي آن سوال كند. اين زمينه مناسبي براي كودك است كه والدين ؛ فرصت را غنيمت شمارند و واقعيت ها را براي او توضيح دهند.

3- رغبتها : انسان به طور كلي موجودي است اجتماعي و خواهان زيستن در اجتماع است ؛ از اين رو اگر بخواهد با آنها بجوشد و در پس آنها عرض وجود كند، بايد تقليد كند. اين زمينه اي مناسب براي آموزش جنبه هاي مذهبي است.

كودك مي خواهد رفتار افراد بزرگتر را تقليد كند؛ پس در حضور او نمازتان را بخوانيد و يا او را همراه خود به مسجد ببريد. كودك رغبت دارد خود را در جاي بزرگترها قالب بزند، پس زمينه ارتباط او را با بزرگتران فراهم كنيد. تا آداب زندگي ؛ معاشرتي ، اخلاقي و در كل آداب و رسوم مذهبي را از اين طريق بياموزد.

4- ارائه الگوهاي مثبت :در اين روش از داستان انبيا و ائمه بخصوص دوران طفوليت امام حسن (ع) و امام حسين (ع) استفاده مي شود.

کودک نماز خوان

5- حس غرور و خودپسندي :امري است كه بدون شك در بين تمام انسانها وجود دارد مي توان از حس غرور مثبت كودك استفاده كرد مثلا به او گفت كه من مطمئنم كه تو مي تواني نماز بخواني.

6- مراحل پرورش مذهبي كودك :رسول خدا (ص) فرموده اند: «فرزندان خود را به سه خصلت تربيت كنيد: محبت پيامبرتان و محبت خاندان او و قرائت قرآن». شك نيست كه هر سني مقتضايي براي خودش دارد و بايد طبق آن برنامه ريزي كرد. در كتب روايتي دوره 21ساله تعيين شده است كه به 3دوره 7ساله تقسيم مي شود و هر كدام به دوره جزيي تري قابل تقسيم است.

7سال اول : دوره تكوين است

پرورش مذهبي در حقيقت از همان روز تولد با گفتن اقامه و اذان در دو گوش كودك آغاز مي شود و بتدريج اين آموزش ها تا 3سالگي تكامل مي يابد. مرحله رشد ديگري از 5سالگي آغاز مي شود كه در اين مرحله بايد متوجه تفاوت كودكان در امر رشد و نمو باشيم.

تحقيقات روان شناسي ، تفاوت هاي كودكان را از نظر ميزان و ظرفيت يادگيري و نيز رشد و نمو عقلي آنها، مدنظر قرار داده است.اصول تربيتي اسلام از همان ابتدا توجه و نظر خود را به وجود تفاوت هاي رشدي در 5سالگي با مطرح كردن سوال زير جلب كرده است.اليهما يمينك من شمالك؟ راستت از چپت كدام است؟ اگر كودك بتواند به اين سوال پاسخ بدهد ، مرحله رشد قبلي خود را پشت سر گذاشته است.امام صادق (ع) سفارش كرده اند كه در 5سالگي ، به كودك ، سجده آموزش داده شود. همچنين امام مي فرمايند: «كودك خود را تا 6سالگي فرصت دهيد، سپس او را در فراگيري كتاب به مدت شش سال تربيت كنيد. (وسائل باب 82 حديث 2) شارع اسلام در زمينه هاي ديگر تشريعي نيز به تفاوت بين كودكان توجه دارد مانند حديثي كه درباره اقامه نماز ميت براي كودك متوفاي 5ساله وارد شده است.از حضرت صادق (ع) سوال شد؟ «آيا اگر كودك 5ساله اي بميرد، بايد نماز ميت بر او خواند؟ حضرت فرمود: اگر نماز را فهميد و درك مي كرد، بر او نماز خوانده شود». (وسائل باب 13حديث 4).

7 سال دوم ، دوره پرورش ديني است

در اين دوره است كه كودك از حكم وضعي به حكم تكليفي بايد عمل كند. علاوه بر آموزش اعمال واجب اعم از روزه و نماز در 7سالگي ، امام صادق (ع) در زمينه تعليم احاديث اسلامي مي فرمايند: «احاديث اسلامي را به فرزندان خود هر چه زودتر بياموزيد ، قبل از آن كه مخالفان بر شما سبقت گيرند». (كافي ج 6 ص 76) امام صادق (ع) درباره روزه گرفتن كودكان مي فرمايند: «ما به كودكان خود در 7سالگي مي آموزيم كه هر قدر طاقت دارند، نصف روز باشد ، يا بيشتر و يا كمتر روزه بگيرند و هرگاه گرسنگي بر تشنگي بر آنان غلبه كرد، افطار كنند ، تا اين كه به روزه گرفتن عادت كنند و آن را تحمل نمايند. پس شما از كودكان خود بخواهيد كه در 9سالگي هر قدر كه طاقت روزه دارند، روزه بگيرند و هرگاه كه تشنگي بر آنان غلبه كرد، افطار كنند». (فروع كافي ج 2 ، ص 124) ايمان واقعي به مذهب از حدود 12سالگي در كودك پيدا مي شود و در اين سن تا حدود قابل توجهي مي توان معناي اصيل مذهب را به او منتقل كرد. ضمنا مباني اخلاقي و تربيتي ، به آداب معاشرت و رسوم و سنن در همين دوره بايد به كودك آموزش داده شود. پايان اين دوره همزمان با دوره نوجواني است و كودك با تجاربي كه در زمينه هاي مختلف به دست آورده ، بالنسبه به فردي مستقل و صاحب نظر مي شود.

7 سال سوم ، دوره تمرين و عمل است

در اين دوره نيز كه خود به 3مرحله پاياني نوجواني ، دوران بلوغ و دوره جواني تقسيم مي شود، بيشتر توجه والدين بايد به دوران بلوغ باشد كه دوره رشد احساسات و نوعي تولد مجدد است و دوره اي است كه نياز آنان به راهنمايي ، به اوج خود مي رسد. ايمان به مذهب از 16سالگي اوج مي گيرد و در صورتي كه به الگوي كاذبي برخورد كردند، در جنبه مذهب ، خطراتي برايشان وجود خواهد داشت.

پايان بلوغ و از حدود 18سالگي ، دوره استقلال تقريبي است.

دقت و استدلال منطقي در او رشد مي كند و مي توان از اين طريق به آموزش مذهبي و ديني او پرداخت.
http://www.beytoote.com
تعليم و تربيت كودكان در اسلام حضرت علي (ع) مي فرمايد: «كودك هفت سال آزاد است و هفت سال مورد ادب و توجه و هفت سال ديگر مورد خدمت و ياور است» (بحار الانوار ج 23 ص 65) از روايات اسلامي استفا...
اصول و مراحل تربيت دينى كودكان با تأكيد بر سخنان و سيره عملى رسول خدا صلی الله‏ عليه و آله و سلم
1393/11/7
اصول و مراحل تربيت دينى كودكان با تأكيد بر سخنان و سيره عملى رسول خدا صلی الله‏ عليه و آله و سلم

چكيده
تربيت دينى، مجموعه دگرگونى‏ هايى است كه در فكر و عقيده فرد، به منظور ايجاد نوعى خاص از عمل و رفتار، كه متكى بر ضوابط مذهب باشد، انجام مى‏ گيرد. در سايه اين دگرگونى‏ ها، اخلاق، عادات، آداب و رفتار و روابط فردى و اجتماعى شخص صورت مذهبى و دينى به خود مى‏ گيرد. از آنجايى كه تربيت دينى و مذهبى انسان از دوران كودكى و حتى پيش از تولد آغاز مى‏ شود، توجه به تربيت دينى كودكان از جنبه‏ هاى فردى، خانوادگى و اجتماعى امرى مهم و ضرورى است.
اين مقاله با مطالعه اسنادى به معرفى مراحل تربيت دينى، و چگونگى و اصول آن پرداخته است. از آنجايى كه هدف همه پيامبران به ويژه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تربيت انسان بوده است، به اقوال و افعال پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در زمينه تربيت دينى كودكان پرداخته شده است. رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله در جايگاه رهبر دينى جامعه، توجه ويژه‏اى به كودكان داشته و بر تربيت دينى آنان توصيه فرموده است. علاوه بر آن، از آن حضرت صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله درباره چگونگى و مراحل تربيت دينى (دوران جنينى، دوران نوزادى و شيرخوارى، هفت سال اول و هفت سال دوم و...) آموزه‏هاى فراوانى گزارش شده كه در اين مقاله مورد بررسى قرار گرفته است.

كليدواژه‏ ها: تربيت، تربيت دينى، اصول تربيت، مراحل تربيت.
مقدّمه
تربيت و پرورش كودكان يكى از مهم‏ترين دغدغه‏ هاى پدر و مادر و خانواده‏ ها به شمار مى‏ رود. اگر تربيت فرزندان بر پايه اصول تربيت دينى و مذهبى باشد و در عين حال به اصول روان‏شناسى و تربيتى و مراحل رشد كودك توجه شود، پدر و مادر در امر تربيت موفق خواهند بود. به دليل اهميت اين موضوع و تأكيدى كه دين اسلام و ائمّه اطهار عليهم‏ السلام بر تربيت دينى كودكان داشته‏ اند، دانستن اصول تربيت دينى كودكان و انجام تحقيق در اين زمينه ضرورت پيدا مى‏كند. در تحقيق حاضر با استناد به روايات پيامبر صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله، اصول و مراحل تربيت دينى استخراج شده و با استناد به برخى آراء روان‏شناسى، يافته ‏ها مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و با توجه به پاره‏اى از مسائل اجتماعى و روز تبيين شده است تا نتايج براى خوانندگان كاربردى‏تر و مفيدتر باشد. اين نكته از مهم‏ترين جنبه ‏هاى نوآورى اين تحقيق به شمار مى‏ رود.
درباره پيشينه تحقيق لازم است ذكر شود هرچند در زمينه ديدگاه‏ هاى تربيتى رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله و چگونگى برخورد آن حضرت با كودكان مقالات و تحقيقات پراكنده‏اى انجام شده، اما به صورت تطبيقى تحقيق مستقلى انجام نشده و هنوز هم جا براى تحقيقات بيشتر در اين زمينه وجود دارد. به گونه‏ اى كه بتوان اين يافته‏ ها را در خانواده‏ها و مراكز تربيتى مورد استفاده قرار داد.
ما در اين پژوهش با سؤالات متعددى روبه‏رو هستيم كه مهم‏ترين آنها به شرح زير است:
1. تربيت مذهبى كودكان از نگاه رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله چقدر ضرورت داشته و روش‏هاى تربيتى پيامبر در برخورد با كودكان چه بوده است؟
2. آيا مبناى رسول خدا ص در برخورد با كودكان بيشتر بر پايه تسامح‏ وتساهل بوده‏ است‏ ياقاطعيت‏ و جديت؟
3. پيامبر ص در برخورد با كودكان چه معيارها و اصولى داشته‏ اند؟
4. بر اساس سيره رسول اكرم ص تربيت دينى و مذهبى كودكان از چه سنى آغاز مى ‏شود؟
5. آيا روش‏ها و مبانى مستخرج از سيره رسول خدا ص امروزه در بين خانواده‏ ها و مراكز تربيتى قابل اجرا مى ‏باشد؟ براى به كارگيرى اين روش‏ها و مبانى بايد چه تدابيرى انديشيد و آگاهى خانواده‏ ها از اين روش‏ها و توصيه‏ هاى پيامبر ص چقدر اهميت دارد؟
اهميت كودك و دوران كودكى
امروزه درباره كودك و اهميت دوران كودكى تحقيقات زيادى به عمل آمده است و روان‏شناسان و پژوهشگران تعليم و تربيت، در اين زمينه توجه فراوانى مبذول داشته و درباره رشد جسمانى و روانى كودك مطالعات زيادى انجام داده‏ اند. آنان نقش تجارب كودكى را براى كسب شخصيت سالم در مراحل مختلف رشد و بخصوص بزرگ‏سالى، مهم مى‏ دانند. اما در گذشته و بخصوص در عصر جاهليت هم‏ عصر نزول قرآن، چنين ديدگاهى حاكم نبود. اين ديدگاه و نگرش غلط به كودك در بين ديگر اقوام و ملل نيز وجود داشت تا آنجا كه حتى در بين برخى از اقوام، كشتن كودكان را حق قانونى والدين مى‏ دانستند.
در لسان حضرت محمد ص و ائمّه اطهار عليهم‏ السلام، كودك بسان يك انسان و آفريده خدا، جايگاه ويژه‏اى دارد و بايد مورد تكريم و محبت قرار گيرد تا بتواند انسان صالح و سازنده‏اى براى خانواده و جامعه خود باشد. پيامبر رحمت ص در جامعه‏ اى كه برخوردهايى ناشايست و ناپسند با كودكان مى‏ شد، به روشنگرى و هدايت انديشه‏ ها پرداخت و كودك و به ويژه فرزند صالح را ستود.
پيامبر اكرم ص در جايى فرمود: «هر درختى ميوه‏اى دارد و ميوه دل، فرزند است.»1 همچنين آن حضرت، داشتن فرزند صالح و نيكوكار را از سعادت و خوشبختى مرد مى‏ دانستند2 و او را به گل توصيف مى‏ كردند.3 پيامبر اكرم ص فرزند صالح را «ريحانه»اى معرفى كرده است كه خداوند آن را به بندگانش عطا مى‏ فرمايد.4
«ريحان» در لغت به معناى بوييدنى و چيزى است كه بوى خوش داشته باشد يا به معناى رزق و روزى و رحمت است و در اثر اطلاق به رزق، به فرزند، «ريحان» گفته شده است.5 همچنين از اين‏روى فرزند به ريحان تشبيه شده است كه او را مى‏ بويند و به خود مى ‏چسبانند،آنچنان‏كه گياه ريحان را مى‏بويند و غم و اندوه را به وسيله آن از بين مى‏ برند.6
نيز رسول خدا ص فرمود: «فرزندان، نور ديدگان و جگرگوشه‏ هاى ما و خردسالانشان، فرمان‏روايان ما هستند.»7 همچنين ايشان، بوى فرزند را از بوى بهشت دانسته8 و فرموده‏ اند: خانه‏اى كه در آن كودك نباشد، بركت ندارد.9 على‏ رغم آنكه رسول خدا ص فرزند، به ويژه فرزند صالح را ستوده و داشتن آن را مايه سعادت و خوشبختى آدمى دانسته‏اند، در برخى روايات، فرزند، از موجبات دلبستگى و حب به دنيا معرفى شده است. در اين زمينه، رسول خدا ص فرموده است: فرزندان، ميوه دل و نور ديدگان والدين‏ اند؛ ولى با اين حال، موجب ترس و بخل و حزن و اندوه آنانند.10
فرزند سبب ترس پدر نسبت به شركت در جهاد و انفاق و بخشش مال مى ‏شود و شيفتگى و حب به مال و دنيا را به دنبال دارد. همچنين فرزند، آدمى را به بخل وامى‏ دارد و او را به سوى آن مى‏ خواند و در بخشش آن نيز تنگ‏ چشمى و خسّت مى‏ ورزند. همچنين علاوه بر مال، داشتن فرزند، حب به بقا را نيز به دنبال دارد.11
از اين‏رو رسول خدا ص داشتن فرزند را وسيله آزمايش والدين دانسته است12 تا خداوند بندگان را بيازمايد كه با وجود داشتن فرزندان و حبّ به آنان، تا چه حد نسبت به انجام وظايف و تكاليف دينى خود پايبندند و تا چه حد از دلبستگى به دنيا دورى مى‏ گزينند.پيامبر ص در برخورد و رفتار با كودكان، اصولى را بيان داشته و در عمل نيز بدان‏ها پايبند بودند؛ اصول و معيارهايى كه با عمل بدان‏ها، زمينه تربيت دينى و صالح و نيكوكار شدن فرزندان فراهم مى ‏گردد. همچنين رسول خدا ص در راه تربيت و پرورش كودك، وظايف و تكاليفى را براى والدين مقرر داشته و خود نيز در زندگى شخصى بدان‏ها عمل مى‏ كردند.
اهميت تربيت دينى
تربيت از ريشه «ربو» و در لغت به معناى زياد شدن، رشد كردن و بزرگ شدن است13 و در اصطلاح عبارت است از: «ايجاد تغييرات مطلوب و تحولات ثمربخش در محيط زندگى انسان به منظور ساختن او و شكفتن استعدادهايش.»14 همچنين تربيت را مى‏ توان «پروراندن قواى جسمى و روحى انسان براى وصول به كمال مطلوب و انتقال طرز تفكر و عمل جامعه به آيندگان» دانست.15
«تربيت مذهبى، كنترلى براى اخلاق، ضابطه‏ اى براى حيات فردى و اجتماعى و رشد معنويت است. مذهب مى‏ تواند تقويت‏ كننده وجدان اخلاقى كودك و عامل بازدارنده و كنترل‏كننده باشد. اگر تربيت مذهبى بر اساس انديشه درست استوار باشد، موجب رشد و پيشرفت كودك مى‏ شود.»16
تربيت دينى و مذهبى كودكان از جنبه‏هاى فردى، خانوادگى و اجتماعى، قابل بررسى است. مذهب و دين، پايه و اساس زندگى و موجب رشد و تكامل آدمى و رسيدن به مقام فرزند صالح، يا عبد صالح است.
از رسول اكرم ص در بيان اهميت تعليم و تربيت و آموزش آداب فردى و اجتماعى به كودكان، سخنان فراوانى ذكر شده است. آن حضرت در جايى فرمودند: «به فرزندان خود احترام بگذاريد و آنان را نيكو تربيت كنيد.»17 همچنين از نگاه آن حضرت، بهترين هديه و بخشش پدر به كودك و يا باارزش‏ ترين ارثى كه او از خود به جاى مى‏ نهد، ادب و تربيت نيكوست.18
پيامبر ص كه خود تحت تربيت نيكوى خداوند قرار داشت و خود را پرورده خدا مى ‏دانست،19 تعليم و تربيت كودك را همواره از حقوق و وظايف والدين معرفى مى‏ كرد20 و تربيت كودك را از دادن صدقات بسيار به نيازمندان، برتر و با فضيلت‏ تر مى‏ دانست.21
پيامبر ص از پدران شِكوه مى‏ كرد كه چرا به فرزندان خود آموزش‏ هاى دينى نمى‏ دهند: «واى بر فرزندان آخر زمان از پدرانشان. عرض شد: يا رسول‏ اللّه، از پدران مشرك آنان؟ فرمود: نه، بلكه از پدران مسلمانشان كه هيچ چيز از فرايض مذهبى را به كودكان خود نمى ‏آموزند؛ و اگر فرزندان برخى از مسائل دينى را فراگيرند، آنان را از اداى اين فريضه باز مى‏دارند. آنان به اين قانعند كه فرزندانشان متاع ناچيزى از دنيا به دست آورند. من از اين قبيل پدران بيزارم.»22
آن حضرت همچنين تربيت كودكان را موجب كسب مغفرت و پاداش الهى و مانع از ورود والدين به آتش دوزخ معرفى كرده است.23 اهميت تربيت كودك و داشتن فرزند صالح تا بدان حد است كه رسول خدا ص و امامان معصوم عليهم‏ السلام براى داشتن فرزند خوب، دعا مى‏ كردند و از شرّ فرزند ناصالح به خدا پناه مى‏ بردند.24 بى ‏شك، فرزندى كه مورد توجه و تكريم قرار نگيرد و به خوبى تربيت و پرورش نيابد، چنين ويژگى‏ اى خواهد داشت و اهل احسان و نيكى به پدر و مادر نخواهد بود و از فرامين او سرپيچى خواهد كرد. احتمال لغزش و انحراف فرزندان تا بدان حد است كه حتى رسول خدا ص از شرّ آن به خدا پناه مى‏ برد. مراحل تربيت نيز مورد توجه آن حضرت بوده است كه در ادامه، به آنهاپرداخته مى‏ شود.
آغاز تربيت
1. پيش از تولد
از نگاه پيامبر ص، تربيت و پرورش كودك، پيش از انعقاد نطفه آغاز مى‏ شود. توصيه‏ هاى پيامبر ص به مردان مبنى بر انتخاب همسر نيكو و صالح و حتى اشاره به ويژگى‏ هاى جسمى و روحى زن، بيانگر اين معناست. آن حضرت فرمود: «دقت كن و ببين نطفه خود را در كجا قرار مى‏ دهى؛ زيرا خلقيات از خانواده به فرزند مى ‏رسد.»25 بر شما باد كه از ازدواج با زنان كم‏ فهم و نادان پرهيز كنيد؛ زيرا زندگى با آنان دردسر، و فرزندانشان ضايع و تباه مى‏شوند.26 همچنين توصيه ‏هاى پيامبر ص به دعا و ذكر پيش از انعقاد نطفه، بيانگر تأثير دعا و حالات معنوى و روحى پدر و مادر در انعقاد نطفه است.27
2. دوران جنينى
امروزه بيش از گذشته، دوران جنينى و تأثير تغذيه و حالات و روحيات مادر بر جنين مورد توجه قرار گرفته است. از نظر روان‏شناسان و پزشكان، آرامش يا اضطراب مادر در دوران باردارى و نوع تغذيه و سلامت و حتى حالات روحى و روانى مادر، مستقيما بر سلامت جسمى و روحى جنين اثرگذار است.
به لحاظ روان‏شناسى، على‏ رغم عدم ارتباط مستقيم دستگاه عصبى جنين با مادر، حالت‏هاى هيجانى مادر از قبيل خشم، ترس و اضطراب مى‏ تواند در عكس‏ العمل‏ها و رشد جنين تأثير بگذارد؛ زيرا اين حالت‏ها، مواد شيميايى ايجاد مى‏ كند كه مى‏ تواند از طريق جفت وارد بدن جنين شود. همچنين ترشح برخى هورمون‏ها باعث تغيير در سوخت و ساز بدن و تركيبات خون مى‏ شود و از طريق جفت در جنين اثر مى‏ گذارد و حركات جنين را افزايش مى‏ دهد.28 توصيه‏ هاى پيامبر ص و ديگر پيشوايان دينى مبنى بر توجه و مهرورزى به مادران باردار و حمايت عاطفى از آنان به وسيله همسر، در راستاى توجه به همين امر است.
از ديگر موارد، اهميت تغذيه مادران باردار است كه مورد توجه پزشكان و دانشمندان قرار گرفته است. در سخنان رسول خدا ص و‏آله نشانه‏ هايى از توجه آن حضرت به اين مطلب به چشم مى‏ خورد. توصيه پيامبر ص مبنى بر دادن بِه، كندر و خرما به زنان باردار و تأثير آن در خلق و خو و ظاهر فرزند، از جمله اين موارد است.29
3. دوران نوزادى
اين دوران كه حدود يكى دو هفته نخست اول زندگى را شامل مى‏ شود،30 مورد توجه پيامبر ص قرار گرفته است. از رسول خدا ص درباره تولد نوزاد، آداب و سننى نقل شده است كه غالبا تا امروز نيز ادامه دارد و خانواده‏ ها خود را ملزم به رعايت آنها مى‏دانند. در ذيل به مهم‏ترين اين آداب و سنن اشاره مى ‏شود:
الف. گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد: روايت شده است كه وقتى حسن عليه‏ السلام متولد شد، رسول ص به اسماء بنت عميس فرمود: اى اسماء، فرزندم را بياور. اسماء او را به حضور پيامبر برد. پيامبر ص نوزاد را در آغوش گرفت و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند؛ چنان‏كه در مورد حسين عليه‏ السلام نيز چنين كرد،31 بر اساس برخى روايات، پيامبر ص علاوه بر اذان و اقامه، فاتحه‏ الكتاب، آيه‏ الكرسى، سوره «اخلاص»، معوذتين و آيات آخر سوره «حشر» را نيز در گوش حسنين عليهم االسلام خوانده است.32
رسول خدا ص در بيان علت اين سنّت پسنديده، به على عليه‏ السلام فرموده است: يا على، چون فرزندى نصيب تو شد، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگو تا هرگز شيطان به او آسيبى نرساند.33 همچنين در مقامى ديگر، فرمود: اگر زن يا يكى از اعضاى خانواده‏ات، بدخُلق شد، در گوش‏هاى او اذان بخوان.34 از اين روايات برداشت مى‏شود كه گفتن اذان و يا هر ذكر و دعاى ديگر در گوش آدمى، در آرامش درونى انسان و در امان ماندن از شيطان بى‏ تأثير نيست.
اين سنّت پسنديده موجب مى ‏شود كه انسان از بدو تولد، با شعار اسلام آشنا شود، چنان‏كه به هنگام مرگ نيز با اين كلام (شهادتين) دنيا را وداع مى ‏گويد. قطعا آنچه گوش مى‏ شنود، در اعماق جان و روح آدمى اثر مى‏گذارد.
ب. عقيقه و صدقه: عقيقه از مصدر «عق» به معناى شكافتن و جدا كردن است. عقيقه، قربانى‏ اى است كه در هنگام تولد نوزاد ذبح مى‏شود. از اين‏رو، به اين قربانى، «عقيقه» گفته‏ اند؛ زيرا حلقومش رامى‏ شكافندو جدا مى‏ سازند.35
نقل شده است كه وقتى امام حسن عليه‏ السلام به دنيا آمد، رسول خدا ص دو قوچ ابلق براى او عقيقه كرد. يك ران از آن را با يك اشرفى، به قابله امام عليه‏ السلام عطا كرد و براى همسايگانش نيز از گوشت آن قربانى فرستاد. سپس سر حسن عليه‏ السلام را تراشيد و به وزن موى سرش، نقره صدقه داد و سرش را معطر كرد و بوسيد. درباره امام حسين عليه‏ السلام نيز چنين مراسمى را انجام داد.36
على عليه‏ السلام در اين زمينه فرموده است: براى نوزاد خود در روز هفتم، عقيقه كنيد و به وزن موهاى سرش به مسلمانان صدقه بدهيد، چنان‏كه رسول ص براى حسين عليه‏ السلام و ديگر فرزندانش چنين مى‏ كرد.37
بدون شك، انجام مراسمى همچون عقيقه و وليمه براى تولد نوزاد، موجب تكريم و احترام به او و حتى مادرش مى‏ شود و نشان از شادمانى و خرسندى پدر از تولد نوزاد دارد. اين خرسندى تا بدان حد است كه پدر به ميمنت تولد نوزاد خود، مجلس مهمانى برگزار مى‏ كند. روشن است كه اگر اين موارد در راه كمك به نيازمندان باشد از ارزش بيشترى برخوردار است.
ج. نام‏گذارى نيكو: از جمله مواردى كه مورد توجه رسول خدا ص قرار گرفته، نام نهادن كودك است؛ چنان‏كه رسول خدا ص در روز هفتم ولادت حسنين عليهماالسلام، پس از عقيقه و صدقه دادن براى آن دو نوزاد، درباره نام‏گذارى آنان، با على عليه‏ السلام گفت‏ وگو كرد.38رسول خدا ص نام نيكو نهادن بر فرزند را از جمله حقوق مسلّم فرزند بر پدرش معرفى كرده و فرموده است: «حق فرزند بر پدر، آن است كه نام خوبى برايش انتخاب و او را نيكو تربيت كند.»39
از نگاه پيامبر ص نخستين چيزى كه مرد به فرزندش مى‏بخشد، نام است، پس بايد او را نام نيك نهد.40 همچنين رسول اكرم ص يكى از راه‏هاى تحقق محبت و احترام و به دست آوردن دل‏هاى ديگران را كنيه‏ ها و نام‏هاى نيك مى‏ دانست41 و دوست نداشت كه مردم، يكديگر را به نام‏هاى بد صدا زنند. از اين‏رو، آن حضرت نسبت به نام‏گذارى كودكان، حساسيت فراوانى داشت و در اين زمينه به تغيير و جايگزينى اقدام مى‏كرد. از آن‏رو كه نام‏هاى افراد و گروه‏ها، تا حدى نماد باورها و گرايش‏هاى آنان است، پيامبر ص تأكيد داشت، نام‏ها و اسامى كودكان، رنگ و بويى از سنت‏ها و آداب غلط جاهلى نداشته باشد. پيامبر ص با ردّ برخى اسامى ناپسند، به معرفى نام‏هاى نيكو پرداخت.
اعراب جاهلى، فرزندان خود را به الفاظ و اسامى‏اى نام‏گذارى مى‏كردند كه نشان از پرستش بتان داشت. حتى آنان در نام‏گذارى كودكان، از اسامى برخى حيوانات استفاده مى‏كردند و چون اهل جنگ و غارت بودند، نام فرزندان خود را به نام‏هايى همچون حرب و... كه نماد جنگ و درگيرى بود، مى‏ناميدند تا بدين‏وسيله، دشمنان را بترسانند و رعب و وحشت در دل آنان ايجاد كنند و يا نام پادشاهان و ملوك را بر فرزندان خود مى‏نهادند.42 پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر تعاليم خود، به ردّ اين اسامى پرداخت و نام‏گذارى نيكوى فرزندان راوظيفه‏والدين معرفى كرد.43
تأكيد پيامبر ص بر حذف نام‏هاى بد و جايگزين كردن نام‏هاى نيك و پسنديده براى كودكان و بزرگان كه به ظاهر امر ساده‏اى به نظر مى‏ رسد، نوعى تكريم و بزرگداشت انسان است. بدون شك، نام نيكو و بافضيلت تأثيرات مثبتى بر روان كودك مى‏ گذارد و براى او نيكى و زيبايى را الهام مى‏ بخشد و احساس رضايت و اعتماد به نفس را به ارمغان مى‏ آورد. بعكس، نام‏هاى ناخوشايند و ناپسند يا بى‏ معنى، موجب حقارت و رنج كودك را فراهم مى‏ كند.
د. تغذيه با شير مادر: اهميت تغذيه كودك با شير مادر و نيز تأثيرات حالات روحى و معنوى مادر بر نوزاد در دوران شيردهى، از امور بسيار مهمى است كه بخصوص در دهه اخير، مورد توجه پزشكان و روان‏شناسان قرار گرفته است. پيش از آنكه علوم جديد پرده از اسرار و تأثيرات شير مادر بردارد، قرآن و پيشوايان دينى به اين مطلب توجه داشته‏ اند.
حتى پيش از بعثت پيامبر ص و ظهور اسلام، مسئله شير مادر در بين عرب، از شأن و جايگاه والايى برخوردار بود. از آن‏رو كه اين امر در تربيت و خلق و خوى كودك تأثيرگذار است، اعراب تأكيد داشتند كه خود مادر به فرزندش شير دهد و اگر مادر عذرى داشت، افراد فاميل يا افراد سالمى كه داراى خانواده‏اى اصيل بودند، براى شيردهى انتخاب مى‏شدند. اعراب در انتخاب دايه براى شيردهى دقت و توجه زيادى مصروف مى‏ داشتند44 و در از شير گرفتن اطفال خود تعجيل نمى‏ كردند. مدت زمان شيردادن كه در بين عرب متعارف بوده بيش از بيست ماه گزارش شده است.45
پيامبر ص باورها و سنن رايج عرب را كه مطابق با عواطف و فطرت انسانى و تأثيرگذار بر جنبه‏ هاى روانى و روحى شخصيت او بود، تأييد مى‏كرد. از اين‏رو، در توصيه‏ هاى تربيتى آن حضرت، اهميت شير مادر مورد توجه واقع شده است.
پيامبر اكرم ص فرموده است: «هيچ غذايى براى كودك بهتر از شير مادرش نيست.»46 همچنين آن حضرت شير را موجب تغيير طبع و خلق و خوى كودك دانسته است.47 به همين دليل، در سخنان ايشان ويژگى‏ هايى براى مادران شيرده ذكر شده است.48
نكته قابل ذكر آن است كه امروزه به دليل حضور اجتماعى زنان و اشتغال مادران، بسيارى از نوزادان، در ساعاتى از روز از شير مادر و آغوش گرم او محروم مى‏ مانند. جدايى كودك از مادر در طى ساعات طولانى ـ به ويژه در دوران شيرخوارگى ـ صدمات زيادى را به لحاظ روحى و روانى بر كودك وارد مى‏آورد. نامناسب بودن شرايط مهدهاى كودك و عدم آگاهى و كارآزمودگى مربيان اين قبيل مراكز، صدمات مزبور را دوچندان مى‏كند. از اين‏رو، با دادن آگاهى لازم به مادران مبنى بر اهميت دوران شيرخوارگى و كودكى، بايد انگيزه و زمينه‏ هاى كافى و حمايت‏هاى مناسب را فراهم آورد تا آنان بتوانند با آرامش در اين دوران حساس در كنار فرزندان خود باشند و به مراقبت و پرورش آنان بپردازند و در عين حال، امنيت شغلى آنان نيز حفظ گردد.
در پايان اين مبحث اشاره مى‏شود دادن مژدگانى به هنگام شنيدن خبر تولد نوزاد به منظور تكريم او و مادرش،49 اختتان نوزادان در روزهاى نخست50 و نيز تحنيك، يعنى نرم كردن خرما و ماليدن آن در دهان نوزاد به وسيله افراد باتقوا و صالح،51 از ديگر آداب و سنن تولد نوزاد است كه مورد توجه‏ رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله بوده است.
4. هفت سال اول زندگى
در روايات منقول از پيامبر ص و پيشوايان دينى، تقسيم‏ بندى‏ هايى از مراحل رشد، و ويژگى‏ هاى هر مرحله به چشم مى‏ خورد. رسول رحمت ص در اين زمينه فرموده است: «الولدُ سيدٌ سبع سنين، و خادمٌ سبع سنين، و وزيرٌ سبع سنين...»؛ فرزند هفت سال آقاست، هفت سال خدمتگزار و مطيع، و هفت سال وزير و مشاور.52 پيامبر ص با توجه به اهميت هفت سال نخست زندگى، در رشد و تكوين آدمى اين دوره را دوره «سيادت و سرورى» دانسته است.
واژه «سيد» به معناى سرور، بزرگ، مهتر و آقاست.53 كاربرد اين واژه درباره دوره كودكى اول، حكايت از آن دارد كه كودك در اين دوره، بايد به اندازه كافى مورد توجه و احترام خانواده و ديگران قرار گيرد و در حكم آقا و سرورى باشد كه مورد تكريم است و اهانت و تحقيرى متوجه او نيست. در اين دوره نه تنها نبايد با او آمرانه و تحكم‏ آميز برخورد كرد، بلكه او خود امر مى ‏كند. در تأييد اين سخن، كلام ديگرى از رسول خدا ص نقل شده است كه حضرت‏ مى‏ فرمايد:فرزندان‏ماجگرگوشه‏ هاى ما هستند؛ خردسالانشان فرمان‏روايان مايند.54
همچنين در برخى از روايات، به يكى ديگر از ويژگى‏ هاى اين دوره، يعنى بازى كردن، اشاره شده است. از رسول خدا ص و همچنين امام صادق عليه‏ السلام نقل شده است كه فرزند خود را هفت سال آزاد بگذار تا بازى كند و در هفت سال دوم به تربيت و ادب كردن او اقدام كن.55
اين روايت به روشنى، با ويژگى‏ هاى مراحل رشد، كه در روان‏شناسى بدان اشاره شده است، تطبيق دارد. روان‏شناسان آزادى و بازى را از ويژگى‏هاى مهم اين دوره معرفى مى‏كنند و معتقدند در اين دوره هرقدر به كودك در فعاليت‏ها و تلاش‏هاى كنجكاوانه آزادى بيشترى داده شود، به قوه ابتكار و خلّاقيت او افزوده مى‏شود.56

مفهوم آزادى در اين دوره آن است كه نبايد كودك را زير فشار قرار دهند و كارى را به او محوّل كنند كه در وسع و توان او نباشد. نيز نبايد مقهور و مورد خشم و غضب والدين و اطرافيان قرار گيرد. البته اين سخن به اين معنا نيست كه كودك كاملاً رها باشد و به هر كارى دست بزند و غيرمستقيم تحت كنترل نباشد.57
رسول خدا ص در كلام ديگرى به تأييد اين اصل پرداخته و فرموده است: خدا رحمت كند كسى را كه فرزندش را بر انجام كار نيك يارى دهد. سؤال شد كه والدين چگونه اين كار را انجام دهند؟ حضرت فرمود: آنچه را در حد توانايى‏ اش انجام مى دهد، بپذيرند (بيش از توانمندى وى از او انتظار نداشته باشند) و از آنچه براى كودك دشوار است، صرف‏نظر كنند.58
5. هفت سال دوم زندگى
پيامبر ص اين دوره را، دوره خدمتگزارى و تسليم بودن كودكان معرفى كرده است. اطاعت، فرمان‏بردارى، حرف‏شنوى و تعليم و تأديب كودك از ويژگى‏ هاى اين دوره به شمار مى‏ رود. كودك در اين دوره، مطيع پدر و مادر مى ‏شود و خود را بيشتر در اختيار آنان قرار مى‏ دهد، در حالى كه دوره قبل را با بازى و بازيگوشى، سپرى مى‏ كرد و محور خانه به شمار مى‏ رفت. او در اين دوره با توجه به رشدى كه پيدا مى‏ كند، روحيه اطاعت‏ پذيرى‏اش بيشتر مى ‏شود. به همين دليل، در اين دوره بهترين فرصت، هم براى تعليم (آموزش)، و هم تأديب (آموزش مستقيم ارزش‏ها و پرهيز دادن از ضدارزش‏ها) فراهم مى‏ آيد؛ زيرا كودك در اين دوره، نه حالت بازيگوشى دوره اول را دارد و نه مشكلات دوره سوم را كه دوره بلوغ و نوجوانى است.59
ابعاد تربيت دينى
1. آموزش نماز و دعا: در بيان سيره عملى رسول خدا ص نقل شده است كه هرگاه به ايشان و خانواده‏ اش، تنگدستى و سختى مى‏ رسيد، مى‏ فرمود: برخيزيد و نماز بخوانيد كه آفريدگارم مرا به اين كار امر فرموده است.60 امر خداوند كه رسول ص در پايان اين سخن، بدان اشاره كرده، آيه 132 از سوره «طه» است؛ زيرا خداوند در اين آيه خطاب به پيامبر و همه پدران و سرپرستان خانواده فرموده است: «خانواده خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكيبا باش.» از اين آيه به خوبى برمى‏آيد كه نماز خوان كردن اهل خانواده (بخصوص كودكان) و تربيت دينى آنان كارى دشوار است و نياز به صبر و بردبارى دارد. درباره آغاز آموزش نماز به كودكان نيز، به طور خاص رواياتى نقل شده است. پيامبر ص در اين زمينه فرموده است: «كودكان خود را در هفت سالگى به نماز خواندن امر كنيد و به آنان نماز را ياد دهيد و در ده سالگى براى نخواندن نماز، آنان را تنبيه كنيد و در اين سن بسترهايشان را از هم جدا كنيد.»61 على‏ رغم آنكه سن وجوب نماز براى كودكان، هفت سال نيست، اما در اين روايت آغاز نماز خواندن كودك را هفت سالگى معرفى كرده است. «امر به نماز خواندن» كه در اين روايت آمده، دليل بر وجوب نماز نيست، بلكه فلسفه آن آشنايى كودك با مراسم دينى و عادت كردن او به اين امور است تا هنگام رسيدن به سن تكليف‏ و وجوب نماز، اداى اين‏ مراسم‏ براى او آسان‏تر باشد.
بر اساس اين روايت، تشويق والدين به عبادت كردن كودك از سن هفت سالگى، ايجاد آمادگى جسمى و روحى و بالا رفتن تحمل تدريجى او براى انجام مراسم و تعاليم مذهبى ـ همچون نماز و روزه ـ است.
علاوه بر آن، بر اساس ديدگاه‏هاى روان‏شناسى و تربيتى، كودك از آغاز هفت و بخصوص ده سالگى، احساس مى‏ كند خواستار سعادت بى‏ نهايت است و براى كسب معنويت به خدا روى مى‏ آورد. از حدود هشت سالگى به بعد، شوقى در كودك پديد مى‏ آيد كه براى تكامل روانى خود تلاش مى‏ كند و متوجه ايجاد روابط استوار با خدا مى‏ شود و اين تلاش، در سنين دوازده سالگى به شكل عالى متجلّى مى‏ گردد و عشق نيرومندى را در رابطه با خدا پيدا مى‏ كند، تا آنجا كه مى‏ تواند عباداتى را انجام دهد. از حدود سن هشت سالگى به بعد، شوق مذهبى كودك بيشتر، و نسبت به مسائل مذهبى علاقه‏ مندتر مى ‏شود.62
بر اساس رواياتِ رسول خدا ص و ديگر ائمّه عليهم‏ السلام، اين دوره، دوره «تأديب و تربيت» نام‏گذارى شده است. دو خصوصيت روانى كودك، يعنى «تربيت‏ پذيرى» و «تعليم‏ پذيرى»، گوياى آن است كه كودك آمادگى دارد تا به طور مستقيم، ارزش‏ها و ضدارزش‏ها به وى آموزش داده شود و اين مفاهيم براى او به تدريج تبيين گردد. آموزش مستقيم اين مفاهيم در دوره قبل چندان كارساز نيست و كودك بايد بيشتر به صورت غيرمستقيم و تقليدى تحت اين آموزش‏ها قرار گيرد؛ ولى در اين دوره با افزايش رشد سنى، كودك به اين مرحله از شناخت رسيده است كه بتوان مفاهيم اخلاقى و تربيتى را به صورت مستقيم به او آموزش داد.63
شايد فلسفه سخت‏گيرى والدين نسبت به نماز خواندن كودكان در ده سالگى به دليل وجود همين روحيه در كودك است؛ زيرا او در ده سالگى به مرحله‏اى از رشد رسيده است كه مى‏تواند مسئوليت‏ هاى دينى را بپذيرد و بايد در قبال ترك آنها، به والدين پاسخگو باشد.علاوه بر نماز، آموزش برخى از مظاهر و نمادهاى دينى همچون ذكر و دعا و مقدّمات نماز، مانند طهارت و وضو به كودكان نيز درتعاليم‏ نبوى، به چشم مى‏ خورد.64
در سيره عملى آن حضرت نشانه‏ هايى از توجه به تربيت دينى كودكان به چشم مى‏ خورد. درباره زندگى حضرت زهرا عليه االسلام و تربيت دينى او در خانه پدر، روايات زيادى نقل شده است. پرورش فاطمه عليه االسلام و آموزش‏هاى دينى و مذهبى او در كنار پدر و زير نظر وى انجام مى‏شد. زهرا عليه االسلام در خانه پدر، عبادت كردن را مى ‏ديد و برپايى آيين‏ هاى مذهبى و دينى، در وجود او تأثيرى شگرف مى‏گذاشت. حساسيت و توجه رسول خدا ص به تربيت دينى و آموزش‏هاى مذهبى نيز در امر سازندگى شخصيت او مؤثر بود.65
آن حضرت حتى نسبت به تربيت دينى نواده‏ هاى خود نيز توجه بسيار مبذول مى‏ داشت. نقل شده است كه رسول اكرم ص مشغول نماز بود و حسين عليه‏ السلام در كنارش. وقتى پيامبر ص تكبير مى‏ گفت، حسين عليه‏ السلام نمى‏ توانست تكبير بگويد. آن حضرت همچنان تكبير را اعاده مى‏ كرد و به حسين عليه‏ السلام تعليم مى‏ داد تا اينكه تكرار اين كلام مبارك، به هفت بار رسيد و حسين عليه‏ السلام در مرتبه هفتم توانست تكبير را به زبان آورد.66 مضمون اين روايت نشان مى‏ دهد كه حسين عليه‏ السلام در اين شرايط طفل كم سنى بوده و احتمالاً به خوبى توانايى سخن گفتن نداشته است. به همين دليل، اداى عبارت «اللّه اكبر» براى او دشوار بوده و نياز به تكرار داشته است. ولى با اين حال، رسول خدا ص به آموزش دينى او پرداخته است.
همچنين بر اساس برخى روايات، حسنين عليهماالسلام در هنگام نماز خواندن پيامبر ص در كنار او مى ‏ايستادند و در انجام اعمال نماز به پدربزرگ خود تأسّى مى‏ جستند. آن حضرت نيز پس از نماز، آنان را نوازش مى‏ كرد و بر پاى خود مى‏ نشاند و به نوعى مشوّق آنان در اداى نماز بود.67 در روايات نقل شده است كه پيامبر ص براى حسنين عليهماالسلام دعا و تعويذ مى‏ خواند و براى سلامتى‏ شان، معوّذتين (سوره‏هاى ناس و فلق) را قرائت مى ‏كرد.68 اين عمل رسول خدا ص علاوه بر آنكه موجب محافظت كودكان مى‏شد، از جنبه تربيتى نيز بر آنان اثرگذار بود؛ چون آنان به طور غيرمستقيم اهميت دعا و تلاوت قرآن را درمى‏يافتند.
2. آموزش قرآن: يكى ديگر از جنبه‏ هاى تربيت دينى كودك، آموزش قرآن در ابعاد مختلف قرائت، روخوانى و مفاهيم آن است. رسول خدا در بيان وظايف والدين، اين نكته مهم را نيز از نظر دور نداشته است.
در سخنى از پيامبر ص نقل شده است كه فرمود: «فرزندان خود را بر پايه سه ويژگى تربيت كنيد: محبت ورزيدن به پيامبر و اهل‏بيت او و قرائت قرآن.»69 آن حضرت همچنين در روايت ديگرى، براى والدينى كه به فرزند خود قرآن آموزش دهند، ثواب و پاداش اخروى بيان كرده است.70
در اين روايات، علاقه‏ مند كردن فرزندان به رسول خدا ص و اهل‏بيت عليهم‏السلام در رديف انس با قرآن ذكر شده است كه هر دو از وظايف والدين است. بى‏ شك، راه‏هايى همچون بيان ويژگى ‏ها و فضايل اهل‏بيت عليهم‏السلام، و شركت دادن فرزندان از دوران كودكى در مراسم دينى، عزادارى و جلسات قرآن، از راه‏هاى مؤثر در تحقق اين توصيه رسول خداست، البته مشروط به اينكه اين امر به افراط و زياده‏ روى نرسد و دوران كودكى، بخصوص شش سال اول، كه مرحله بازى و آزادى اوست، يك‏سر به حضور در جلسات حفظ و قرائت قرآن محدود نگردد و برنامه‏ هاى فشرده و سنگين حفظ و آموزش قرآن ـ كه امروزه در مراكز آموزشِ رسمى و غيررسمى رايج شده است ـ به كودك تحميل نگردد؛ زيرا اين امر، به جاى آنكه در تربيت دينى و رشد علايق مذهبى كودك مؤثر باشد، آثار و پيامدهاى منفى، از جمله: دورى و جدايى كودك از بازى و آزادى، كاهش اشتهاى روانى كودك نسبت به آموزش‏هاى مذهبى و قرآنى، و كاهش انگيزه و ميل او نسبت به انس و يادگيرى قرآن و مفاهيم دينى پس از دوران بلوغ را به دنبال دارد. علاوه بر آن، غالب برنامه‏ هاى آموزشىِ امروزه، مبتني بر حفظ و قرائت و ظواهر قرآن است كه اصولاً با هدف نزول قرآن و سيره رسول خدا ص، ائمّه اطهار عليهم‏ السلام و اصحاب آنان كه فراگيرى معانى و مفاهيم قرآن است، سازگار نمى‏ باشد.
6. هفت سال سوم
اين دوره در سخنان رسول خدا ص دوره مشورت، همرأيى و همراهى بين والدين و فرزند است. به فرزند در اين دوره، عنوان «وزير» داده شده است.
وزير در لغت از ريشه «وَزَر» مشتق شده است كه به معناى پناهگاه و يا كوهى است كه بدان پناه مى‏برند تا از هلاكت نجات يابند. بنابراين، وزيرِ خليفه كسى است كه به رأى و نظر او در كارها، تكيه شود و يا به او پناه برده شود. و وزير پادشاه كسى است كه «وِزْر» و سنگينى و دشوارى تدبير امور مملكت را از دوش پادشاه برمى‏ دارد.71
بنابراين، اگر رسول خدا ص فرزند را در هفت سال سوم زندگى، يعنى از چهارده تا بيست و يك سالگى، وزير نسبت داده است، از اين‏روست كه بايد در تدبير كارها و امور، مورد تكيه و مشورت قرار گيرد. او در اين سنين به مرحله‏ اى از رشد رسيده است كه مى‏ تواند بخشى از دشوارى‏ها و سنگينى‏ هاى اداره امور مربوط به خانواده را از دوش والدين و حتى ديگران بردارد. بنابراين، نوع نگرش والدين و اطرافيان نسبت به نوجوانان و تأييد او در اين دوره از اهميت بسيارى برخوردار است؛ زيرا ويژگى اين دوره، «احساس هويت در برابر گم‏گشتگى نقش» است و نوجوانانِ در حال رشد و پيشرفت كه به زودى با وظايف ملموس مربوط به بزرگ‏سالان روبه‏ رو خواهند شد، نگران اين هستند كه در مقايسه با احساسى كه از خود دارند، در چشم ديگران چگونه به نظر مى ‏رسند.72
اصول تربيت دينى كودكان
1. محبت
اخلاق پيامبر ص اخلاق قرآنى و مظهر ملايمت و رحمت و الگوى شفقت و مهرورزى بود و دامنه محبت او، بزرگ و كوچك را فرا مى‏گرفت. كودكان در نزد او جايگاه خاصى داشتند و آن حضرت در موقعيت‏هاى مختلف، از جمله در خانه، كوچه، مسجد، بازار، ميدان جنگ و...، با كودكان مهربانى مى‏ كرد و اطرافيان را نيز به اين امر تشويق مى ‏فرمود.
از پيامبر اكرم ص روايتى در بيان اهميت محبت به كودكان با اين عبارت نقل شده است: از ما نيست كسى كه بزرگ ما را احترام نكند و به كوچك ما رحم نورزد.73 همچنين در مقامى از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: «خدواند به خاطر محبت انسان به فرزندش به او رحمت مى‏ كند.»74
پيامبر ص در راه تثبيت محبت و الفت ميان مردم، همواره تلاش مى‏ كرد و مظاهر قساوت و سختدلى را مورد انتقاد و سرزنش قرار مى‏داد و آنها را از ساده‏ترين مظاهر تا بدترين و بزرگ‏ترينشان به شدت رد مى ‏كرد و بعكس، مظاهر عطوفت و نيكويى را حتى در ساده‏ترين و كوچك‏ترين اشكالش، همچون بوسيدن كودك، مى‏ستود و با كسانى كه اهل اظهار محبت و بوسيدن كودك نبودند، به شدت برخورد مى‏ كرد.
از آن پيغام‏ آور رحمت، نقل شده است كه فرمود: «كسى كه فرزندش را ببوسد، خداوند براى او پاداش نيكو مى‏ نويسد و هر كه او را شاد كند، خداوند در روز قيامت شادمانش خواهد كرد.»75
در روايت ديگرى آمده است: روزى رسول خدا ص حسين عليه‏السلام را مى ‏بوسيد. عيينه و به قولى اقرع بن حابس وقتى اين صحنه را مشاهده كرد، گفت: من ده فرزند دارم و هرگز هيچ‏يك از آنان را نبوسيده‏ ام. رسول رحمت به قدرى از شنيدن اين سخن خشمگين شد كه رنگ چهره‏ اش دگرگون گرديد و به آن مرد فرمود: كسى كه رحم نكند، مورد ترحّم قرار نمى‏ گيرد. اگر خدا ترحم را از قلب تو گرفته است، پس من با تو چه كنم؟! كسى كه به كودكان ما رحم نكند و به بزرگان ما احترام و عزت نگذارد از ما نخواهد بود.76
در رفتار پيامبر ص با حسنين عليهماالسلام نمودهاى بارزى از محبت و مهرورزى به آنان مشاهده مى‏شود. اصحاب و ياران رسول خدا ص در موارد متعددى بازى كردن پيامبر با كودكان، به ويژه حسنين عليهماالسلام، مزاح كردن و بوسيدن آنان را نقل كرده‏ اند.77
پيامبر ص على ‏رغم توصيه‏ هاى فراوان به محبت و مهروزى و بوسيدن كودك، در اين زمينه از مسائل تربيتى غافل نبودند و در تعاليم خود، جانب احتياط و اعتدال را رعايت مى‏كردند. به همين دليل، آن حضرت در بوسيدن كودكان محدوديت‏ هايى را به لحاظ سنى قايل شده و فرموده است: «چون دختر به سن شش سالگى رسيد، ديگر او را نبوسيد و پسر هم، چون به سن هفت سالگى رسيد، مادرش او را نبوسد.»78
نوازش‏هاى پدرانه رسول خدا ص و مهرورزى‏ هاى بى‏ شمار او به حسنين عليهماالسلام كه نمادى از شخصيت والا و مهربان پيامبر است، محدود در خانه و كوچه و موقعيت‏هاى خاص نبود. آن حضرت حتى در حين نماز و در مسجد و منبر، به كودكان خود توجه داشت. براى نمونه، شواهدى ذكر مى‏ شود: گفته‏ اند كه وقتى پيامبر، مشغول نماز مى‏ شد و به سجده مى‏ رفت، حسين عليه‏السلام بر پشت حضرت سوار مى‏ شد، پاهاى خود را حركت مى‏ داد و مى‏گفت: «حَل حَل.» وقتى اطرافيان مى‏ خواستند كودك را بردارند، رسول خدا ص با اشاره به آنان مى‏ فهماند كه كودك را رها كنند، و تا پايان نماز، كودك را در كنار خود جاى مى‏ داد. اين عمل همچنان انجام مى‏ شد تا آنكه پيامبر از نماز فراغت حاصل مى‏كرد. در يكى از اين موارد، پس از نماز، فرد يهودى‏اى كه شاهد اين صحنه بود، نزد رسول خدا ص آمد و به او گفت: يا محمد! شما با كودكان خود، عملى انجام مى ‏دهيد كه ما نمى ‏كنيم. پيامبر فرمود: «اگر به خدا و رسول او ايمان آورده باشيد، بايد به كودكان ترحم كنيد.» مرد يهودى وقتى چنين شنيد و عظمت و كرامت رسول خدا ص را ديد، تسليم شد و گفت: من به خدا و رسول او ايمان مى‏ آورم.79
در روايت ديگرى، توجه و محبت پيامبر ص به حسنين عليهماالسلام، پس از اداى فريضه نماز و نشستن يكى از آن دو بر روى زانوى راست پيامبر و ديگرى بر زانوى چپ وى گزارش شده است.80 بر اساس اين روايت، حسنين عليهماالسلام با وجود سن كم، در هنگام اداى نماز در كنار پيامبر قرار مى‏ گرفتند و اعمال و اركان نماز را به تأسى از پدربزرگ خود، انجام مى‏دادند. به طور قطع، رسول خدا ص كه اصولاً با هدف تعليم و تربيت فرزندان خود، به آنان اين همه محبت مى‏ كرد، در امر نماز خواندن حسنين عليهماالسلام مشوق آنان بود. نوازش‏ها و محبت‏هاى رسول خدا به آن دو كودك پس از نماز، به طور غيرمستقيم، تقويت‏ كننده عمل حسنين عليهماالسلام بوده است.
يكى از مصاديق ديگر توجه و محبت به كودك در سيره عملى رسول خدا ص، بازى و شوخى با كودك است. از ديرباز روان‏شناسان كودك، به اهميت بازى و پيامدهاى مثبت آن توجه كرده و بدان پرداخته‏ اند.
از آن حضرت در تأييد بازى و تأثير آن بر دوران بزرگ‏سالى چنين نقل شده است: «تندخويى و ميل بسيار به بازى در كودكى، نشانه متانت و پختگى و زيادى عقل كودك در بزرگى است.»81 شايد بتوان اين سخن رسول اكرم ص را از ديدگاه روان‏شناسى، به گونه‏اى با اين نظريه منطبق دانست كه بازى و شيطنت در دوران كودكى موجب تخليه انرژى‏هاى زايد جسمى‏ و روحى مى‏ شود و در رسيدن كودك به آرامش و حلم در بزرگ‏سالى تأثيرگذار است.82
در سيره عملى پيامبر ص شواهدى از بازى و شوخى آن حضرت با كودكان به چشم مى‏ خورد. براى نمونه، ذكر شده است: وقتى رسول خدا ص از سفر بازمى‏ گشت، در كوچه با كودكان برخورد مى‏ كرد و به احترام آنان مى‏ ايستاد، سپس امر مى‏ كرد كودكان را به نزدش بياورند. رسول خدا ص برخى از آنان را در آغوش مى‏ گرفت و برخى را بر پشت و دوش خود سوار مى‏ كرد و به اصحاب خويش مى‏ فرمود: كودكان را در آغوش گيريد و بر دوش خود بنشانيد.83 از ديگر شواهد بازى‏ها و شوخى‏ هاى آن حضرت با حسنين عليهماالسلام است. در روايات ديگرى نيز اين‏گونه بازى‏ها و تماس‏هاى بدنى پيامبر با حسنين نقل شده است. گاه رسول خدا ص حسن عليه‏ السلام را روى شانه راست و حسين عليه‏السلام را روى شانه چپ خود قرار مى ‏داد و راهى خانه مى‏ شد84 و گاه مى‏ شد كه حسنين عليهماالسلام را كه در ابتداى راه افتادن بودند، براى شوخى و مزاح و سرگرمى بر روى پا مى‏ جهاند و برايشان شعر مى‏ خواند. آن‏گاه آنان پاهاى كوچك و ضعيفشان را بر بدن رسول اللّه قرار مى‏ دادند و بالا مى‏رفتند تا جايى كه پايشان را روى سينه مبارك حضرت مى‏ گذاشتند.85
از اين روايات اهميت نقش پدر و حتى پدر بزرگ در بازى با كودكان به دست مى‏ آيد. همچنين اين ماجراها، كيفيت ويژگى‏ هاى بازى‏هاى پدرانه رسول اكرم ص با نوه‏هاى خود را كه معمولاً هيجان‏ آور، جذاب، پرتحرك و جسمانى بود، نشان مى ‏دهد. در مباحث روان‏شناسى رشد نيز به ويژگى بازى‏هاى پدران و تأثير آن در رشد كودك اشاره شده است.86
از تعاليم و رفتار رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله با كودكان، همچنين برمى‏ آيد كه پدر علاوه بر مسئوليت تأمين مالى خانواده و در عين حفظ اقتدار پدرانه، بايد با كودك خود، بخصوص در شش سال اول زندگى، بازى و با او كودكانه رفتار كند و زمانى را براى ارتباط جسمى و روحى با كودك اختصاص دهد. در اين‏باره از رسول اكرم صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله نقل شده است كه فرمود: «هر كس كودكى دارد، بايد با او كودكانه رفتار كند.»87
خوش‏رويى و مهرورزى و نوازش‏هاى پيامبر صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏آله نسبت به حسنين عليهماالسلام پس از فريضه نماز، نشان از تأثير ارتباط عاطفى در پذيرش آيين‏ هاى دينى و مذهبى به وسيله كودكان دارد. علاوه بر آن، از چگونگى تعامل رسول خدا با فرزندان و نوادگان خود، نقش پدر در تربيت دينى فرزندان آشكار مى‏گردد و نشان مى ‏دهد تأثير حضور كمّى و كيفى پدر در خانه و تلاش او در تربيت و پرورش كودك، اصل مهمى در قوام خانواده، حمايت از مادر و رشد و بالندگى فرزندان به شمار مى‏ رود؛ اصلى كه امروزه متأسفانه به دليل مشكلات فرهنگى و اقتصادى مغفول واقع شده است. تصور غالب عمومى چنين است كه وظيفه تربيت فرزند، تنها به عهده مادر است و پدر نان‏آور خانواده به شمار مى ‏رود. گرچه اسلام و همچنين ديدگاه‏هاى روان‏شناسى، نقش مادر را در رشد و تربيت كودك، نقش اساسى و مهم مى‏داند و وظيفه اصلى او را تربيت فرزندان و رسيدگى به امور خانواده معرفى مى‏كند، اما اين امر هرگز به معناى آن نيست كه پدران در امر رشد و تربيت كودكان، مادران را تنها و بدون حمايت گذارند و تمام وقت و انرژى خود را صرف كار در بيرون از خانه و تأمين هزينه ‏هاى مالى خانواده بنمايند.
تحقيقات اخير نشان داده است كه در ابتداى كودكى، فرزندان تنها به مادر دلبستگى پيدا نمى‏ كنند، بلكه در اين دوره، پدران نقش فعال‏ترى به عهده دارند و فقدان پدر، در نقصان مهارت‏هاى شناختى در هر دو جنس بى‏ تأثير نخواهد بود.88 البته اين فقدان تنها به معناى فقدان فيزيكى نيست، بلكه گاه پدر حضور دارد، ولى به دليل عدم آگاهى، نگرش غلط، مشكلات شخصيتى و روحى و درگيرى‏هاى شغلى و اقتصادى، توجه و محبت كافى به فرزندان ندارد. در اين حالت نيز فرزندان به همان اندازه آسيب مى ‏بينند كه غيبت پدر، بر روى آنان تأثير منفى مى‏ گذارد. علاوه بر آن، وقتى زن از حمايت‏هاى همسر، در امر مراقبت و تربيت كودكان محروم شود، نمى‏ تواند نقش مادرى خود را به خوبى ايفا كند و در نتيجه، كودكان از اين جنبه نيز آسيب مى‏ بينند. اقتدار پدر، بخصوص در زمينه تعليم و تربيت كودكان، نقش فوق ‏العاده‏اى دارد و پدران با تلفيق مهر و اقتدار مى‏توانند به بهترين شيوه خانواده را سرپرستى كنند و به تعليم و تربيت دينى فرزندان بپردازند.
2. تكريم
درباره تكريم كودك نيز توصيه‏ هايى در روايات به چشم مى ‏خورد. «اكرام به معناى آن است كه كسى را بزرگ و شريف شمارى و گرامى‏ اش دارى و به او نفعى خالص برسانى.»89
اكرام آدمى از نگاه پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله از دوران كودكى آغاز مى‏ شود و شعاع آن از بزرگ‏ترين و گسترده‏ترين مصاديق تا كوچك‏ترين موارد را شامل مى‏شود. دستورات و تعاليم رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله مبنى بر نام نيك نهادن بر نوزاد، عقيقه و ديگر آداب تولد، سلام كردن به كودك و... از جمله موارد تكريم كودكان است.
يكى از راه‏هاى رسيدن به كرامت آن است كه انسان، كرامت را در اطرافيان خود ببيند و لمس كند. براى اينكه انسان كريم شود و شريف‏ النفس بار آيد، بايد كرامت ببيند و مورد تكريم و احترام قرار گيرد. و اين امر از دوران كودكى اهميت دارد.90 پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله در سخنانى فرموده است: همان‏گونه كه فرزند نبايد نسبت به والدين خود بى‏ احترامى كند، والدين نيز نبايد نسبت به او بى‏ احترامى كنند.91 همچنين آن حضرت در سخنى فرموده است: فرزندان خود را تكريم كنيد و گرامى داريد و با آنان با آداب نيكو معاشرت كنيد.92 بى‏شك، گرامى داشتن و اكرام كودك در ايجاد دلبستگى بين او و اطرافيان تأثيرگذار است و زمينه پذيرش آموزه‏هاى اخلاقى و تربيت دينى را فراهم مى‏ سازد.
با توجه به ديدگاه‏هاى روان‏شناسى درباره اهميت محبت و تكريم كودكان، روشن مى‏ شود كه پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله در مقام مربى و معلم برتر انسان‏ها، كه در سايه اتصال با منبع وحى، از فطرت و سرشت انسان‏ها آگاه است، چرا تا اين حد بر محبت و توجه به كودك، تأكيد ورزيده است. پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله به تمام كودكان به طور عام و فرزندان خود به طور خاص محبت و توجه مى‏كرد و به تكريم و احترام آنان مى‏پرداخت تا به رشد روانى و عاطفى كامل برسند و زمينه تعليم و تربيت دينى آنان نيز فراهم آيد. اگر تربيت دينى كودكان همراه با محبت و ايجاد دلبستگى با كودك باشد او را نسبت به توصيه‏ هاى دينى والدين تسليم‏ پذيرتر مى‏ كند و الگوپذيرى از آنان را نيز بيشتر مى‏نمايد. علاوه بر آن، كودكى كه از نظر عاطفى و روانى سالم و رشديافته باشد نسبت به دستورات دينى كه مطابق با فطرت آدمى است، انعطاف‏پذيرتر مى ‏شود.
از اين‏رو، پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله در سخنان خود، به والدين توصيه كرده است با مهرآميز كردن روابط خود، كانون خانواده را مركز محبت و صميميت و پناهگاه امن فرزندان قرار دهند تا زمينه تربيت دينى و پرورش آنان فراهم شود؛ زيرا هر قدر پدر و مادر به كودك خود محبت كنند، وابستگى بين آن دو بيشتر مى‏شود و به همان ميزان سطح اطاعت و پيروى كودك از والدين افزايش مى‏ يابد. توصيه‏ هاى رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله مبنى بر انتخاب همسر هم‏كفو و شايسته، محبت و نيكى به همسر، همراهى و همدلى و رفتار شايسته با او، همگى در راه تشكيل چنين خانواده‏اى است. در چنين خانواده‏اى، پدر و مادر در سايه روابط عاطفى و سالم بين خود، و در محيطى دور از اختلاف و درگيرى مى‏ توانند به اندازه كافى به فرزندان محبت كنند و انگيزه و انرژى لازم براى تربيت فرزندان دارند و از راه مهرورزى و ورود به قلب‏هاى آنان، به تعليم و تربيتشان مى‏ پردازند. بنابراين، با توجه به اهميت دوران كودكى و ضرورت محبت به كودكان، بايد نسبت به موانع و عوامل بازدارنده محبت و تربيت آنان، حساس بود و حتى‏الامكان اين موانع را از ميان برداشت. اختلافات و درگيرى‏هاى خانوادگى، مشغوليت بيش از حد پدر و بخصوص مادر در خارج از خانه، فقر و مشكلات اقتصادى، عدم آگاهى والدين و مشكلات روحى، روانى و شخصيتى آنان و... از جمله اين موانع به شمار مى‏ رود.
3. عدالت
از موارد مهمى كه در محبت به كودك، حتى در پايين‏ ترين مظاهر آن، بايد مورد توجه قرار گيرد، رعايت برابرى و تساوى در برخورد با كودكان‏ هم‏جنس‏ وغيرهم‏جنس است.
از پيامبر اكرم صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله نقل شده است كه فرمود: خداوند متعال دوست دارد كه ميان فرزندان خود، حتى در بوسيدن آنان يكسان عمل كنيد.93 همچنين در مقامى ديگر، آن حضرت فرمود: از خداى بترسيد و ميان فرزندانتان به عدالت رفتار كنيد، همچنان‏كه شما نيز دوست داريد آنان به شما نيكى و احسان كنند.94
امر به تقواى الهى در آغاز سخن، در كنار فرمان به عدالت، نشان از اهميت فراوان رفتار با كودكان دارد. در اين روايت، يك اصل مهم اخلاقى و تربيتى معرفى شده است كه تنها افراد متقى و خداترس آن را اجرا مى‏ كنند. علاوه بر آن، در جمله پايانى روايت به روابط عاطفى متقابل پدر و مادر و فرزندان اشاره شده است و از آن چنين برداشت مى‏ شود كه رفتار والدين با كودك، در برخوردهاى بعدى او با والدين تأثيرگذار است؛ يعنى رعايت عدالت بين كودكان، موجب رضايت قلبى كودكان و مهرورزى و احسان آنان به پدر و مادر مى ‏شود.
براساس سخن ديگرى از رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و‏آله رعايت عدالت و مساوات در رفتار با كودك، به عنوان يكى از حقوق مسلم فرزند بر پدر ومادر، معرفى شده است.95
از جمله مصاديق رعايت عدالت در محبت به كودكان كه مورد توجه رسول خدا صلى الله‏ عليه ‏و‏آله بوده، رعايت عدالت در بوسيدن و رعايت تساوى در بخششِ هديه و تحفه و محبت و آموزش به دختران و پسران است. تمام خطاب‏هاى پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله مبنى بر محبت، تكريم، تربيت دينى و تعليم فرزندان از دوران نوزادى تا كودكى و نوجوانى، كلى و عام است و پسران و دختران، هر دو را شامل مى‏شود. جملاتى نظير: «علّموا اولادكم الصّلوة»، «اكرموا أولادكم و احسنوا آدابهم»، «ادّبوا اولادكم»96 و...، همگى بيانگر اين مدعاست.
4. اعتدال و پرهيز از افراط و اجبار
انگيزه و گرايش درونى انسان در تربيت دينى از اهميت فراوانى برخوردار است. مطالعه احاديث و سيره عملى رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله و ديگر پيشوايان دينى نشان مى‏ دهد كه تمام تلاش اين بزرگواران در درونى كردن ارزش‏ها و مفاهيم دينى بوده است؛ بايد با كودكان به گونه‏اى رفتار شود كه با افزايش خودآگاهى، از درونْ گرايش به ارزش‏هاى دينى پيدا كنند و با جان و دل آموزه‏هاى دينى و اخلاقى را بپذيرند. از اين‏رو، تربيت دينى امرى پيوسته و مداوم است كه بايد بدون هرگونه اكراه و اجبار و يا زياده‏روى و سخت‏گيرى بى‏مورد انجام پذيرد تا هميشگى و پايدار باشد.
5. قاطعيت و جديت
تأكيد و توصيه پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله مبنى بر محبت به كودكان، هرگز مانعى در راه تربيت صحيح آنان به شمار نمى‏ رفت، بلكه آن حضرت همان قدر كه به آنان عشق مى‏ ورزيد و به تكريم آنان مى‏ پرداخت، به تربيت و پرورش آنان نيز اهميت مى‏ داد و در اين راه قاطعيت و جديت داشت. مواردى همچون جديت در آموزش نماز، دعا و خواندن ذكر و قرآن به فرزندان خود، حتى به كودكان زير هفت سال و توجه به پرورش و تعليم آنان، نمونه‏ هايى از اين مدعاست.
در ماجرايى، حساسيت پيامبر صلى‏ الله ‏عليه ‏و‏آله نسبت به تربيت دينى خانواده زهرا عليهاالسلام و فرزندان او به چشم مى‏ خورد. نقل شده است: رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله روزى پس از بازگشت از سفر، به منزل زهرا عليهاالسلام رفت و ديد كه حسنين عليهماالسلام جلوى خانه ايستاده‏اند و دو دستبند نقره بر دست دارند. پيامبر على‏ رغم عشق و علاقه و دلبستگى زياد به آن دو كودك و مادرشان زهرا عليهاالسلام، به درون خانه نرفت و از همان‏جا بازگشت. فاطمه عليهاالسلام كه ويژگى‏ هاى شخصيتى پدر را بيش از همه مى‏ شناخت، چون اين حالت را مشاهده كرد، دريافت كه پدر به دليل آن دو دستبند نقره، ناراحت شده و به خانه نيامده است. از اين‏رو، آن دو دستبند را از حسنين عليهماالسلام گرفت و شكست. كودكان، گريه‏كنان نزد رسول خدا شتافتند و از رفتار مادر شكوه كردند. پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله دستبند نقره را از آنان گرفت و به ثوبان فرمود: برو و اين را به بنى فلان بده؛ من دوست ندارم، اهل‏بيت من در طول زندگى خود، از اين‏گونه زيورهاى اهل دنيا داشته باشند.97
اهميت اين موضوع تا بدان حد بود كه آن حضرت نسبت به پاك بودن غذاى نوه‏ هاى خود نيز حساس بود و آنان را از همان دوران كودكى و پيش از بلوغ از خوردن غذاى شبهه‏ ناك بازمى ‏داشت و ازآثارچنين‏ لقمه‏ اى ‏آگاه مى‏ كرد.98
نتيجه‏ گيرى
مقيد شدن تربيت به آموزه‏هاى دينى و مذهبى، رمز دست‏يابى به آرامش، سعادت و كمال مطلوب در هر دو سراست. اگر به فرايند تربيت، كه امرى پيوسته و هميشگى است، از دوران كودكى و حتى پيش از آن توجه شود، نتايج فردى و اجتماعى فراوانى به دست مى‏آيد. البته تأكيد آموزه‏هاى دينى و روان‏شناسى بر دوران كودكى، به اين معنا نيست كه جريان رشد و تربيت انسان، تنها محدود به اين دوره است، بلكه پرورش و تربيت انسان در سراسر عمر او تداوم دارد و امكان تحول و سازندگى نيز همواره وجود دارد. در ميان مراحل رشد انسان، دوران جنينى، شيرخوارگى و هفت سال اول بيش از ديگر مراحل مورد توجه روان‏شناسان و پيشوايان دينى قرار گرفته است. از اين‏رو، آگاهى والدين و دست‏اندركاران امر تعليم و تربيت از مراحل رشد، ويژگى ‏ها، انتظارات و نيازهاى كودك در هر دوره، در دست‏يابى به اهداف تربيت تأثيرگذار است. همچنين اصول تربيت دينى كه مورد توجه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است بايد در امر تربيت دينى در نظر گرفته شود. اصل «محبت و تكريم» به عنوان زمينه‏اى براى برقرارى ارتباط با كودكان، آنان را در مقابل آموزه‏هاى اخلاقى و دينى تسليم‏ پذيرتر مى‏ كند و از اصول مهم در تربيت به شمار مى‏رود. نمادها و مظاهر محبت و اكرام از كوچك‏ترين تا بزرگ‏ترين مصاديق آن، در سيره عملى رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله جايگاه ويژه‏اى دارد، همچنان‏كه اصل «قاطعيت و استوارى» در كنار محبت هرگز مغفول واقع نشده است. اصل «عدالت»، «اعتدال» و «پرهيز از افراط و اجبار» از ديگر اصول تربيت دينى در سيره رسول خدا به شمار مى‏رود. تمام تلاش پيامبر و ديگر پيشوايان دينى در راستاى درونى كردن ارزش‏ها و مفاهيم دينى براى انسان بوده است، به گونه‏اى كه آنان خود با كسب آگاهى و انگيزه و رغبت درونى، از كودكى به آموزه‏هاى دينى گرايش پيدا كنند و به دور از فشار و اكراه، پذيراى آن باشند. توجه به اصل اخير براى نهادها و مراكز دست‏ اندركار تعليم و تربيت حايز اهميت است.
همچنين از مجموع اقوال و افعال پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله درباره كودك، مى‏ توان به نقش مهم و بى‏ بديل پدر در تربيت دينى فرزندان نيز پى برد. محبت‏ها و مهرورزى‏هاى پيامبر نسبت به فرزندان و نوادگان خود، و حساسيت و وقت‏گذارى براى تعليم و تربيت آنان، نشان مى ‏دهد تأثير حضور كمّى و به ويژه كيفى پدر در خانه و تلاش او در تربيت و پرورش كودك اصل مهمى در قوام خانواده، حمايت از مادر و رشد و بالندگى فرزندان به شمار مى ‏رود؛ اصلى كه امروزه متأسفانه به دليل مشكلات فرهنگى و اقتصادى مغفول واقع شده است.
منابع
ـ نهج‏ الفصاحه، كلمات قصار رسول اكرم صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله، قم، انصاريان، 1379.
ـ ابن‏ سعد واقدى، محمد، طبقات، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، چ دوم، تهران، نو، 1369.
ـ ابن منظور، لسان العرب، چ سوم، بيروت، دار احياء الثراث‏ العربى، 1413ق.
ـ اربلى، على‏ بن عيسى، كشف‏ الغمّه فى معرفه‏ الائمه، ترجمه على‏ بن حسين زواره‏اى، چ دوم، قم، ادب‏ الحوزه، 1346.
ـ حرّانى، ابن‏ شعبه، تحف‏ العقول عن آل‏ الرسول، ترجمه احمد جنتى، تهران، علمية اسلاميه، 1363.
ـ حرّ عاملى، محمدبن حسن، وسائل‏ الشيعه، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى‏تا.
ـ دروزه، محمدعزه، عصرالنّبى و بيئته قبل البعثه، چ دوم، بيروت، داراليقظه العربيه، 1964م.
ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، روان‏شناسى رشد (2) با نگرش به منابع اسلامى، تهران، سمت، 1375.
ـ دلشاد تهرانى، مصطفى، سيرى در تربيت اسلامى، چ چهارم، تهران، ذكر، 1375.
ـ سيف، سوسن و ديگران، روان‏شناسى رشد (1)، چ چهاردهم، تهران، سمت، 1382.
ـ صانعى، سيدمهدى، پژوهشى در تعليم و تربيت اسلامى، بى ‏جا، سناباد، 1378.
ـ طباطبائى، سيد محمدحسين، آداب زندگى پيامبر (سنن‏ النبى)، چ چهارم، قم، همگرا، بى‏تا.
ـ طبرسى، فضل‏بن حسن، مكارم الاخلاق، ترجمه سيدابراهيم ميرباقرى، تهران، فراهانى، 1381.
ـ على، جواد، المفّصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، بيروت، دارالعلم للملايين، 1970م.
ـ فيض كاشانى، ملّامحسن، محجّه‏ البيضاء فى تهذيب الاحياء، چ دوم، قم، انتشارات اسلامى، بى‏تا.
ـ قائمى، على، پرورش مذهبى و اخلاقى كودكان، چ چهارم، تهران، اميرى، 1370.
ـ قرشى، سيد على‏اكبر، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دارالكتاب الاسلاميه، 1372.
ـ كلينى، محمدبن يعقوب، اصول كافى، ترجمه و شرح محمدباقر كمره‏اى، تهران، اسوه، 1370.
ـ متقى هندى، حسام‏ الدين، كنزالعمّال فى سنن الاقوال و الافعال، بيروت، مؤسسة الرساله، 1409ق.
ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ترجمه محمدجواد نجفى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1354.
ـ محمدى رى‏شهرى، محمد، ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، قم، دارالحديث، 1377.
ـ نورى طبرسى، ميرزاحسين، مستدرك‏الوسائل، چ دوم، بيروت، آل‏ البيت لاحياء التراث، 1408ق.
پی نوشت ها:
1ـ حسام‏ الدين متقى هندى، كنزالعمال، ج 16، ص 457.
2ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل‏ الشيعه، ج 7، ص 97.
3ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 10، ص 292.
4ـ همان.
5ـ سيد على‏ اكبر قرشى، قاموس قرآن، ج 3، ص 144.
6ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 10، ص 315.
7ـ ميرزا حسين نورى، مستدرك‏ الوسائل، ج 15، ص 112ـ113.
8ـ ملّامحسن فيض كاشانى، محجه‏ البيضاء، ج 3، ص 437.
9ـ نهج‏ الفصاحه، ج 2، ص 1039.
10ـ ميرزا حسين نورى، همان، ج 15، ص 113.
11ـ ابن منظور، لسان‏ العرب، ج 1، ص 332؛ ج 2، ص 172.
12ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 10، ص 318.
13ـ ابن‏ منظور، همان، ج 5، ص 126.
14ـ على قائمى، پرورش مذهبى و اخلاقى كودكان، ص 101.
15ـ همان.
16ـ همان، ص 42 و 82.
17ـ حسام ‏الدين متقى هندى، همان، ج 16، ص 456.
18ـ ابن‏ شعبه حرّانى، تحف‏ العقول، ترجمه احمد جنتى، ص 29.
19ـ محمد محمدى رى‏ شهرى، ميزان‏ الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، ج 1، ص 107.
20ـ حسام ‏الدين متقى هندى، همان، ج 16، ص 457.
21ـ همان، ص 461.
22ـ ميرزا حسين نورى، همان، ج 15، ص 164.
23ـ همان، ص 452.
24ـ ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، آداب زندگى پيامبر سنن‏النبى، ص 207.
25ـ ملّامحسن فيض كاشانى، همان، ج 3، ص 93.
26ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 14، ص 56.
27ـ ابن‏ شبعه حرّانى، همان، ص 15.
28ـ سوسن سيف و ديگران، روان‏شناسى رشد 1، ج 1، ص 172.
29ـ ر.ك: فضل‏بن حسن طبرسى، مكارم‏ الاخلاق، ترجمه سيدابراهيم ميرباقرى، ج 1، ص 338 و 379.
30ـ سوسن سيف و ديگران، همان، ج 1، ص 179.
31ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 10، ص 264ـ265.
32ـ ميرزا حسين نورى، همان، ج 15، ص 137.
33ـ ابن‏ شعبه حرّانى، همان، ص 15.
34ـ ملّامحسن فيض كاشانى، همان، ج 3، ص 438.
35ـ همان، ج 9، ص 324.
36ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ترجمه محمدجواد نجفى، ج 10، ص 285.
37ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ص 202.
38ـ همان، ص 158.
39ـ حسام‏ الدين متقى هندى، همان، ج 16، ص 417.
40ـ همان، ص 423.
41ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ص 106.
42ـ جواد على، المفصل فى تاريخ‏ العرب قبل‏ الاسلام، ج 4، ص 656.
43ـ ر.ك: محمدبن سعد واقدى، طبقات، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، ج 1، ص 321 و 329؛ حسام‏ الدين متقى هندى، همان، ج 16، ص 417ـ429؛ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 7، ص 124ـ129.
44ـ جواد على، همان، ج 4، ص 643.
45ـ محمدعزه دروزه، عصر النبى و بيئته قبل البعثه، ص 258.
46ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 15، ص 88.
47ـ نهج‏ الفصاحه، ج 2، ص 822.
48ـ ر.ك: محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 15، ص 188.
49ـ محمدبن سعد واقدى، همان، ج 1، ص 133.
50ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 7، ص 165.
51ـ ميرزاحسين نورى، همان، ج 15، ص 138.
52ـ حسام‏ الدين متقى هندى، همان، ج 16، ص 442.
53ـ حسن عميد، فرهنگ عميد، ذيل واژه «سيد».
54ـ محمد محمدى رى‏ شهرى، همان، ج 14، ص 7080.
55ـ محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ترجمه و شرح محمدباقر كمره‏اى، ج 6، ص 46ـ47.
56ـ ر.ك: دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، روان‏شناسى رشد، ج 2، ص 781.
57ـ سيدمهدى صانعى، پژوهشى در تعليم و تربيت اسلامى، ص 322.
58ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 15، ص 199.
59ـ سوسن سيف و ديگران، همان، ج 1، ص 131.
60ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ص 211.
61ـ حسام‏ الدين متقى هندى، همان، ج 16، ص 439.
62ـ على قائمى، همان، ص 33 و 55.
63ـ سوسن سيف و ديگران، همان، ج 1، ص 264.
64ـ به عنوان نمونه، ر.ك: حسام ‏الدين متقى هندى، همان، ج 16، ص 441؛ ميرزا حسين نورى، همان، ج 15، ص 166.
65ـ به عنوان نمونه، آموزش غيرمستقيم دعا در شرايط سخت زندگى: ر.ك: محمدباقر مجلسى، همان، ج 10، ص 29.
66ـ همان، ص 341.
67ـ همان، ص 305.
68ـ همان، ص 315.
69ـ حسام‏ الدين متقى هندى، همان، ج 16، ص 456.
70ـ محمد محمدى رى‏ شهرى، همان، ج 10، ص 4814.
71ـ ابن منظور، همان، ج 15، ص 285.
72ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، همان، ج 2، ص 782.
73ـ ملّامحسن فيض كاشانى، همان، ج 3، ص 365.
74ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 15، ص 201.
75ـ همان، ج 7، ص 194.
76ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 10، ص 316.
77ـ همان، ص 320.
78ـ فضل‏بن حسن طبرسى، همان، ج 1، ص 440.
79ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 10، ص 319 و 331.
80ـ همان، ص 305.
81ـ نهج‏ الفصاحه، ج 2، ص 602.
82ـ ر.ك: سوسن سيف و ديگران، همان، ج 1، ص 229.
83ـ ملّامحسن فيض كاشانى، همان، ج 3، ص 366.
84ـ همان، ص 296.
85ـ حسام‏ الدين متقى هندى، همان، ج 16، ص 460.
86ـ ر.ك: دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، همان، ج 2، ص 815ـ816.
87ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 7، ص 203.
88ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، همان، ج 2، ص 814ـ857.
89ـ ابن منظور، لسان‏ العرب، ج 12، ص 76.
90ـ ر.ك: مصطفى دلشاد تهرانى، سيرى در تربيت اسلامى، ص 210ـ212.
91ـ محمد محمدى رى‏ شهرى، همان، ج 14، ص 7109.
92ـ حسام‏ الدين متقى هندى، همان، ج 16، ص 456.
93ـ همان، ص 445.
94ـ نهج‏ الفصاحه، ج 2، ص 1036.
95ـ ر.ك: حسام‏ الدين متقى هندى، همان، ج 16، ص 444.
96ـ همان، ص 441 و 456.
97ـ به نقل از: على‏ بن عيسى اربلى، كشف‏ الغمه فى معرفه‏ الائمّه، ترجمه على‏ بن حسين زواره‏اى، ج 2، ص 6.
98ـ ر.ك: محمدبن سعد واقدى، همان، ج 1، ص 392؛ على‏بن عيسى اربلى، همان، ج 2، ص
نویسنده:مهسا فاضلى
منبع: معرفت شماره160
http://www.moshavereh.porsemani.ir
اصول و مراحل تربيت دينى كودكان با تأكيد بر سخنان و سيره عملى رسول خدا صلی الله‏ عليه و آله و سلم چكيده تربيت دينى، مجموعه دگرگونى‏ هايى است كه در فكر و عقيده فرد، به منظور ايجاد نوعى خ...
اصول تربيت كودك در سيره نبوي(ص)
1393/11/7
اصول تربيت كودك در سيره نبوي(ص)
عنوان  :  اصول تربيت كودك در سيره نبوي(ص) (1)
نویسنده :  سيد علي اكبر حسيني
كلمات كليدي  :  پيامبر(ص)، تربيت، وراثت، مراقبتهاي ايام بارداري، تكريم كودكان
   واژه تربیت، مصدر باب تفعیل از ماده «ربی یربو» به معنای رشد بوده و در کتب لغت به معنای رشد دادن استعمال شده است؛[1] و در اصطلاح فراهم آوردن زمینه برای پرورش استعدادهای درونی هر موجود و به ظهور و فعلیت رسانیدن امکانات بالقوه موجود در درون او را تربیت گفته­اند.[2]
   در منابع اسلامی رهنمودهای گسترده­ای از سوی پیامبراکرم(ص) در باب اصول و مبانی تربیت کودکان در ابعاد مختلف جسمانی و روحانی بیان شده­است. در خصوص مراحل تربیت و ویژگی­های هر یک، از ازدواج و آداب آن و توصیه­های دوران  بارداری و شیرخوارگی گرفته تا محبت وعدالت­ورزی نسبت به کودکان و رعایت موازین دیگر پرورشی که هر یک فصلی از تربیت اسلامی را تشکیل می­دهند، روایات بسیاری از وجود شریف نبی­اکرم(ص) نقل شده­است. در اینجا برآنیم که به پاره­ای از این روایات اشاره کرده سیره آن بزرگوار(ص) را در این باره برشماریم:
 
ادوار تربیت کودک از نظر پیامبراکرم(ص)
   از نظر رسول­خدا(ص) دوره تربیت کودک به دو دوره پیش از تولد و پس از تولد تقسیم می­شود دوره پیش از تولد که دربردارنده دوره­های انتخاب همسر و آداب زناشویی و مراقبت­های ایام بارداری می­شود مقدمه و زمینه­ساز و اساس تربیت کودک در بعد تولد است از این­رو مورد تأکید و توصیه فراوان آن حضرت قرار گرفته، مسلمانان و علی­الخصوص جوانان به این امر بسیار مورد سفارش قرار گرفته­اند.[3]
 
قبل از تولد
   امروزه از لحاظ علمی نقش پدر و مادر در انتقال صفات ظاهری و باطنی که از آن به عنوان «عامل وراثت» در تربیت کودک نام می­برند، بر کسی پوشیده نیست از آنجا که فرزندی که در وجود مادر شکل می­گیرد از صفات ظاهری و معنوی پدر و مادرش بهره می­برد و پدران و به خصوص مادران اصل و ریشه کودکان به شمار می­آید. انتخاب همسرانی مناسب و شایسته می­تواند گامی اساسی در تربیت فرزندانی صالح و سالم در آینده به حساب آید از این­رو پیامبر(ص) ضمن تشویق جوانان به ازدواج، بدانها توصیه می­کنند که در انتخاب همسر بیشتر دقت کنند تا فرزندانی صالح و شایسته به ثمر برسانند. در حدیثی از رسول­­خدا(ص) روایت شده که فرمودند: «بنگر که فرزندت را در کدام رحم قرار می­دهی؛ چرا که   [اصل و]ریشه تأثیرگذار است»[4] و در حدیثی دیگر از ایشان آمده: «برای نطفه­های خود بهترین رحم­ها را برگزینید؛ چرا که زنان فرزندانی همانند برادران و خواهران خود به دنیا می­آورند.»[5] ایشان جوانان را از ازدواج در خانواده­های پست نهی کردند و فرمودند: «ایاک و خضراء الدمن قیل: یا رسول­الله(ص) و ما خضراء­الدمن؟ قال: المرءة الحسناء فی منبت السوء؛ بر حذر باشید از آن گلی که در مزبله روئیده گفتند: یا رسول­الله گلی که در مزبله روییده چه گلی است؟ فرمود: زن با جمال که در خانواده­ای پست بزرگ شده است.»[6]
 
غذای حلال
   رسول­خدا(ص) لقمه حلال را نیز از عوامل بسیار مهم در شکل­گیری شخصیت آینده کودک برشمرده­اند، گرچه رعایت حلال و حرام الهی در تمام ادوار زندگی فرد لازم است؛ اما توجه به حلال و حرام در قبل و بعد از ایام بارداری از اهمیت بسیار بیشتری در شکل­پذیری شخصیت آینده کودکان برخوردار بوده از این­رو مورد تأکید بیشتری قرار گرفته است. رسول­خدا(ص) در این باره می­فرمودند: «و لا یدخل الجنه من نبت لحمه من السحت النار اولی له؛ داخل بهشت نمی­شود کسی که گوشت و پوستش از مال حرام روییده باشد چنین کسی به آتش دوزخ[شقاوت] شایسته­تر است[تا سعادت]»[7] و در حدیثی دیگر آمده که ایشان به عبدالله بن مسعود می­فرمایند: «ای پسر مسعود حرام مخور، حرام نپوش، از [راه] حرام [زن] مگیر و نافرمانی خدا مکن؛ چرا که خداوند به ابلیس می­فرماید: با بانگ خویش هر که را می­توانی از جای برکن[هرچه عِده و عُده داری جمع کن] و با سوارگان و پیادگانت بر آنان[حرام­خواران] بتاز و در اموال و فرزندان آنان شریک شو و به آنان وعده بده و [البته] شیطان جز فریب وعده­شان نمی­دهد.»[8]
 
رعایت آداب زناشویی
   سپس رسول خدا(ص) بر نقش رعایت آداب زناشویی به عنوان عوامل مؤثر در سلامت روحی و جسمی کودکان و عاملی در تربیت­پذیری آنها در آینده اشاره کرده بر لزوم رعایت آن تأکید می­ورزیدند. ایشان به نقش حالت­ها و زمان­ها در بسته شدن نطفه­ها اشاره کرده زوج­ها را به رعایت آن توصیه می­فرمودند. منابع روایی معتبر شیعه و سنی روایات بسیاری را در این باب از رسول­خدا(ص) نقل کرده­اند.
 
مراقبت­های ایام بارداری
   دوران حمل از سرنوشت­سازترین و حساس­ترین دوران زندگی کودک است؛ در این دوره شالوده­ی سعادت و شقاوت شخص در شکم مادر پی ریخته می­شود، چنانچه در حدیثی از رسول­خدا(ص) آمده که «السعید مَن سعدفی بطن امه و الشقی مَن شقی فی بطن امه؛ فرد خوشبخت در شکم مادرش خوشبخت شده و بدبخت در شکم مادرش بدبخت شده است»[9] از این­رو والدین بخصوص مادران،به توجه و مراقبت بیشتر در این دوره و دوری از گناهان توصیه شده­اند.
 
اهمیت تغذیه در تربیت کودک
   با توجه به اهمیت تغذیه در این دوره حضرت سفارشاتی را به مادران جوان کرده، دادن غذاهایی مثل کندر[10] و به[11] و خرما[12] و... را در شکل­گیری برخی خلقیات و روحیات و برآمدن برخی صفات شایسته در کودک مؤثر بیان کردند و به آن توصیه می­فرمودند.
 
مراحل تربیت کودک بعد از تولد
   در خصوص مراحل تربیت و ویژگی­های هر یک روایت متعددی از رسول­خدا(ص) به دست ما رسیده­است. رسول­خدا(ص) مراحل تربیت کودک را به سه دوره هفت ساله تقسیم کرده فرمودند: «الولد سیّد سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین.» هفت سال اول دوران آقایی کودک است، هفت سال دوم دوران اطاعت[از مربیان] است و هفت سال سوم دوران وزارت و همکاری است.[13] از نظر رسول­خدا(ص) هفت سال اول زندگی فرزند، دوران سیادت و سروری کودک است بدین معنا که کودک در هفت سال آغازین زندگی باید در خانواده آقایی و فرماندهی کند، از این­رو هر چه می­خواهد در صورتی که برای او زیانبار نباشد و در توان پدر و مادر باشد، حتی­المقدور باید تأمین گردد. این دوره که دوره خودمداری است، دورانی است که کودک باید آزاد باشد و مسئولیتی متوجه او نشود، از این رو در روایات آمده­است که هفت سال اول، کودک را برای بازی رها سازید.[14] از نظر ایشان(ص) هفت سال دوم زندگی فرزند، دوره اطاعت و فرمانبرداری است. حالت عبودیت و بندگی کودک نسبت به پدر و مادر نتیجه همان اعتمادی است که در هفت سال آغاز زندگی نسبت به آنها پیدا کرده­است. پیدایش این حالت در کودک با عنایت به این که این ایام دوران تعلیم و تربیت اوست فوق­العاده برای سازندگی او اهمیت دارد.
   پس از سپری شدن هفت سال دوم زندگی کودک، دوران وزارت او در خانواده فرا می­رسد. این مرحله، مرحله شکوفایی فکری و خود مدیری است که در این مرحله عواملی چون مشورت و تبادل افکار می­تواند در رشد عقلی جوان نقش مؤثری ایفا کند. این دوره ایجاب می­کند که او همانند وزیر خانواده مورد مشورت قرار گیرد و کارهایی که از او برمی­آید به وی واگذار گردد تا مسئولیت­پذیر شود و بدین­سان مسئولیت خانواده در تعلیم و تربیت کودک به پایان می­رسد.
 
اصل تکریم شخصیت کودک
   از نظر رسول­خدا(ص) کودک چون کودک است، نباید تحقیر شود و احساس بی­ارزشی و یا کم­ارزشی کند؛ هر­چند کودک بیشتر محتاج محبت است؛ ولی این بدان معنی نیست که شخصیت کودک نباید محترم شمرده شود کودکی که با ارزش قلمداد می­شود و شخصیت او محترم شمرده می­شود به احساس خود ارزشمندی دست می­یابد و کسی که برای خود ارزش قائل باشد خود را به زشتی­ها آلوده نمی­سازد؛ چرا که «من کرمت علیه نفسه لم­یهنها بالمعصیه کسی که برای خودش ارزش قائل است خود را به واسطه گناه خوار نمی­سازد.»[15] کرامت نفس محور و اساس اخلاق و تربیت اسلامی است و مهم­ترین راه آن تکریم انسان در دوران کودکی است. یکی از مهم­ترین نکات تربیتی که در تکریم شخصیت کودک باید مورد توجه قرار گیرد، جدی گرفتن احساسات کودک در هفت سال نخست زندگی است.
 
سیره نبی­اکرم(ص) در تکریم و محبت به کودکان
   محبت از دیگر اصول تربیت کودک از دیدگاه پیامبراکرم(ص) است، در سیره­ی نبوی(ص) محبت به شدت مورد توجه و تأکید قرار گرفته و از دریغ ورزیدن محبت نسبت به کودکان به شدت نکوهش شده­است؛ اما در عین حال از افراط در محبت نیز نهی شده­است.
   ایشان مسلمانان را به دوست داشتن و محبت به کودکان تشویق  می­کردند و می­فرمودند: «اگر کسی کودک گریانش را خشنود کند تا آرام گیرد خداوند عزوجل آن قدر از نعمت­های بهشت به او عطا می­کند تا خشنود شود.»[16] و در حدیثی دیگر فرمودند: «کسی که دختر بچه خود را شادمان کند مانند کسی است که بنده­ای از فرزندان اسماعیل ذبیح(ع) را آزاد کرده باشد و آن کس که پسر بچه خود را مسرور سازد و دیده او را روشن کند مانند کسی است که چشمش از خوف خداوند اشک فرو ریزد.»[17]
   رسول­خدا(ص) خود نیز پیوسته کودکان را مورد تفقّد و محبت خویش قرار می­دادند و در این محبت الگویی شایسته برای دیگر مسلمانان بودند نقل است که «مردم کودکان خود را جهت دعا و نامگذاری نزد رسول­خدا(ص) می­آوردند، گاه پیش می­آمد که کودکی را نزد پیامبرخدا(ص) می­آوردند حضرت طفل را می­گرفت و برای گرامی داشتن خانواده­اش او را بر دامان خویش می­نشاند، بسیار اتفاق می­افتاد که آن طفل بر روی دامان پیامبر(ص) ادرار می­کرد و در این هنگام صدای فریاد مردم بلند می­شد. پیامبر(ص) می­فرمود: «ادرار او را قطع نکنید» پس اجازه می­داد که ادرار طفل تمام شود بعد برای او دعا می­کرد یا آن که نامی برای او برمی­گزید.»[18] می­فرمود: «اکرموا اولادکم و احسنوا ادبهم یغفرلکم. کودکانتان را تکریم کنید و آنان را خوب تربیت کنید تا خدا شما را ببخشد.»[19]
   گفته شده «کان رسول­الله(ص) من أفکه الناس مع الصبی. رسول­خدا(ص) شوخ طبع­ترین و بذله­گوترین مردم با کودکان بودند.»[20] ایشان هرگاه بر کودکان می­گذشتند به آنان سلام می­کردند[21] و این کار را یکی از پنج عملی عنوان می­کردند که تا هنگام مرگ آن را ترک نمی­کنند تا پس از ایشان سنت گردد.[22]
   رسول­خدا(ص) هرگاه از سفر برمی­گشت، نخست با کودکان خانواده­اش دیدار می­کردند.[23] رفتار خوب و صمیمانه ایشان با کودکان به قدری کودکان مدینه را مجذوب و شیفته­شان کرده بود که هنگامی که حضرت از سفری برمی­گشت به شدت از سوی کودکان مورد استقبال قرار می­گرفت.[24] کودکان گرد ایشان را می­گرفتند، رسول­خدا(ص) به خاطر آنان می­ایستاد و سپس از آنان می­خواست که بالا بیایند برخی از آنان از جلو و از پشت ایشان بالا می­رفتند، پیامبر(ص) از همراهان خود نیز می­خواستند که کودکان دیگر را حمل کنند؛ چه­بسا پس از این ماجرا کودکان افتخار می­کردند و به هم می­گفتند، پیامبرخدا(ص) مرا در آغوش خود گرفت و تو را بر پشت خود سوار کرد، برخی هم می­گفتند که رسول­خدا(ص) از همراهان خود خواست که تو را به پشت خود سوار کند.[25]
    نقل است که روزی پیامبر­خدا(ص) با یارانش نشسته بودند که حسن(ع) و حسین(ع) در حالی که خردسال بودند، به سوی ایشان رفته و از سر و دوش ایشان بالا می­رفتند، رسول­خدا(ص) گاهی سرشان را برای آنان پایین می­آورد و گاهی آنان را می­گرفت و می­بوسید در این حال یکی از هم­نشینان ایشان که با شگفتی به این رفتار نگاه می­کرد به رسول­خدا(ص) گفت: «ای پیامبرخدا(ص) به یاد ندارم، هیچ گاه فرزندی را گرفته و بوسیده باشم». پیامبرخدا(ص) چنان از گفته آن مرد برآشفت که رنگش برگشت، پس به آن مرد فرمود: «اگر خداوند مهربانی را از قلب تو گرفته من با تو چه کنم؟ کسی که به کودکان ما مهر نورزد و بزرگان ما را گرامی ندارد از ما نیست.»[26] شبیه این ماجرا روایتی است که در آن بیان شده اقرع بن حابس در محضر پیامبر(ص) بود که دید حضرت فرزندش حسین(ع) را می­بوسید. عرض کرد: «من ده فرزند دارم و تاکنون حتی یکی از آنان را نبوسیده­ام» پیامبر(ص) فرمود: «کسی که رحم نکند مورد رحمت قرار نمی­گیرد.»[27]
   از امام صادق(ع) نیز روایت شده که فرمود: «مردی خدمت حضرت رسول(ص) رسید و گفت: هرگز کودکی را نبوسیده­ام؛ وقتی آن مرد باز گشت پیامبرخدا(ص) فرمود: این کسی است که در نظر من از اهل آتش است.»[28]
 
 
 
 

[1] - ابن­منظور؛ لسان العرب، بیروت، دارصادر، چاپ سوم، 1414،ج1، ص401.
[2] -محمد حسن رحیمیان و محمد تقی رهبر؛ اخلاق و تربیت اسلامی، تهران، انتشارات سمت، چاپ دوازدهم، 1385، ص6.
[3] - برداشتی از کلیه احادیث درباره تربیت کودک مانند جلد21 وسائل الشیعه و جلد101 بحارالانوار و ....
[4] - المتقی الهندی؛ کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، تحقیق شیخ بکری حیانی، تصحیح شیخ صفوة السقا، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1989،ج15، ص855 و ابن سلامه؛ مسند شهاب، تحقیق حمدی عبدالحمید السفی، بیروت، مؤسسه الرسالة، چاپ دوم،ج1، ص370.
[5] -ابن ابی جمهور؛ عوالی اللئالی، قم، انتشارات سید الشهداء(ع)، 1405،ج1، ص259.
[6] -کلینی؛ اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش،ج5، ص332 و شیخ صدوق؛ من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین،ج3، ص391 و ....
[7] - ورام بن ابی فراس؛ مجموعه ورام، قم، مکتبة الفقیه،ج1، ص61 و احمد بن حنبل؛ مسند، بیروت، دار صادر،ج3، ص399.
[8] - طبرسی، حسن بن فضل؛ مکارم الاخلاق، قم، شریف رضی، 1412، ص453.
[9] - اصول کافی، پیشین،ج8، ص81 و من لایحضره الفقیه، پیشین،ج4، ص402 و شیخ صدوق؛ امالی، قم، کتابخانه اسلامیه، 1363ش، ص487 و و طبرانی؛ معجم الاوسط، تحقیق قسم التحقیق بدار الحرمین، دارالحرمین للطباعة و النشر، 1995،ج3، ص107.
[10] -اصول­کافی،پیشین،ج6،ص23 و شیخ طوسی؛ التهذیب، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش،ج7، ص440.
[11] -راوندی، قطب الدین؛ الدعوات،قم، مدرسه امام مهدی(عج)، 1407، ص151 و محدث نوری؛ مستدرک الوسائل، قم، آل البیت، 1408، ج15، ص135.
[12] - اصول کافی، پیشین،ج6، ص22 و التهذیب، پیشین،ج7، ص440.
 2- عاملی، شیخ­حر؛ وسائل الشیعه، تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت، دار التراث العربی،ج21، ص476 و معجم الاوسط، پیشین،ج6، ص170 و مکارم الاخلاق، پیشین، ص222.
[14] -وسائل الشیعه، پیشین، ص473-475 و مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، تهران، انتشارات اسلامیه، ج101، ص95.
[15] - مستدرک الوسائل، پیشین،ج11، ص339.
[16] - ری­شهری، محمد؛ حکمت نامه پیامبر اعظم(ص)، قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1386،ج7، ص297.
[17] - امالی صدوق، پیشین، ص577 و مکارم الاخلاق، پیشین، ص221.
[18] - مکارم الاخلاق، پیشین، ص25.
[19] - مسند ابن­ماجه، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، دار الفکر،ج2، ص1211 و مسند شهاب، پیشین،ج1،ص379.
[20] - بیهقی، ابوبکر؛ دلائل النبوه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1405،ج1، ص331.
[21] - دلائل النبوه،پیشین، ص330 و  سیوطی، جلال الدین؛ الجامع الصغیر، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1981،ج2،ص395.
[22] - شیخ صدوق؛ علل الشرایع، قم، انتشارات مکتبة الداوری،ج1، ص130 و امالی صدوق، پیشین، ص71 و شیخ صدوق؛ الخصال، قم، جامعه مدرسین، 1403،ص271.
[23] -صحیح مسلم، بیروت، دار الفکر،ج7، ص132 و بیهقی؛ السنن الکبری، دار الفکر،ج5، ص360.
[24] - مسند حنبل، پیشین، ج4، ص5.
[25] -کاشانی، ملا محسن؛ المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم،ج3، ص367-366 و مسند احمد بن حنبل، پیشین،ج4، ص5.
[26] - ابن شهرآشوب؛ مناقب، قم، انتشارات علامه، 1379ش،ج3،ص383 و مسند حنبل،پیشین،ج2، ص185.
[27] - مناقب، پیشین،ج4، ص20 و فتال نیشابوری، محمد بن حسن؛ روضة الواعظین، قم، انتشارات رضی،ج2، ص369.
[28] - اصول کافی، پیشین،ج6، ص50 و التهذیب، پیشین،ج8، ص113.
http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=39150
اصول تربيت كودك در سيره نبوي(ص) عنوان  :  اصول تربيت كودك در سيره نبوي(ص) (1) نویسنده :  سيد علي اكبر حسيني كلمات كليدي  :  پيامبر(ص)، تربيت، وراثت، مراقبتهاي ايام بارداري، تكريم كو...
اصول و مراحل تربيت دينى كودكان با تأكيد بر سخنان و سيره عملى رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم
1393/11/7
اصول و مراحل تربيت دينى كودكان با تأكيد بر سخنان و سيره عملى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
معرفت سال بيستم ـ شماره 160 ـ فروردين 1390، 33ـ50

مهسا فاضلى*

چكيده

تربيت دينى، مجموعه دگرگونى‏هايى است كه در فكر و عقيده فرد، به منظور ايجاد نوعى خاص از عمل و رفتار، كه متكى بر ضوابط مذهب باشد، انجام مى‏گيرد. در سايه اين دگرگونى‏ها، اخلاق، عادات، آداب و رفتار و روابط فردى و اجتماعى شخص صورت مذهبى و دينى به خود مى‏گيرد. از آنجايى كه تربيت دينى و مذهبى انسان از دوران كودكى و حتى پيش از تولد آغاز مى‏شود، توجه به تربيت دينى كودكان از جنبه‏هاى فردى، خانوادگى و اجتماعى امرى مهم و ضرورى است.

اين مقاله با مطالعه اسنادى به معرفى مراحل تربيت دينى، و چگونگى و اصول آن پرداخته است. از آنجايى كه هدف همه پيامبران به ويژه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تربيت انسان بوده است، به اقوال و افعال پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در زمينه تربيت دينى كودكان پرداخته شده است. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر جايگاه رهبر دينى جامعه، توجه ويژه‏اى به كودكان داشته و بر تربيت دينى آنان توصيه فرموده است. علاوه بر آن، از آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدرباره چگونگى و مراحل تربيت دينى (دوران جنينى، دوران نوزادى و شيرخوارى، هفت سال اول و هفت سال دوم و...) آموزه‏هاى فراوانى گزارش شده كه در اين مقاله مورد بررسى قرار گرفته است.

كليدواژه‏ها: تربيت، تربيت دينى، اصول تربيت، مراحل تربيت.
مقدّمه

تربيت و پرورش كودكان يكى از مهم‏ترين دغدغه‏هاى پدر و مادر و خانواده‏ها به شمار مى‏رود. اگر تربيت فرزندان بر پايه اصول تربيت دينى و مذهبى باشد و در عين حال به اصول روان‏شناسى و تربيتى و مراحل رشد كودك توجه شود، پدر و مادر در امر تربيت موفق خواهند بود. به دليل اهميت اين موضوع و تأكيدى كه دين اسلام و ائمّه اطهار عليهم‏السلام بر تربيت دينى كودكان داشته‏اند، دانستن اصول تربيت دينى كودكان و انجام تحقيق در اين زمينه ضرورت پيدا مى‏كند. در تحقيق حاضر با استناد به روايات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، اصول و مراحل تربيت دينى استخراج شده و با استناد به برخى آراء روان‏شناسى، يافته‏ها مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته و با توجه به پاره‏اى از مسائل اجتماعى و روز تبيين شده است تا نتايج براى خوانندگان كاربردى‏تر و مفيدتر باشد. اين نكته از مهم‏ترين جنبه‏هاى نوآورى اين تحقيق به شمار مى‏رود.

درباره پيشينه تحقيق لازم است ذكر شود هرچند در زمينه ديدگاه‏هاى تربيتى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و چگونگى برخورد آن حضرت با كودكان مقالات و تحقيقات پراكنده‏اى انجام شده، اما به صورت تطبيقى تحقيق مستقلى انجام نشده و هنوز هم جا براى تحقيقات بيشتر در اين زمينه وجود دارد. به گونه‏اى كه بتوان اين يافته‏ها را در خانواده‏ها و مراكز تربيتى مورد استفاده قرار داد.

ما در اين پژوهش با سؤالات متعددى روبه‏رو هستيم كه مهم‏ترين آنها به شرح زير است:

1. تربيت مذهبى كودكان از نگاه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهچقدر ضرورت داشته و روش‏هاى تربيتى پيامبر در برخورد با كودكان چه بوده است؟

2. آيا مبناى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در برخورد با كودكان بيشتر بر پايه تسامح‏وتساهل بوده‏است‏ياقاطعيت‏وجديت؟

3. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در برخورد با كودكان چه معيارها و اصولى داشته‏اند؟

4. بر اساس سيره رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تربيت دينى و مذهبى كودكان از چه سنى آغاز مى‏شود؟

5. آيا روش‏ها و مبانى مستخرج از سيره رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله امروزه در بين خانواده‏ها و مراكز تربيتى قابل اجرا مى‏باشد؟ براى به كارگيرى اين روش‏ها و مبانى بايد چه تدابيرى انديشيد و آگاهى خانواده‏ها از اين روش‏ها و توصيه‏هاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چقدر اهميت دارد؟
اهميت كودك و دوران كودكى

امروزه درباره كودك و اهميت دوران كودكى تحقيقات زيادى به عمل آمده است و روان‏شناسان و پژوهشگران تعليم و تربيت، در اين زمينه توجه فراوانى مبذول داشته و درباره رشد جسمانى و روانى كودك مطالعات زيادى انجام داده‏اند. آنان نقش تجارب كودكى را براى كسب شخصيت سالم در مراحل مختلف رشد و بخصوص بزرگ‏سالى، مهم مى‏دانند. اما در گذشته و بخصوص در عصر جاهليت هم‏عصر نزول قرآن، چنين ديدگاهى حاكم نبود. اين ديدگاه و نگرش غلط به كودك در بين ديگر اقوام و ملل نيز وجود داشت تا آنجا كه حتى در بين برخى از اقوام، كشتن كودكان را حق قانونى والدين مى‏دانستند.

در لسان حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمّه اطهار عليهم‏السلام، كودك بسان يك انسان و آفريده خدا، جايگاه ويژه‏اى دارد و بايد مورد تكريم و محبت قرار گيرد تا بتواند انسان صالح و سازنده‏اى براى خانواده و جامعه خود باشد. پيامبر رحمت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در جامعه‏اى كه برخوردهايى ناشايست و ناپسند با كودكان مى‏شد، به روشنگرى و هدايت انديشه‏ها پرداخت و كودك و به ويژه فرزند صالح را ستود.

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در جايى فرمود: «هر درختى ميوه‏اى دارد و ميوه دل، فرزند است.»1 همچنين آن حضرت، داشتن فرزند صالح و نيكوكار را از سعادت و خوشبختى مرد مى‏دانستند2 و او را به گل توصيف مى‏كردند.3 پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرزند صالح را «ريحانه»اى معرفى كرده است كه خداوند آن را به بندگانش عطا مى‏فرمايد.4

«ريحان» در لغت به معناى بوييدنى و چيزى است كه بوى خوش داشته باشد يا به معناى رزق و روزى و رحمت است و در اثر اطلاق به رزق، به فرزند، «ريحان» گفته شده است.5 همچنين از اين‏روى فرزند به ريحان تشبيه شده است كه او را مى‏بويند و به خود مى‏چسبانند،

آنچنان‏كه گياه ريحان را مى‏بويند و غم و اندوه را به وسيله آن از بين مى‏برند.6

نيز رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «فرزندان، نور ديدگان و جگرگوشه‏هاى ما و خردسالانشان، فرمان‏روايان ما هستند.»7 همچنين ايشان، بوى فرزند را از بوى بهشت دانسته8 و فرموده‏اند: خانه‏اى كه در آن كودك نباشد، بركت ندارد.9 على‏رغم آنكه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرزند، به ويژه فرزند صالح را ستوده و داشتن آن را مايه سعادت و خوشبختى آدمى دانسته‏اند، در برخى روايات، فرزند، از موجبات دلبستگى و حب به دنيا معرفى شده است. در اين زمينه، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است: فرزندان، ميوه دل و نور ديدگان والدين‏اند؛ ولى با اين حال، موجب ترس و بخل و حزن و اندوه آنانند.10

فرزند سبب ترس پدر نسبت به شركت در جهاد و انفاق و بخشش مال مى‏شود و شيفتگى و حب به مال و دنيا را به دنبال دارد. همچنين فرزند، آدمى را به بخل وامى‏دارد و او را به سوى آن مى‏خواند و در بخشش آن نيز تنگ‏چشمى و خسّت مى‏ورزند. همچنين علاوه بر مال، داشتن فرزند، حب به بقا را نيز به دنبال دارد.11

از اين‏رو رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله داشتن فرزند را وسيله آزمايش والدين دانسته است12 تا خداوند بندگان را بيازمايد كه با وجود داشتن فرزندان و حبّ به آنان، تا چه حد نسبت به انجام وظايف و تكاليف دينى خود پايبندند و تا چه حد از دلبستگى به دنيا دورى مى‏گزينند.

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در برخورد و رفتار با كودكان، اصولى را بيان داشته و در عمل نيز بدان‏ها پايبند بودند؛ اصول و معيارهايى كه با عمل بدان‏ها، زمينه تربيت دينى و صالح و نيكوكار شدن فرزندان فراهم مى‏گردد. همچنين رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در راه تربيت و پرورش كودك، وظايف و تكاليفى را براى والدين مقرر داشته و خود نيز در زندگى شخصى بدان‏ها عمل مى‏كردند.
اهميت تربيت دينى

تربيت از ريشه «ربو» و در لغت به معناى زياد شدن، رشد كردن و بزرگ شدن است13 و در اصطلاح عبارت است از: «ايجاد تغييرات مطلوب و تحولات ثمربخش در محيط زندگى انسان به منظور ساختن او و شكفتن استعدادهايش.»14 همچنين تربيت را مى‏توان «پروراندن قواى جسمى و روحى انسان براى وصول به كمال مطلوب و انتقال طرز تفكر و عمل جامعه به آيندگان» دانست.15

«تربيت مذهبى، كنترلى براى اخلاق، ضابطه‏اى براى حيات فردى و اجتماعى و رشد معنويت است. مذهب مى‏تواند تقويت‏كننده وجدان اخلاقى كودك و عامل بازدارنده و كنترل‏كننده باشد. اگر تربيت مذهبى بر اساس انديشه درست استوار باشد، موجب رشد و پيشرفت كودك مى‏شود.»16

تربيت دينى و مذهبى كودكان از جنبه‏هاى فردى، خانوادگى و اجتماعى، قابل بررسى است. مذهب و دين، پايه و اساس زندگى و موجب رشد و تكامل آدمى و رسيدن به مقام فرزند صالح، يا عبد صالح است.

از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در بيان اهميت تعليم و تربيت و آموزش آداب فردى و اجتماعى به كودكان، سخنان فراوانى ذكر شده است. آن حضرت در جايى فرمودند: «به فرزندان خود احترام بگذاريد و آنان را نيكو تربيت كنيد.»17 همچنين از نگاه آن حضرت، بهترين هديه و بخشش پدر به كودك و يا باارزش‏ترين ارثى كه او از خود به جاى مى‏نهد، ادب و تربيت نيكوست.18

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه خود تحت تربيت نيكوى خداوند قرار داشت و خود را پرورده خدا مى‏دانست،19 تعليم و تربيت كودك را همواره از حقوق و وظايف والدين معرفى مى‏كرد20 و تربيت كودك را از دادن صدقات بسيار به نيازمندان، برتر و با فضيلت‏تر مى‏دانست.21

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از پدران شِكوه مى‏كرد كه چرا به فرزندان خود آموزش‏هاى دينى نمى‏دهند: «واى بر فرزندان آخر زمان از پدرانشان. عرض شد: يا رسول‏اللّه، از پدران مشرك آنان؟ فرمود: نه، بلكه از پدران مسلمانشان كه هيچ چيز از فرايض مذهبى را به كودكان خود نمى‏آموزند؛ و اگر فرزندان برخى از مسائل دينى را فراگيرند، آنان را از اداى اين فريضه باز مى‏دارند. آنان به اين قانعند كه فرزندانشان متاع ناچيزى از دنيا به دست آورند. من از اين قبيل پدران بيزارم.»22

آن حضرت همچنين تربيت كودكان را موجب كسب مغفرت و پاداش الهى و مانع از ورود والدين به آتش دوزخ معرفى كرده است.23 اهميت تربيت كودك و داشتن فرزند صالح تا بدان حد است كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهو امامان معصوم عليهم‏السلام براى داشتن فرزند خوب، دعا مى‏كردند و از شرّ فرزند ناصالح به خدا پناه مى‏بردند.24 بى‏شك، فرزندى كه مورد توجه و تكريم قرار نگيرد و به خوبى تربيت و پرورش نيابد، چنين ويژگى‏اى خواهد داشت و اهل احسان و نيكى به پدر و مادر نخواهد بود و از فرامين او سرپيچى خواهد كرد. احتمال لغزش و انحراف فرزندان تا بدان حد است كه حتى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاز شرّ آن به خدا پناه مى‏برد. مراحل تربيت نيز مورد توجه آن حضرت بوده است كه در ادامه، به آنهاپرداخته مى‏شود.
آغاز تربيت
1. پيش از تولد

از نگاه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، تربيت و پرورش كودك، پيش از انعقاد نطفه آغاز مى‏شود. توصيه‏هاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به مردان مبنى بر انتخاب همسر نيكو و صالح و حتى اشاره به ويژگى‏هاى جسمى و روحى زن، بيانگر اين معناست. آن حضرت فرمود: «دقت كن و ببين نطفه خود را در كجا قرار مى‏دهى؛ زيرا خلقيات از خانواده به فرزند مى‏رسد.»25 بر شما باد كه از ازدواج با زنان كم‏فهم و نادان پرهيز كنيد؛ زيرا زندگى با آنان دردسر، و فرزندانشان ضايع و تباه مى‏شوند.26 همچنين توصيه‏هاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به دعا و ذكر پيش از انعقاد نطفه، بيانگر تأثير دعا و حالات معنوى و روحى پدر و مادر در انعقاد نطفه است.27
2. دوران جنينى

امروزه بيش از گذشته، دوران جنينى و تأثير تغذيه و حالات و روحيات مادر بر جنين مورد توجه قرار گرفته است. از نظر روان‏شناسان و پزشكان، آرامش يا اضطراب مادر در دوران باردارى و نوع تغذيه و سلامت و حتى حالات روحى و روانى مادر، مستقيما بر سلامت جسمى و روحى جنين اثرگذار است.

به لحاظ روان‏شناسى، على‏رغم عدم ارتباط مستقيم دستگاه عصبى جنين با مادر، حالت‏هاى هيجانى مادر از قبيل خشم، ترس و اضطراب مى‏تواند در عكس‏العمل‏ها و رشد جنين تأثير بگذارد؛ زيرا اين حالت‏ها، مواد شيميايى ايجاد مى‏كند كه مى‏تواند از طريق جفت وارد بدن جنين شود. همچنين ترشح برخى هورمون‏ها باعث تغيير در سوخت و ساز بدن و تركيبات خون مى‏شود و از طريق جفت در جنين اثر مى‏گذارد و حركات جنين را افزايش مى‏دهد.28 توصيه‏هاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ديگر پيشوايان دينى مبنى بر توجه و مهرورزى به مادران باردار و حمايت عاطفى از آنان به وسيله همسر، در راستاى توجه به همين امر است.

از ديگر موارد، اهميت تغذيه مادران باردار است كه مورد توجه پزشكان و دانشمندان قرار گرفته است. در سخنان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهنشانه‏هايى از توجه آن حضرت به اين مطلب به چشم مى‏خورد. توصيه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مبنى بر دادن بِه، كندر و خرما به زنان باردار و تأثير آن در خلق و خو و ظاهر فرزند، از جمله اين موارد است.29
3. دوران نوزادى

اين دوران كه حدود يكى دو هفته نخست اول زندگى را شامل مى‏شود،30 مورد توجه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قرار گرفته است. از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره تولد نوزاد، آداب و سننى نقل شده است كه غالبا تا امروز نيز ادامه دارد و خانواده‏ها خود را ملزم به رعايت آنها مى‏دانند. در ذيل به مهم‏ترين اين آداب و سنن اشاره مى‏شود:

الف. گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد: روايت شده است كه وقتى حسن عليه‏السلام متولد شد، رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به اسماء بنت عميس فرمود: اى اسماء، فرزندم را بياور. اسماء او را به حضور پيامبر برد. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نوزاد را در آغوش گرفت و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند؛ چنان‏كه در مورد حسين عليه‏السلام نيز چنين كرد،31 بر اساس برخى روايات، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله علاوه بر اذان و اقامه، فاتحه‏الكتاب، آيه‏الكرسى، سوره «اخلاص»، معوذتين و آيات آخر سوره «حشر» را نيز در گوش حسنين عليهماالسلامخوانده است.32

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در بيان علت اين سنّت پسنديده، به على عليه‏السلامفرموده است: يا على، چون فرزندى نصيب تو شد، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگو تا هرگز شيطان به او آسيبى نرساند.33 همچنين در مقامى ديگر، فرمود: اگر زن يا يكى از اعضاى خانواده‏ات، بدخُلق شد، در گوش‏هاى او اذان بخوان.34 از اين روايات برداشت مى‏شود كه گفتن اذان و يا هر ذكر و دعاى ديگر در گوش آدمى، در آرامش درونى انسان و در امان ماندن از شيطان بى‏تأثير نيست.

اين سنّت پسنديده موجب مى‏شود كه انسان از بدو تولد، با شعار اسلام آشنا شود، چنان‏كه به هنگام مرگ نيز با اين كلام (شهادتين) دنيا را وداع مى‏گويد. قطعا آنچه گوش مى‏شنود، در اعماق جان و روح آدمى اثر مى‏گذارد.

ب. عقيقه و صدقه: عقيقه از مصدر «عق» به معناى شكافتن و جدا كردن است. عقيقه، قربانى‏اى است كه در هنگام تولد نوزاد ذبح مى‏شود. از اين‏رو، به اين قربانى، «عقيقه» گفته‏اند؛ زيرا حلقومش رامى‏شكافندوجدا مى‏سازند.35

نقل شده است كه وقتى امام حسن عليه‏السلام به دنيا آمد، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دو قوچ ابلق براى او عقيقه كرد. يك ران از آن را با يك اشرفى، به قابله امام عليه‏السلام عطا كرد و براى همسايگانش نيز از گوشت آن قربانى فرستاد. سپس سر حسن عليه‏السلام را تراشيد و به وزن موى سرش، نقره صدقه داد و سرش را معطر كرد و بوسيد. درباره امام حسين عليه‏السلامنيز چنين مراسمى را انجام داد.36

على عليه‏السلام در اين زمينه فرموده است: براى نوزاد خود در روز هفتم، عقيقه كنيد و به وزن موهاى سرش به مسلمانان صدقه بدهيد، چنان‏كه رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى حسين عليه‏السلام و ديگر فرزندانش چنين مى‏كرد.37

بدون شك، انجام مراسمى همچون عقيقه و وليمه براى تولد نوزاد، موجب تكريم و احترام به او و حتى مادرش مى‏شود و نشان از شادمانى و خرسندى پدر از تولد نوزاد دارد. اين خرسندى تا بدان حد است كه پدر به ميمنت تولد نوزاد خود، مجلس مهمانى برگزار مى‏كند. روشن است كه اگر اين موارد در راه كمك به نيازمندان باشد از ارزش بيشترى برخوردار است.

ج. نام‏گذارى نيكو: از جمله مواردى كه مورد توجه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهقرار گرفته، نام نهادن كودك است؛ چنان‏كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در روز هفتم ولادت حسنين عليهماالسلام، پس از عقيقه و صدقه دادن براى آن دو نوزاد، درباره نام‏گذارى آنان، با على عليه‏السلام گفت‏وگو كرد.38

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نام نيكو نهادن بر فرزند را از جمله حقوق مسلّم فرزند بر پدرش معرفى كرده و فرموده است: «حق فرزند بر پدر، آن است كه نام خوبى برايش انتخاب و او را نيكو تربيت كند.»39

از نگاه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نخستين چيزى كه مرد به فرزندش مى‏بخشد، نام است، پس بايد او را نام نيك نهد.40 همچنين رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يكى از راه‏هاى تحقق محبت و احترام و به دست آوردن دل‏هاى ديگران را كنيه‏ها و نام‏هاى نيك مى‏دانست41 و دوست نداشت كه مردم، يكديگر را به نام‏هاى بد صدا زنند. از اين‏رو، آن حضرت نسبت به نام‏گذارى كودكان، حساسيت فراوانى داشت و در اين زمينه به تغيير و جايگزينى اقدام مى‏كرد. از آن‏رو كه نام‏هاى افراد و گروه‏ها، تا حدى نماد باورها و گرايش‏هاى آنان است، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تأكيد داشت، نام‏ها و اسامى كودكان، رنگ و بويى از سنت‏ها و آداب غلط جاهلى نداشته باشد. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با ردّ برخى اسامى ناپسند، به معرفى نام‏هاى نيكو پرداخت.

اعراب جاهلى، فرزندان خود را به الفاظ و اسامى‏اى نام‏گذارى مى‏كردند كه نشان از پرستش بتان داشت. حتى آنان در نام‏گذارى كودكان، از اسامى برخى حيوانات استفاده مى‏كردند و چون اهل جنگ و غارت بودند، نام فرزندان خود را به نام‏هايى همچون حرب و... كه نماد جنگ و درگيرى بود، مى‏ناميدند تا بدين‏وسيله، دشمنان را بترسانند و رعب و وحشت در دل آنان ايجاد كنند و يا نام پادشاهان و ملوك را بر فرزندان خود مى‏نهادند.42 پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر تعاليم خود، به ردّ اين اسامى پرداخت و نام‏گذارى نيكوى فرزندان راوظيفه‏والدين معرفى كرد.43

تأكيد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر حذف نام‏هاى بد و جايگزين كردن نام‏هاى نيك و پسنديده براى كودكان و بزرگان كه به ظاهر امر ساده‏اى به نظر مى‏رسد، نوعى تكريم و بزرگداشت انسان است. بدون شك، نام نيكو و بافضيلت تأثيرات مثبتى بر روان كودك مى‏گذارد و براى او نيكى و زيبايى را الهام مى‏بخشد و احساس رضايت و اعتماد به نفس را به ارمغان مى‏آورد. بعكس، نام‏هاى ناخوشايند و ناپسند يا بى‏معنى، موجب حقارت و رنج كودك را فراهم مى‏كند.

د. تغذيه با شير مادر: اهميت تغذيه كودك با شير مادر و نيز تأثيرات حالات روحى و معنوى مادر بر نوزاد در دوران شيردهى، از امور بسيار مهمى است كه بخصوص در دهه اخير، مورد توجه پزشكان و روان‏شناسان قرار گرفته است. پيش از آنكه علوم جديد پرده از اسرار و تأثيرات شير مادر بردارد، قرآن و پيشوايان دينى به اين مطلب توجه داشته‏اند.

حتى پيش از بعثت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ظهور اسلام، مسئله شير مادر در بين عرب، از شأن و جايگاه والايى برخوردار بود. از آن‏رو كه اين امر در تربيت و خلق و خوى كودك تأثيرگذار است، اعراب تأكيد داشتند كه خود مادر به فرزندش شير دهد و اگر مادر عذرى داشت، افراد فاميل يا افراد سالمى كه داراى خانواده‏اى اصيل بودند، براى شيردهى انتخاب مى‏شدند. اعراب در انتخاب دايه براى شيردهى دقت و توجه زيادى مصروف مى‏داشتند44 و در از شير گرفتن اطفال خود تعجيل نمى‏كردند. مدت زمان شيردادن كه در بين عرب متعارف بوده بيش از بيست ماه گزارش شده است.45

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باورها و سنن رايج عرب را كه مطابق با عواطف و فطرت انسانى و تأثيرگذار بر جنبه‏هاى روانى و روحى شخصيت او بود، تأييد مى‏كرد. از اين‏رو، در توصيه‏هاى تربيتى آن حضرت، اهميت شير مادر مورد توجه واقع شده است.

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است: «هيچ غذايى براى كودك بهتر از شير مادرش نيست.»46 همچنين آن حضرت شير را موجب تغيير طبع و خلق و خوى كودك دانسته است.47 به همين دليل، در سخنان ايشان ويژگى‏هايى براى مادران شيرده ذكر شده است.48

نكته قابل ذكر آن است كه امروزه به دليل حضور اجتماعى زنان و اشتغال مادران، بسيارى از نوزادان، در ساعاتى از روز از شير مادر و آغوش گرم او محروم مى‏مانند. جدايى كودك از مادر در طى ساعات طولانى ـ به ويژه در دوران شيرخوارگى ـ صدمات زيادى را به لحاظ روحى و روانى بر كودك وارد مى‏آورد. نامناسب بودن شرايط مهدهاى كودك و عدم آگاهى و كارآزمودگى مربيان اين قبيل مراكز، صدمات مزبور را دوچندان مى‏كند. از اين‏رو، با دادن آگاهى لازم به مادران مبنى بر اهميت دوران شيرخوارگى و كودكى، بايد انگيزه و زمينه‏هاى كافى و حمايت‏هاى مناسب را فراهم آورد تا آنان بتوانند با آرامش در اين دوران حساس در كنار فرزندان خود باشند و به مراقبت و پرورش آنان بپردازند و در عين حال، امنيت شغلى آنان نيز حفظ گردد.

در پايان اين مبحث اشاره مى‏شود دادن مژدگانى به هنگام شنيدن خبر تولد نوزاد به منظور تكريم او و مادرش،49 اختتان نوزادان در روزهاى نخست50 و نيز تحنيك، يعنى نرم كردن خرما و ماليدن آن در دهان نوزاد به وسيله افراد باتقوا و صالح،51 از ديگر آداب و سنن تولد نوزاد است كه مورد توجه‏رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است.
4. هفت سال اول زندگى

در روايات منقول از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و پيشوايان دينى، تقسيم‏بندى‏هايى از مراحل رشد، و ويژگى‏هاى هر مرحله به چشم مى‏خورد. رسول رحمت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين زمينه فرموده است: «الولدُ سيدٌ سبع سنين، و خادمٌ سبع سنين، و وزيرٌ سبع سنين...»؛ فرزند هفت سال آقاست، هفت سال خدمتگزار و مطيع، و هفت سال وزير و مشاور.52 پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با توجه به اهميت هفت سال نخست زندگى، در رشد و تكوين آدمى اين دوره را دوره «سيادت و سرورى» دانسته است.

واژه «سيد» به معناى سرور، بزرگ، مهتر و آقاست.53 كاربرد اين واژه درباره دوره كودكى اول، حكايت از آن دارد كه كودك در اين دوره، بايد به اندازه كافى مورد توجه و احترام خانواده و ديگران قرار گيرد و در حكم آقا و سرورى باشد كه مورد تكريم است و اهانت و تحقيرى متوجه او نيست. در اين دوره نه تنها نبايد با او آمرانه و تحكم‏آميز برخورد كرد، بلكه او خود امر مى‏كند. در تأييد اين سخن، كلام ديگرى از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه حضرت‏مى‏فرمايد:فرزندان‏ماجگرگوشه‏هاى ما هستند؛ خردسالانشان فرمان‏روايان مايند.54

همچنين در برخى از روايات، به يكى ديگر از ويژگى‏هاى اين دوره، يعنى بازى كردن، اشاره شده است. از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و همچنين امام صادق عليه‏السلام نقل شده است كه فرزند خود را هفت سال آزاد بگذار تا بازى كند و در هفت سال دوم به تربيت و ادب كردن او اقدام كن.55

اين روايت به روشنى، با ويژگى‏هاى مراحل رشد، كه در روان‏شناسى بدان اشاره شده است، تطبيق دارد. روان‏شناسان آزادى و بازى را از ويژگى‏هاى مهم اين دوره معرفى مى‏كنند و معتقدند در اين دوره هرقدر به كودك در فعاليت‏ها و تلاش‏هاى كنجكاوانه آزادى بيشترى داده شود، به قوه ابتكار و خلّاقيت او افزوده مى‏شود.56

مفهوم آزادى در اين دوره آن است كه نبايد كودك را زير فشار قرار دهند و كارى را به او محوّل كنند كه در وسع و توان او نباشد. نيز نبايد مقهور و مورد خشم و غضب والدين و اطرافيان قرار گيرد. البته اين سخن به اين معنا نيست كه كودك كاملاً رها باشد و به هر كارى دست بزند و غيرمستقيم تحت كنترل نباشد.57

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در كلام ديگرى به تأييد اين اصل پرداخته و فرموده است: خدا رحمت كند كسى را كه فرزندش را بر انجام كار نيك يارى دهد. سؤال شد كه والدين چگونه اين كار را انجام دهند؟ حضرت فرمود: آنچه را در حد توانايى‏اش انجام مى دهد، بپذيرند (بيش از توانمندى وى از او انتظار نداشته باشند) و از آنچه براى كودك دشوار است، صرف‏نظر كنند.58
5. هفت سال دوم زندگى

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين دوره را، دوره خدمتگزارى و تسليم بودن كودكان معرفى كرده است. اطاعت، فرمان‏بردارى، حرف‏شنوى و تعليم و تأديب كودك از ويژگى‏هاى اين دوره به شمار مى‏رود. كودك در اين دوره، مطيع پدر و مادر مى‏شود و خود را بيشتر در اختيار آنان قرار مى‏دهد، در حالى كه دوره قبل را با بازى و بازيگوشى، سپرى مى‏كرد و محور خانه به شمار مى‏رفت. او در اين دوره با توجه به رشدى كه پيدا مى‏كند، روحيه اطاعت‏پذيرى‏اش بيشتر مى‏شود. به همين دليل، در اين دوره بهترين فرصت، هم براى تعليم (آموزش)، و هم تأديب (آموزش مستقيم ارزش‏ها و پرهيز دادن از ضدارزش‏ها) فراهم مى‏آيد؛ زيرا كودك در اين دوره، نه حالت بازيگوشى دوره اول را دارد و نه مشكلات دوره سوم را كه دوره بلوغ و نوجوانى است.59
ابعاد تربيت دينى

1. آموزش نماز و دعا: در بيان سيره عملى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهنقل شده است كه هرگاه به ايشان و خانواده‏اش، تنگدستى و سختى مى‏رسيد، مى‏فرمود: برخيزيد و نماز بخوانيد كه آفريدگارم مرا به اين كار امر فرموده است.60 امر خداوند كه رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در پايان اين سخن، بدان اشاره كرده، آيه 132 از سوره «طه» است؛ زيرا خداوند در اين آيه خطاب به پيامبر و همه پدران و سرپرستان خانواده فرموده است: «خانواده خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكيبا باش.» از اين آيه به خوبى برمى‏آيد كه نماز خوان كردن اهل خانواده (بخصوص كودكان) و تربيت دينى آنان كارى دشوار است و نياز به صبر و بردبارى دارد. درباره آغاز آموزش نماز به كودكان نيز، به طور خاص رواياتى نقل شده است. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين زمينه فرموده است: «كودكان خود را در هفت سالگى به نماز خواندن امر كنيد و به آنان نماز را ياد دهيد و در ده سالگى براى نخواندن نماز، آنان را تنبيه كنيد و در اين سن بسترهايشان را از هم جدا كنيد.»61 على‏رغم آنكه سن وجوب نماز براى كودكان، هفت سال نيست، اما در اين روايت آغاز نماز خواندن كودك را هفت سالگى معرفى كرده است. «امر به نماز خواندن» كه در اين روايت آمده، دليل بر وجوب نماز نيست، بلكه فلسفه آن آشنايى كودك با مراسم دينى و عادت كردن او به اين امور است تا هنگام رسيدن به سن تكليف‏ووجوب نماز، اداى اين‏مراسم‏براى او آسان‏تر باشد.

بر اساس اين روايت، تشويق والدين به عبادت كردن كودك از سن هفت سالگى، ايجاد آمادگى جسمى و روحى و بالا رفتن تحمل تدريجى او براى انجام مراسم و تعاليم مذهبى ـ همچون نماز و روزه ـ است.

علاوه بر آن، بر اساس ديدگاه‏هاى روان‏شناسى و تربيتى، كودك از آغاز هفت و بخصوص ده سالگى، احساس مى‏كند خواستار سعادت بى‏نهايت است و براى كسب معنويت به خدا روى مى‏آورد. از حدود هشت سالگى به بعد، شوقى در كودك پديد مى‏آيد كه براى تكامل روانى خود تلاش مى‏كند و متوجه ايجاد روابط استوار با خدا مى‏شود و اين تلاش، در سنين دوازده سالگى به شكل عالى متجلّى مى‏گردد و عشق نيرومندى را در رابطه با خدا پيدا مى‏كند، تا آنجا كه مى‏تواند عباداتى را انجام دهد. از حدود سن هشت سالگى به بعد، شوق مذهبى كودك بيشتر، و نسبت به مسائل مذهبى علاقه‏مندتر مى‏شود.62

بر اساس رواياتِ رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ديگر ائمّه عليهم‏السلام، اين دوره، دوره «تأديب و تربيت» نام‏گذارى شده است. دو خصوصيت روانى كودك، يعنى «تربيت‏پذيرى» و «تعليم‏پذيرى»، گوياى آن است كه كودك آمادگى دارد تا به طور مستقيم، ارزش‏ها و ضدارزش‏ها به وى آموزش داده شود و اين مفاهيم براى او به تدريج تبيين گردد. آموزش مستقيم اين مفاهيم در دوره قبل چندان كارساز نيست و كودك بايد بيشتر به صورت غيرمستقيم و تقليدى تحت اين آموزش‏ها قرار گيرد؛ ولى در اين دوره با افزايش رشد سنى، كودك به اين مرحله از شناخت رسيده است كه بتوان مفاهيم اخلاقى و تربيتى را به صورت مستقيم به او آموزش داد.63

شايد فلسفه سخت‏گيرى والدين نسبت به نماز خواندن كودكان در ده سالگى به دليل وجود همين روحيه در كودك است؛ زيرا او در ده سالگى به مرحله‏اى از رشد رسيده است كه مى‏تواند مسئوليت‏هاى دينى را بپذيرد و بايد در قبال ترك آنها، به والدين پاسخگو باشد.

علاوه بر نماز، آموزش برخى از مظاهر و نمادهاى دينى همچون ذكر و دعا و مقدّمات نماز، مانند طهارت و وضو به كودكان نيز درتعاليم‏نبوى، به چشم مى‏خورد.64

در سيره عملى آن حضرت نشانه‏هايى از توجه به تربيت دينى كودكان به چشم مى‏خورد. درباره زندگى حضرت زهرا عليهاالسلام و تربيت دينى او در خانه پدر، روايات زيادى نقل شده است. پرورش فاطمه عليهاالسلام و آموزش‏هاى دينى و مذهبى او در كنار پدر و زير نظر وى انجام مى‏شد. زهرا عليهاالسلام در خانه پدر، عبادت كردن را مى‏ديد و برپايى آيين‏هاى مذهبى و دينى، در وجود او تأثيرى شگرف مى‏گذاشت. حساسيت و توجه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به تربيت دينى و آموزش‏هاى مذهبى نيز در امر سازندگى شخصيت او مؤثر بود.65

آن حضرت حتى نسبت به تربيت دينى نواده‏هاى خود نيز توجه بسيار مبذول مى‏داشت. نقل شده است كه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمشغول نماز بود و حسين عليه‏السلام در كنارش. وقتى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تكبير مى‏گفت، حسين عليه‏السلام نمى‏توانست تكبير بگويد. آن حضرت همچنان تكبير را اعاده مى‏كرد و به حسين عليه‏السلام تعليم مى‏داد تا اينكه تكرار اين كلام مبارك، به هفت بار رسيد و حسين عليه‏السلام در مرتبه هفتم توانست تكبير را به زبان آورد.66 مضمون اين روايت نشان مى‏دهد كه حسين عليه‏السلام در اين شرايط طفل كم سنى بوده و احتمالاً به خوبى توانايى سخن گفتن نداشته است. به همين دليل، اداى عبارت «اللّه اكبر» براى او دشوار بوده و نياز به تكرار داشته است. ولى با اين حال، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به آموزش دينى او پرداخته است.

همچنين بر اساس برخى روايات، حسنين عليهماالسلام در هنگام نماز خواندن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در كنار او مى‏ايستادند و در انجام اعمال نماز به پدربزرگ خود تأسّى مى‏جستند. آن حضرت نيز پس از نماز، آنان را نوازش مى‏كرد و بر پاى خود مى‏نشاند و به نوعى مشوّق آنان در اداى نماز بود.67 در روايات نقل شده است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهبراى حسنين عليهماالسلام دعا و تعويذ مى‏خواند و براى سلامتى‏شان، معوّذتين (سوره‏هاى ناس و فلق) را قرائت مى‏كرد.68 اين عمل رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله علاوه بر آنكه موجب محافظت كودكان مى‏شد، از جنبه تربيتى نيز بر آنان اثرگذار بود؛ چون آنان به طور غيرمستقيم اهميت دعا و تلاوت قرآن را درمى‏يافتند.

2. آموزش قرآن: يكى ديگر از جنبه‏هاى تربيت دينى كودك، آموزش قرآن در ابعاد مختلف قرائت، روخوانى و مفاهيم آن است. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در بيان وظايف والدين، اين نكته مهم را نيز از نظر دور نداشته است.

در سخنى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه فرمود: «فرزندان خود را بر پايه سه ويژگى تربيت كنيد: محبت ورزيدن به پيامبر و اهل‏بيت او و قرائت قرآن.»69 آن حضرت همچنين در روايت ديگرى، براى والدينى كه به فرزند خود قرآن آموزش دهند، ثواب و پاداش اخروى بيان كرده است.70

در اين روايات، علاقه‏مند كردن فرزندان به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت عليهم‏السلام در رديف انس با قرآن ذكر شده است كه هر دو از وظايف والدين است. بى‏شك، راه‏هايى همچون بيان ويژگى‏ها و فضايل اهل‏بيت عليهم‏السلام، و شركت دادن فرزندان از دوران كودكى در مراسم دينى، عزادارى و جلسات قرآن، از راه‏هاى مؤثر در تحقق اين توصيه رسول خداست، البته مشروط به اينكه اين امر به افراط و زياده‏روى نرسد و دوران كودكى، بخصوص شش سال اول، كه مرحله بازى و آزادى اوست، يك‏سر به حضور در جلسات حفظ و قرائت قرآن محدود نگردد و برنامه‏هاى فشرده و سنگين حفظ و آموزش قرآن ـ كه امروزه در مراكز آموزشِ رسمى و غيررسمى رايج شده است ـ به كودك تحميل نگردد؛ زيرا اين امر، به جاى آنكه در تربيت دينى و رشد علايق مذهبى كودك مؤثر باشد، آثار و پيامدهاى منفى، از جمله: دورى و جدايى كودك از بازى و آزادى، كاهش اشتهاى روانى كودك نسبت به آموزش‏هاى مذهبى و قرآنى، و كاهش انگيزه و ميل او نسبت به انس و يادگيرى قرآن و مفاهيم دينى پس از دوران بلوغ را به دنبال دارد. علاوه بر آن، غالب برنامه‏هاى آموزشىِ امروزه، مبتني بر حفظ و قرائت و ظواهر قرآن است كه اصولاً با هدف نزول قرآن و سيره رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، ائمّه اطهار عليهم‏السلامو اصحاب آنان كه فراگيرى معانى و مفاهيم قرآن است، سازگار نمى‏باشد.
6. هفت سال سوم

اين دوره در سخنان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دوره مشورت، همرأيى و همراهى بين والدين و فرزند است. به فرزند در اين دوره، عنوان «وزير» داده شده است.

وزير در لغت از ريشه «وَزَر» مشتق شده است كه به معناى پناهگاه و يا كوهى است كه بدان پناه مى‏برند تا از هلاكت نجات يابند. بنابراين، وزيرِ خليفه كسى است كه به رأى و نظر او در كارها، تكيه شود و يا به او پناه برده شود. و وزير پادشاه كسى است كه «وِزْر» و سنگينى و دشوارى تدبير امور مملكت را از دوش پادشاه برمى‏دارد.71

بنابراين، اگر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرزند را در هفت سال سوم زندگى، يعنى از چهارده تا بيست و يك سالگى، وزير نسبت داده است، از اين‏روست كه بايد در تدبير كارها و امور، مورد تكيه و مشورت قرار گيرد. او در اين سنين به مرحله‏اى از رشد رسيده است كه مى‏تواند بخشى از دشوارى‏ها و سنگينى‏هاى اداره امور مربوط به خانواده را از دوش والدين و حتى ديگران بردارد. بنابراين، نوع نگرش والدين و اطرافيان نسبت به نوجوانان و تأييد او در اين دوره از اهميت بسيارى برخوردار است؛ زيرا ويژگى اين دوره، «احساس هويت در برابر گم‏گشتگى نقش» است و نوجوانانِ در حال رشد و پيشرفت كه به زودى با وظايف ملموس مربوط به بزرگ‏سالان روبه‏رو خواهند شد، نگران اين هستند كه در مقايسه با احساسى كه از خود دارند، در چشم ديگران چگونه به نظر مى‏رسند.72
اصول تربيت دينى كودكان
1. محبت

اخلاق پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اخلاق قرآنى و مظهر ملايمت و رحمت و الگوى شفقت و مهرورزى بود و دامنه محبت او، بزرگ و كوچك را فرا مى‏گرفت. كودكان در نزد او جايگاه خاصى داشتند و آن حضرت در موقعيت‏هاى مختلف، از جمله در خانه، كوچه، مسجد، بازار، ميدان جنگ و...، با كودكان مهربانى مى‏كرد و اطرافيان را نيز به اين امر تشويق مى‏فرمود.

از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايتى در بيان اهميت محبت به كودكان با اين عبارت نقل شده است: از ما نيست كسى كه بزرگ ما را احترام نكند و به كوچك ما رحم نورزد.73 همچنين در مقامى از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: «خدواند به خاطر محبت انسان به فرزندش به او رحمت مى‏كند.»74

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در راه تثبيت محبت و الفت ميان مردم، همواره تلاش مى‏كرد و مظاهر قساوت و سختدلى را مورد انتقاد و سرزنش قرار مى‏داد و آنها را از ساده‏ترين مظاهر تا بدترين و بزرگ‏ترينشان به شدت رد مى‏كرد و بعكس، مظاهر عطوفت و نيكويى را حتى در ساده‏ترين و كوچك‏ترين اشكالش، همچون بوسيدن كودك، مى‏ستود و با كسانى كه اهل اظهار محبت و بوسيدن كودك نبودند، به شدت برخورد مى‏كرد.

از آن پيغام‏آور رحمت، نقل شده است كه فرمود: «كسى كه فرزندش را ببوسد، خداوند براى او پاداش نيكو مى‏نويسد و هر كه او را شاد كند، خداوند در روز قيامت شادمانش خواهد كرد.»75

در روايت ديگرى آمده است: روزى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهحسين عليه‏السلام را مى‏بوسيد. عيينه و به قولى اقرع بن حابس وقتى اين صحنه را مشاهده كرد، گفت: من ده فرزند دارم و هرگز هيچ‏يك از آنان را نبوسيده‏ام. رسول رحمت به قدرى از شنيدن اين سخن خشمگين شد كه رنگ چهره‏اش دگرگون گرديد و به آن مرد فرمود: كسى كه رحم نكند، مورد ترحّم قرار نمى‏گيرد. اگر خدا ترحم را از قلب تو گرفته است، پس من با تو چه كنم؟! كسى كه به كودكان ما رحم نكند و به بزرگان ما احترام و عزت نگذارد از ما نخواهد بود.76

در رفتار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با حسنين عليهماالسلام نمودهاى بارزى از محبت و مهرورزى به آنان مشاهده مى‏شود. اصحاب و ياران رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در موارد متعددى بازى كردن پيامبر با كودكان، به ويژه حسنين عليهماالسلام، مزاح كردن و بوسيدن آنان را نقل كرده‏اند.77

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله على‏رغم توصيه‏هاى فراوان به محبت و مهروزى و بوسيدن كودك، در اين زمينه از مسائل تربيتى غافل نبودند و در تعاليم خود، جانب احتياط و اعتدال را رعايت مى‏كردند. به همين دليل، آن حضرت در بوسيدن كودكان محدوديت‏هايى را به لحاظ سنى قايل شده و فرموده است: «چون دختر به سن شش سالگى رسيد، ديگر او را نبوسيد و پسر هم، چون به سن هفت سالگى رسيد، مادرش او را نبوسد.»78

نوازش‏هاى پدرانه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و مهرورزى‏هاى بى‏شمار او به حسنين عليهماالسلام كه نمادى از شخصيت والا و مهربان پيامبر است، محدود در خانه و كوچه و موقعيت‏هاى خاص نبود. آن حضرت حتى در حين نماز و در مسجد و منبر، به كودكان خود توجه داشت. براى نمونه، شواهدى ذكر مى‏شود: گفته‏اند كه وقتى پيامبر، مشغول نماز مى‏شد و به سجده مى‏رفت، حسين عليه‏السلام بر پشت حضرت سوار مى‏شد، پاهاى خود را حركت مى‏داد و مى‏گفت: «حَل حَل.» وقتى اطرافيان مى‏خواستند كودك را بردارند، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با اشاره به آنان مى‏فهماند كه كودك را رها كنند، و تا پايان نماز، كودك را در كنار خود جاى مى‏داد. اين عمل همچنان انجام مى‏شد تا آنكه پيامبر از نماز فراغت حاصل مى‏كرد. در يكى از اين موارد، پس از نماز، فرد يهودى‏اى كه شاهد اين صحنه بود، نزد رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمد و به او گفت: يا محمد! شما با كودكان خود، عملى انجام مى‏دهيد كه ما نمى‏كنيم. پيامبر فرمود: «اگر به خدا و رسول او ايمان آورده باشيد، بايد به كودكان ترحم كنيد.» مرد يهودى وقتى چنين شنيد و عظمت و كرامت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهرا ديد، تسليم شد و گفت: من به خدا و رسول او ايمان مى‏آورم.79

در روايت ديگرى، توجه و محبت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به حسنين عليهماالسلام، پس از اداى فريضه نماز و نشستن يكى از آن دو بر روى زانوى راست پيامبر و ديگرى بر زانوى چپ وى گزارش شده است.80 بر اساس اين روايت، حسنين عليهماالسلام با وجود سن كم، در هنگام اداى نماز در كنار پيامبر قرار مى‏گرفتند و اعمال و اركان نماز را به تأسى از پدربزرگ خود، انجام مى‏دادند. به طور قطع، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه اصولاً با هدف تعليم و تربيت فرزندان خود، به آنان اين همه محبت مى‏كرد، در امر نماز خواندن حسنين عليهماالسلام مشوق آنان بود. نوازش‏ها و محبت‏هاى رسول خدا به آن دو كودك پس از نماز، به طور غيرمستقيم، تقويت‏كننده عمل حسنين عليهماالسلام بوده است.

يكى از مصاديق ديگر توجه و محبت به كودك در سيره عملى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، بازى و شوخى با كودك است. از ديرباز روان‏شناسان كودك، به اهميت بازى و پيامدهاى مثبت آن توجه كرده و بدان پرداخته‏اند.

از آن حضرت در تأييد بازى و تأثير آن بر دوران بزرگ‏سالى چنين نقل شده است: «تندخويى و ميل بسيار به بازى در كودكى، نشانه متانت و پختگى و زيادى عقل كودك در بزرگى است.»81 شايد بتوان اين سخن رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را از ديدگاه روان‏شناسى، به گونه‏اى با اين نظريه منطبق دانست كه بازى و شيطنت در دوران كودكى موجب تخليه انرژى‏هاى زايد جسمى‏و روحى مى‏شود و در رسيدن كودك به آرامش و حلم در بزرگ‏سالى تأثيرگذار است.82

در سيره عملى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شواهدى از بازى و شوخى آن حضرت با كودكان به چشم مى‏خورد. براى نمونه، ذكر شده است: وقتى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از سفر بازمى‏گشت، در كوچه با كودكان برخورد مى‏كرد و به احترام آنان مى‏ايستاد، سپس امر مى‏كرد كودكان را به نزدش بياورند. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله برخى از آنان را در آغوش مى‏گرفت و برخى را بر پشت و دوش خود سوار مى‏كرد و به اصحاب خويش مى‏فرمود: كودكان را در آغوش گيريد و بر دوش خود بنشانيد.83 از ديگر شواهد بازى‏ها و شوخى‏هاى آن حضرت با حسنين عليهماالسلام است. در روايات ديگرى نيز اين‏گونه بازى‏ها و تماس‏هاى بدنى پيامبر با حسنين نقل شده است. گاه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حسن عليه‏السلام را روى شانه راست و حسين عليه‏السلام را روى شانه چپ خود قرار مى‏داد و راهى خانه مى‏شد84 و گاه مى‏شد كه حسنين عليهماالسلام را كه در ابتداى راه افتادن بودند، براى شوخى و مزاح و سرگرمى بر روى پا مى‏جهاند و برايشان شعر مى‏خواند. آن‏گاه آنان پاهاى كوچك و ضعيفشان را بر بدن رسول اللّه قرار مى‏دادند و بالا مى‏رفتند تا جايى كه پايشان را روى سينه مبارك حضرت مى‏گذاشتند.85

از اين روايات اهميت نقش پدر و حتى پدر بزرگ در بازى با كودكان به دست مى‏آيد. همچنين اين ماجراها، كيفيت ويژگى‏هاى بازى‏هاى پدرانه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با نوه‏هاى خود را كه معمولاً هيجان‏آور، جذاب، پرتحرك و جسمانى بود، نشان مى‏دهد. در مباحث روان‏شناسى رشد نيز به ويژگى بازى‏هاى پدران و تأثير آن در رشد كودك اشاره شده است.86

از تعاليم و رفتار رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با كودكان، همچنين برمى‏آيد كه پدر علاوه بر مسئوليت تأمين مالى خانواده و در عين حفظ اقتدار پدرانه، بايد با كودك خود، بخصوص در شش سال اول زندگى، بازى و با او كودكانه رفتار كند و زمانى را براى ارتباط جسمى و روحى با كودك اختصاص دهد. در اين‏باره از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه فرمود: «هر كس كودكى دارد، بايد با او كودكانه رفتار كند.»87

خوش‏رويى و مهرورزى و نوازش‏هاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهنسبت به حسنين عليهماالسلام پس از فريضه نماز، نشان از تأثير ارتباط عاطفى در پذيرش آيين‏هاى دينى و مذهبى به وسيله كودكان دارد. علاوه بر آن، از چگونگى تعامل رسول خدا با فرزندان و نوادگان خود، نقش پدر در تربيت دينى فرزندان آشكار مى‏گردد و نشان مى‏دهد تأثير حضور كمّى و كيفى پدر در خانه و تلاش او در تربيت و پرورش كودك، اصل مهمى در قوام خانواده، حمايت از مادر و رشد و بالندگى فرزندان به شمار مى‏رود؛ اصلى كه امروزه متأسفانه به دليل مشكلات فرهنگى و اقتصادى مغفول واقع شده است. تصور غالب عمومى چنين است كه وظيفه تربيت فرزند، تنها به عهده مادر است و پدر نان‏آور خانواده به شمار مى‏رود. گرچه اسلام و همچنين ديدگاه‏هاى روان‏شناسى، نقش مادر را در رشد و تربيت كودك، نقش اساسى و مهم مى‏داند و وظيفه اصلى او را تربيت فرزندان و رسيدگى به امور خانواده معرفى مى‏كند، اما اين امر هرگز به معناى آن نيست كه پدران در امر رشد و تربيت كودكان، مادران را تنها و بدون حمايت گذارند و تمام وقت و انرژى خود را صرف كار در بيرون از خانه و تأمين هزينه‏هاى مالى خانواده بنمايند.

تحقيقات اخير نشان داده است كه در ابتداى كودكى، فرزندان تنها به مادر دلبستگى پيدا نمى‏كنند، بلكه در اين دوره، پدران نقش فعال‏ترى به عهده دارند و فقدان پدر، در نقصان مهارت‏هاى شناختى در هر دو جنس بى‏تأثير نخواهد بود.88 البته اين فقدان تنها به معناى فقدان فيزيكى نيست، بلكه گاه پدر حضور دارد، ولى به دليل عدم آگاهى، نگرش غلط، مشكلات شخصيتى و روحى و درگيرى‏هاى شغلى و اقتصادى، توجه و محبت كافى به فرزندان ندارد. در اين حالت نيز فرزندان به همان اندازه آسيب مى‏بينند كه غيبت پدر، بر روى آنان تأثير منفى مى‏گذارد. علاوه بر آن، وقتى زن از حمايت‏هاى همسر، در امر مراقبت و تربيت كودكان محروم شود، نمى‏تواند نقش مادرى خود را به خوبى ايفا كند و در نتيجه، كودكان از اين جنبه نيز آسيب مى‏بينند. اقتدار پدر، بخصوص در زمينه تعليم و تربيت كودكان، نقش فوق‏العاده‏اى دارد و پدران با تلفيق مهر و اقتدار مى‏توانند به بهترين شيوه خانواده را سرپرستى كنند و به تعليم و تربيت دينى فرزندان بپردازند.
2. تكريم

درباره تكريم كودك نيز توصيه‏هايى در روايات به چشم مى‏خورد. «اكرام به معناى آن است كه كسى را بزرگ و شريف شمارى و گرامى‏اش دارى و به او نفعى خالص برسانى.»89

اكرام آدمى از نگاه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از دوران كودكى آغاز مى‏شود و شعاع آن از بزرگ‏ترين و گسترده‏ترين مصاديق تا كوچك‏ترين موارد را شامل مى‏شود. دستورات و تعاليم رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مبنى بر نام نيك نهادن بر نوزاد، عقيقه و ديگر آداب تولد، سلام كردن به كودك و... از جمله موارد تكريم كودكان است.

يكى از راه‏هاى رسيدن به كرامت آن است كه انسان، كرامت را در اطرافيان خود ببيند و لمس كند. براى اينكه انسان كريم شود و شريف‏النفس بار آيد، بايد كرامت ببيند و مورد تكريم و احترام قرار گيرد. و اين امر از دوران كودكى اهميت دارد.90 پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر سخنانى فرموده است: همان‏گونه كه فرزند نبايد نسبت به والدين خود بى‏احترامى كند، والدين نيز نبايد نسبت به او بى‏احترامى كنند.91 همچنين آن حضرت در سخنى فرموده است: فرزندان خود را تكريم كنيد و گرامى داريد و با آنان با آداب نيكو معاشرت كنيد.92 بى‏شك، گرامى داشتن و اكرام كودك در ايجاد دلبستگى بين او و اطرافيان تأثيرگذار است و زمينه پذيرش آموزه‏هاى اخلاقى و تربيت دينى را فراهم مى‏سازد.

با توجه به ديدگاه‏هاى روان‏شناسى درباره اهميت محبت و تكريم كودكان، روشن مى‏شود كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر مقام مربى و معلم برتر انسان‏ها، كه در سايه اتصال با منبع وحى، از فطرت و سرشت انسان‏ها آگاه است، چرا تا اين حد بر محبت و توجه به كودك، تأكيد ورزيده است. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به تمام كودكان به طور عام و فرزندان خود به طور خاص محبت و توجه مى‏كرد و به تكريم و احترام آنان مى‏پرداخت تا به رشد روانى و عاطفى كامل برسند و زمينه تعليم و تربيت دينى آنان نيز فراهم آيد. اگر تربيت دينى كودكان همراه با محبت و ايجاد دلبستگى با كودك باشد او را نسبت به توصيه‏هاى دينى والدين تسليم‏پذيرتر مى‏كند و الگوپذيرى از آنان را نيز بيشتر مى‏نمايد. علاوه بر آن، كودكى كه از نظر عاطفى و روانى سالم و رشديافته باشد نسبت به دستورات دينى كه مطابق با فطرت آدمى است، انعطاف‏پذيرتر مى‏شود.

از اين‏رو، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در سخنان خود، به والدين توصيه كرده است با مهرآميز كردن روابط خود، كانون خانواده را مركز محبت و صميميت و پناهگاه امن فرزندان قرار دهند تا زمينه تربيت دينى و پرورش آنان فراهم شود؛ زيرا هر قدر پدر و مادر به كودك خود محبت كنند، وابستگى بين آن دو بيشتر مى‏شود و به همان ميزان سطح اطاعت و پيروى كودك از والدين افزايش مى‏يابد. توصيه‏هاى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمبنى بر انتخاب همسر هم‏كفو و شايسته، محبت و نيكى به همسر، همراهى و همدلى و رفتار شايسته با او، همگى در راه تشكيل چنين خانواده‏اى است. در چنين خانواده‏اى، پدر و مادر در سايه روابط عاطفى و سالم بين خود، و در محيطى دور از اختلاف و درگيرى مى‏توانند به اندازه كافى به فرزندان محبت كنند و انگيزه و انرژى لازم براى تربيت فرزندان دارند و از راه مهرورزى و ورود به قلب‏هاى آنان، به تعليم و تربيتشان مى‏پردازند. بنابراين، با توجه به اهميت دوران كودكى و ضرورت محبت به كودكان، بايد نسبت به موانع و عوامل بازدارنده محبت و تربيت آنان، حساس بود و حتى‏الامكان اين موانع را از ميان برداشت. اختلافات و درگيرى‏هاى خانوادگى، مشغوليت بيش از حد پدر و بخصوص مادر در خارج از خانه، فقر و مشكلات اقتصادى، عدم آگاهى والدين و مشكلات روحى، روانى و شخصيتى آنان و... از جمله اين موانع به شمار مى‏رود.
3. عدالت

از موارد مهمى كه در محبت به كودك، حتى در پايين‏ترين مظاهر آن، بايد مورد توجه قرار گيرد، رعايت برابرى و تساوى در برخورد با كودكان‏هم‏جنس‏وغيرهم‏جنس است.

از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه فرمود: خداوند متعال دوست دارد كه ميان فرزندان خود، حتى در بوسيدن آنان يكسان عمل كنيد.93 همچنين در مقامى ديگر، آن حضرت فرمود: از خداى بترسيد و ميان فرزندانتان به عدالت رفتار كنيد، همچنان‏كه شما نيز دوست داريد آنان به شما نيكى و احسان كنند.94

امر به تقواى الهى در آغاز سخن، در كنار فرمان به عدالت، نشان از اهميت فراوان رفتار با كودكان دارد. در اين روايت، يك اصل مهم اخلاقى و تربيتى معرفى شده است كه تنها افراد متقى و خداترس آن را اجرا مى‏كنند. علاوه بر آن، در جمله پايانى روايت به روابط عاطفى متقابل پدر و مادر و فرزندان اشاره شده است و از آن چنين برداشت مى‏شود كه رفتار والدين با كودك، در برخوردهاى بعدى او با والدين تأثيرگذار است؛ يعنى رعايت عدالت بين كودكان، موجب رضايت قلبى كودكان و مهرورزى و احسان آنان به پدر و مادر مى‏شود.

براساس سخن ديگرى از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رعايت عدالت و مساوات در رفتار با كودك، به عنوان يكى از حقوق مسلم فرزند بر پدر ومادر، معرفى شده است.95

از جمله مصاديق رعايت عدالت در محبت به كودكان كه مورد توجه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده، رعايت عدالت در بوسيدن و رعايت تساوى در بخششِ هديه و تحفه و محبت و آموزش به دختران و پسران است. تمام خطاب‏هاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مبنى بر محبت، تكريم، تربيت دينى و تعليم فرزندان از دوران نوزادى تا كودكى و نوجوانى، كلى و عام است و پسران و دختران، هر دو را شامل مى‏شود. جملاتى نظير: «علّموا اولادكم الصّلوة»، «اكرموا أولادكم و احسنوا آدابهم»، «ادّبوا اولادكم»96 و...، همگى بيانگر اين مدعاست.
4. اعتدال و پرهيز از افراط و اجبار

انگيزه و گرايش درونى انسان در تربيت دينى از اهميت فراوانى برخوردار است. مطالعه احاديث و سيره عملى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ديگر پيشوايان دينى نشان مى‏دهد كه تمام تلاش اين بزرگواران در درونى كردن ارزش‏ها و مفاهيم دينى بوده است؛ بايد با كودكان به گونه‏اى رفتار شود كه با افزايش خودآگاهى، از درونْ گرايش به ارزش‏هاى دينى پيدا كنند و با جان و دل آموزه‏هاى دينى و اخلاقى را بپذيرند. از اين‏رو، تربيت دينى امرى پيوسته و مداوم است كه بايد بدون هرگونه اكراه و اجبار و يا زياده‏روى و سخت‏گيرى بى‏مورد انجام پذيرد تا هميشگى و پايدار باشد.
5. قاطعيت و جديت

تأكيد و توصيه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مبنى بر محبت به كودكان، هرگز مانعى در راه تربيت صحيح آنان به شمار نمى‏رفت، بلكه آن حضرت همان قدر كه به آنان عشق مى‏ورزيد و به تكريم آنان مى‏پرداخت، به تربيت و پرورش آنان نيز اهميت مى‏داد و در اين راه قاطعيت و جديت داشت. مواردى همچون جديت در آموزش نماز، دعا و خواندن ذكر و قرآن به فرزندان خود، حتى به كودكان زير هفت سال و توجه به پرورش و تعليم آنان، نمونه‏هايى از اين مدعاست.

در ماجرايى، حساسيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نسبت به تربيت دينى خانواده زهرا عليهاالسلام و فرزندان او به چشم مى‏خورد. نقل شده است: رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روزى پس از بازگشت از سفر، به منزل زهرا عليهاالسلامرفت و ديد كه حسنين عليهماالسلام جلوى خانه ايستاده‏اند و دو دستبند نقره بر دست دارند. پيامبر على‏رغم عشق و علاقه و دلبستگى زياد به آن دو كودك و مادرشان زهرا عليهاالسلام، به درون خانه نرفت و از همان‏جا بازگشت. فاطمه عليهاالسلام كه ويژگى‏هاى شخصيتى پدر را بيش از همه مى‏شناخت، چون اين حالت را مشاهده كرد، دريافت كه پدر به دليل آن دو دستبند نقره، ناراحت شده و به خانه نيامده است. از اين‏رو، آن دو دستبند را از حسنين عليهماالسلام گرفت و شكست. كودكان، گريه‏كنان نزد رسول خدا شتافتند و از رفتار مادر شكوه كردند. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دستبند نقره را از آنان گرفت و به ثوبان فرمود: برو و اين را به بنى فلان بده؛ من دوست ندارم، اهل‏بيت من در طول زندگى خود، از اين‏گونه زيورهاى اهل دنيا داشته باشند.97

اهميت اين موضوع تا بدان حد بود كه آن حضرت نسبت به پاك بودن غذاى نوه‏هاى خود نيز حساس بود و آنان را از همان دوران كودكى و پيش از بلوغ از خوردن غذاى شبهه‏ناك بازمى‏داشت و ازآثارچنين‏لقمه‏اى‏آگاه مى‏كرد.98
نتيجه‏گيرى

مقيد شدن تربيت به آموزه‏هاى دينى و مذهبى، رمز دست‏يابى به آرامش، سعادت و كمال مطلوب در هر دو سراست. اگر به فرايند تربيت، كه امرى پيوسته و هميشگى است، از دوران كودكى و حتى پيش از آن توجه شود، نتايج فردى و اجتماعى فراوانى به دست مى‏آيد. البته تأكيد آموزه‏هاى دينى و روان‏شناسى بر دوران كودكى، به اين معنا نيست كه جريان رشد و تربيت انسان، تنها محدود به اين دوره است، بلكه پرورش و تربيت انسان در سراسر عمر او تداوم دارد و امكان تحول و سازندگى نيز همواره وجود دارد. در ميان مراحل رشد انسان، دوران جنينى، شيرخوارگى و هفت سال اول بيش از ديگر مراحل مورد توجه روان‏شناسان و پيشوايان دينى قرار گرفته است. از اين‏رو، آگاهى والدين و دست‏اندركاران امر تعليم و تربيت از مراحل رشد، ويژگى‏ها، انتظارات و نيازهاى كودك در هر دوره، در دست‏يابى به اهداف تربيت تأثيرگذار است. همچنين اصول تربيت دينى كه مورد توجه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است بايد در امر تربيت دينى در نظر گرفته شود. اصل «محبت و تكريم» به عنوان زمينه‏اى براى برقرارى ارتباط با كودكان، آنان را در مقابل آموزه‏هاى اخلاقى و دينى تسليم‏پذيرتر مى‏كند و از اصول مهم در تربيت به شمار مى‏رود. نمادها و مظاهر محبت و اكرام از كوچك‏ترين تا بزرگ‏ترين مصاديق آن، در سيره عملى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله جايگاه ويژه‏اى دارد، همچنان‏كه اصل «قاطعيت و استوارى» در كنار محبت هرگز مغفول واقع نشده است. اصل «عدالت»، «اعتدال» و «پرهيز از افراط و اجبار» از ديگر اصول تربيت دينى در سيره رسول خدا به شمار مى‏رود. تمام تلاش پيامبر و ديگر پيشوايان دينى در راستاى درونى كردن ارزش‏ها و مفاهيم دينى براى انسان بوده است، به گونه‏اى كه آنان خود با كسب آگاهى و انگيزه و رغبت درونى، از كودكى به آموزه‏هاى دينى گرايش پيدا كنند و به دور از فشار و اكراه، پذيراى آن باشند. توجه به اصل اخير براى نهادها و مراكز دست‏اندركار تعليم و تربيت حايز اهميت است.

همچنين از مجموع اقوال و افعال پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره كودك، مى‏توان به نقش مهم و بى‏بديل پدر در تربيت دينى فرزندان نيز پى برد. محبت‏ها و مهرورزى‏هاى پيامبر نسبت به فرزندان و نوادگان خود، و حساسيت و وقت‏گذارى براى تعليم و تربيت آنان، نشان مى‏دهد تأثير حضور كمّى و به ويژه كيفى پدر در خانه و تلاش او در تربيت و پرورش كودك اصل مهمى در قوام خانواده، حمايت از مادر و رشد و بالندگى فرزندان به شمار مى‏رود؛ اصلى كه امروزه متأسفانه به دليل مشكلات فرهنگى و اقتصادى مغفول واقع شده است.
••• منابع

    ـ نهج‏الفصاحه، كلمات قصار رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، قم، انصاريان، 1379.
    ـ ابن‏سعد واقدى، محمد، طبقات، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، چ دوم، تهران، نو، 1369.
    ـ ابن منظور، لسان العرب، چ سوم، بيروت، دار احياء الثراث‏العربى، 1413ق.
    ـ اربلى، على‏بن عيسى، كشف‏الغمّه فى معرفه‏الائمه، ترجمه على‏بن حسين زواره‏اى، چ دوم، قم، ادب‏الحوزه، 1346.
    ـ حرّانى، ابن‏شعبه، تحف‏العقول عن آل‏الرسول، ترجمه احمد جنتى، تهران، علمية اسلاميه، 1363.
    ـ حرّ عاملى، محمدبن حسن، وسائل‏الشيعه، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى‏تا.
    ـ دروزه، محمدعزه، عصرالنّبى و بيئته قبل البعثه، چ دوم، بيروت، داراليقظه العربيه، 1964م.
    ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، روان‏شناسى رشد (2) با نگرش به منابع اسلامى، تهران، سمت، 1375.
    ـ دلشاد تهرانى، مصطفى، سيرى در تربيت اسلامى، چ چهارم، تهران، ذكر، 1375.
    ـ سيف، سوسن و ديگران، روان‏شناسى رشد (1)، چ چهاردهم، تهران، سمت، 1382.
    ـ صانعى، سيدمهدى، پژوهشى در تعليم و تربيت اسلامى، بى‏جا، سناباد، 1378.
    ـ طباطبائى، سيد محمدحسين، آداب زندگى پيامبر (سنن‏النبى)، چ چهارم، قم، همگرا، بى‏تا.
    ـ طبرسى، فضل‏بن حسن، مكارم الاخلاق، ترجمه سيدابراهيم ميرباقرى، تهران، فراهانى، 1381.
    ـ على، جواد، المفّصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، بيروت، دارالعلم للملايين، 1970م.
    ـ فيض كاشانى، ملّامحسن، محجّه‏البيضاء فى تهذيب الاحياء، چ دوم، قم، انتشارات اسلامى، بى‏تا.
    ـ قائمى، على، پرورش مذهبى و اخلاقى كودكان، چ چهارم، تهران، اميرى، 1370.
    ـ قرشى، سيد على‏اكبر، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دارالكتاب الاسلاميه، 1372.
    ـ كلينى، محمدبن يعقوب، اصول كافى، ترجمه و شرح محمدباقر كمره‏اى، تهران، اسوه، 1370.
    ـ متقى هندى، حسام‏الدين، كنزالعمّال فى سنن الاقوال و الافعال، بيروت، مؤسسة الرساله، 1409ق.
    ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ترجمه محمدجواد نجفى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1354.
    ـ محمدى رى‏شهرى، محمد، ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، قم، دارالحديث، 1377.
    ـ نورى طبرسى، ميرزاحسين، مستدرك‏الوسائل، چ دوم، بيروت، آل‏البيت لاحياء التراث، 1408ق.

* كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث، دانشگاه تربيت مدرس تهران. دريافت: 10/2/89 ـ پذيرش: 22/12/89.

mahfazeli1247@yahoo.com
http://marifat.nashriyat.ir/node/2317
اصول و مراحل تربيت دينى كودكان با تأكيد بر سخنان و سيره عملى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله معرفت سال بيستم ـ شماره 160 ـ فروردين 1390، 33ـ50 مهسا فاضلى* چكيده تربيت دي...
اصول و نکات مهم در تربیت فرزندان
1393/11/7





مجله:طوبی-دی 1385، شماره 14
اصول و نکات مهم در تربیت فرزندان
نویسنده : سیدمهدی طاهری ، صفحه 79
بچه ها آسمانی اند
کودکان، پاک و معصوم به دنیا می آیند و چهره درون و باطنشان آسمانی است. هر کودکی ویژگی های منحصر به فردی دارد. آنها با تقدیر خاص خود به این دنیا پا می گذارند. همان گونه که طبیعی است از دانه سیب، درخت سیب به عمل آید و انتظار به بار آوردن میوه دیگر، از آن نمی رود، در تربیت فرزندان نیز نخستین وظیفه والدین این است که سرشت و طبیعت فرزندان را بشناسند و به آن احترام بگذارند. همچنین استعدادهای نهفته او را شکوفا کنند و هر کدام از آنها را در مسیر توانایی های ویژه او پرورش دهند. هرگز نباید آنها را بر اساس چارچوبی مشخص و دلخواه خود تربیت کنیم، بلکه آنان برای رسیدن به رشد و تکامل، تنها به حمایت های مدبّرانه و ارشادی ما نیاز دارند. برای اینکه جوانه های عظمت و شکوهشان رشد کند، باید زمین حاصل خیز را برایشان آماده کنیم و به توانایی ها و هوش مدیریتی سرشار آنان ایمان بیاوریم. آری همان گونه در هر دانه سیب، چگونگی رشد یک سیب پی ریزی شده است، در مغز، قلب و جسم همه کودکان نیز برنامه رشد و تکامل و دست یابی به همه حالت های درستِ مربوط به آنها وجود دارد. به جای اینکه بکوشیم فرزندانمان را به دلخواه خود تربیت کنیم، آگاه باشیم که بچه ها پاک و مستعد به دنیا آمده اند و ما مسئولیم که این خوبی و پاکی آنها را با تربیت شایسته، برایشان حفظ کنیم.
پیام متن:
1. حفاظت از معصومیّت کودک.
2. بسترسازی شکفتن استعدادهای نهفته فرزند.
سپردن مسئولیت
یکی از راه های تربیت اجتماعی فرزندان، فراهم کردن زمینه پذیرش مسئولیت های اجتماعی و نقش آفرینی آنان در جامعه است تا خود را در موقعیت جدید محک بزنند و پایه های یک شخصیت سالم در ایشان شکل بگیرد. در دوره نوجوانی و جوانی، مسئله ابراز وجود، امری طبیعی است. اگر فرصت مناسب و معقولِ «ارائه خود و اظهار من» برای نوجوانان و جوانان فراهم نیاید، این نیاز به صورت غیرمنطقی و نادرست تأمین خواهد شد. برای مثال، توجه به زیبایی ظاهر، زینت و نوعی خودنمایی، در سنین 15 ـ 16 سالگی پدیدار می شود که از نشانه های نیاز «توجه به من» است. امام صادق علیه السلام ، وظیفه پدران و مادران و مربیان را در این سنین، همراهی و مراقبت دختران و پسران می داند.
در این دوره حساس، پدر و مادر باید در چهره دوستی صمیمی و هم فکری صادق با فرزند فرد رفتار کنند و به همه نیازهای جسمی، روانی و دینی او به خوبی توجه داشته باشند. آنها افزون بر اینکه می خواهند محبوب پدر و مادر باشند، دوست دارند که دیگران نیز آنها را تمجید و تحسین کنند. یکی از راه های مناسب برای رسیدن به این مهم، فرصت دادن به آنها برای مشارکت داشتن در فعالیت های جمعی است، به گونه ای که نوجوانان و جوانان، با تصویری روشن از مسئولیت محول شده، توانایی خود را در محدوده اختیاراتشان نشان دهند.
پیام متن:
با واگذاری مسئولیت به فرزندان در حد توانشان، نیاز «توجه به من» آنان برآورده می شود و نیازی برای اظهار وجود غیرمنطقی و نامعقول در آنان باقی نمی ماند.
خشونت، خشونت می آورد
بدون شک، اگر بچه ها با استفاده از ابزارهایی چون خشونت، تنبیه یا تحقیر و برانگیختن احساس گناه در آنان اداره شوند، هرگاه به حرکتی ناشایست روی آورند، والدین نیز مجبورند برای به دست گرفتن کنترل دوباره رفتارشان، به خشونت و تنبیه پناه ببرند؛ راهی که کودکان نیز به آن عادت کرده اند.
باید توجه داشت که برخورد خشونت آمیز با بچه ها، آنها را خشن تر می کند و در نتیجه، از راه های مختلف به کارهای نادرست خو می کنند. گاهی نیز سر به طغیان می گذارند و به شیوه هایی متوسل می شوند که زیان های جبران ناپذیری برایشان رقم می زند. اعتماد به نفسشان را از دست می دهند و از دیگران یا از خودشان متنفر می شوند.
پیام متن:
اعمال خشونت در رفتار با بچه ها ممکن است به خشونت ورزی و از دست دادن اعتماد به نفس آنان بینجامد و تنفر از دیگران را در پی داشته باشد.
دستور، نه؛ درخواست و نظرخواهی، آری
دستور دادن پی در پی به کودک کارساز نیست، همان گونه که بزرگ ترها دوست ندارند مدام کسی به آنها فرمان بدهد و امر و نهی شان کند. یک روز از زندگی هر کودک، پر از صدها دستور است و اگر مادران همواره از حرف گوش نکردن فرزندانشان شکوهِ دارند، بی دلیل نیست. دستورهای تکراری و نابجا، روابط را ضعیف تر می کند. در روش مثبت پرورش کودک، به جای دستور دادن، از پرسیدن و درخواست کردن استفاده می شود. آیا شما ترجیح نمی دهید رئیس یا همسرتان، به جای دستور دادن به کاری، از شما درخواست کند؟ آری، هم والدین و هم بچه ها با خرسندی، پذیرای عمل به چنین درخواستی خواهند بود. تغییر دادن این نوع عملکرد تربیتی بسیار ساده است، در صورتی که از تمرین و دقت فراوان نباید غافل بود. برای مثال، به جای اینکه بگویید «برو دندان هایت را مسواک بزن»، از جمله «ممکن است دندان هایت را مسواک کنی؟» کمک بگیرید.
پیام متن:
حرف شنوی بچه ها در صورتی که خواسته های والدین به صورت خواهش باشد، بیشتر است تا اینکه به صورت امر و نهی باشد.
لُکنت زبان
لکنت زبان، بازتابی از ناراحتی های عاطفی و احساسی کودک است که در قالب اختلال های گفتاری در او ظاهر می شود. کودکی که دچار لکنت زبان است، کلماتی را به کار می برد که آهنگ ها و قافیه های شکسته و لرزان و گاه تکراری دارند و او نمی تواند بیشتر آنها را به سرعت دلخواه ادا کند. تکرار دو قافیه شکسته در آهنگ صدا که به عنوان لکنت می شناسیم، نشانه ای از فشار روحی و تنش روانی در کودک است. این فشارها ممکن است گذرا و معلول تجربه های اضطراب زا و فرسایشی یا هیجان های شدیدی باشد که در مسیر رشد او قرار گرفته است. لکنت، در پسران بیش از دختران رایج است و معمولاً در 3 تا 5 سالگی شان به دلیل روان و سلیس صحبت نکردن آنان، به راحتی می توان به این عارضه پی برد. لکنت زبان، پیش از رسیدن به 7 سالگی آغاز می شود و بیشتر این مبتلایان، بدون درمان بهبود می یابند. بنا بر نتایج تحقیقاتی که درباره بچه های مبتلا به لکنت انجام گرفت، در خانواده های چنین بچه هایی معمولاً ویژگی هایی چون استبداد، مراقبت بیش از حد، انضباط و نظارت شدید و تنبیه بدنی مشاهده می شود.
پیام متن:
برخورد مستبدانه والدین با فرزندان، مراقبت و انضباط بیش از حد و تنبیه بدنی، گاهی ممکن است سبب لکنت زبان در فرزند شود.
بوسیدن فرزندان
معمولاً کودک علاقه دارد که پدر و مادر و اطرافیان او را ببوسند و در آغوش بگیرند. از سوی دیگر، او نیز می کوشد عاطفه خود را به آنان نشان دهد و بوسه های گرم خود را به گونه های پدر و مادر یا دیگران نثار کند. بوسیدن و بوسه زدن کودک، امری است که نیاز او را به محبت تأمین می کند و او را راضی می سازد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:
اَکثِرُوا مِن قُبلَةِ اَولادِکُم فَاِنَّ لَکُم بِکلِّ قُبلَةٍ دَرَجَةٌ فِی الجَنَّةِ ما بَیْنَ کُلِّ دَرَجَةٍ خَمسُ مِأَةِ عامٍ.
فرزندان خود را زیاد ببوسید؛ زیرا با هر بوسه، برای شما مقام و مرتبه ای در بهشت فراهم می شود که فاصله میان هر مقامی پانصد سال است.
توجه نداشتن به این نیاز عاطفی و فطری در کودک، ستم در حق اوست و عقوبت الهی را در پی دارد. در روایتی آمده است شخصی در حضور پیامبر اظهار کرد که من تا به حال کودکی را نبوسیده ام. حضرت در وصف او فرمود: «هذا رَجُلٌ عِندی اَنَّهُ مِن اَهلِ النّارِ؛ این شخص در پیش من جایگاهش آتش است».
پیام متن:
بوسه بر فرزند نشانه مهرورزی بازدارنده کمبود شخصیت و محبت.
http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3280/4978/43090/
مجله:طوبی-دی 1385، شماره 14 اصول و نکات مهم در تربیت فرزندان نویسنده : سیدمهدی طاهری ، صفحه 79 بچه ها آسمانی اند کودکان، پاک و معصوم به دنیا می آیند و چهره درون...
اصول تربیتی کودک زیر 7 سال
1393/11/7
اصول تربیتی کودک زیر 7 سال
     

مصطفی سلیمانی

عدد هفت، یکی از اصول تربیت
هر مرحله زندگی ،اقتضای رفتار متناسب همان مرحله را دارد،بی حکمت نیست که بزرگان گفته اند:
هفت سال اول:
در هفت سال اول زندگی، بچه باید آقایی کند، یعنی هر کار خواست برایش انجام بدهد (صبرکن نوبت تو هم می‌شود.) بعضی‌ها از بچه‌های کوچک انتظارات بزرگ دارند در حالی‌که اساساً در این دوران هنوز چیزهایی مثل حس نظم و فرمانبرداری در وجودش شکل نگرفته. بی‌جهت نگفته‌اند که چون سر و کار تو با کودک افتاد، پس زبان کودکی باید گشاد. تربیت جایش در هفت سال دوم است.
هفت سال دوم:
هفت سال دوم جای تو و او عوض می‌شود و حالا هر کاری تو بگویی برایت می‌کند. هفت سال دوم زمان تربیت و آموزش فرزند است که باید خیلی روی او سرمایه‌گذاری زیادی کنی. هم وقت بگذاری هم جدیت کنی. مبادا آن را ساده بگیری. در آینده هر چه بشود، حاصل بذری است که در این هفت سال کاشته‌ای.
هفت سال سوم:
هفت سال سوم هم می‌شود دستیارت. آن آموزش و تربیت هفت سال قبل فرزندت در این مدت کامل می‌شود. در واقع این مرحله، مرحله کار آموزشی در زندگی است پس باید به نقش خودت و او توجه کنید . حالا او وارد اجتماع می شود و شما می توانید از دیدن او لذت ببرید و به او افتخار کنید .

دنیای پاک کودک
ایا میدانید؟
ایا می دانید چرا کودکان زیبا هستند ؟ ایا می دانید چرا کودکان چروک در صورتشان نیست ؟
ایا میدانید چرا کودکان خندان تر هستند ؟ ایا میدانید چرا کودکان شیرین هستند ؟

ایا میدانید چرا کودکان هر کجا و هر چه باشند باز دوستداشتنی هستند؟

و صد ها ایای دیگر که همگی کودکان را خوب جلوه میدهد ؟

من برای سئوال هایم چند جواب دارم شما هم به من در پاسخ کمک کنید:

زیرا کودکان همه با یک زبان صحبت میکنند زبان بی زبانی!

زیرا کودکان هرگز دروغ نمی گویند!

زیرا کودکان اخم نمی کنند!

زیرا کودکان هنوز به چیزی و کسی جز طبیعت و مادر وابسته نیستند!

زیرا کودکان هنوز مذهبی ندارند که کسی بگوید این بهتر است یا ان بهتر است!

زیرا کودکان هنوز بچه ادمند و فقط از طبیعت انسانی خود پیرزی میکنند !

و زیرا ...!

روش هـای مـهـار خـشـم کـودک

کودکان ۵-۳ ساله

وقتی فرزندتان خشمگین شد، یک ظرف حباب درست کن به او بدهید. لازمه حباب درست کردن، تمرکز بر تنفس است.

تنفس آرام و شمرده، احساسات خروشان کودک را آرام می کند. به مدت چند هفته روزی یک دقیقه با فرزندتان حباب درست کنید؛ بعد از اینکه حباب درست کردن را یاد گرفت، از او بخواهید با کمک گرفتن از قوه تخیلش، حباب های متفاوتی درست کند. لطافت حباب ها و تلاش برای ساخت آنها روحیه کودک را آرام تر می کند.

چند نکته کاربردی در تربیت فرزند

محبت خود را به بچه ها صادقانه ثابت نماییم و توجه داشته باشیم که آنها فرق لوس کردن با محبت را می فهمند.

از برخوردهای خشن بپرهیزیم، حتی اگر کودک با این روش تسلیم شود. چون موقعیت را بدتر می کند و آسیب های روانی بدی را در بچه ایجاد می نماید

در مخالفت های خود با کودک ، دقت داشته باشیم که پای « نه گفتن » خود بایستیم تا کودک تصمیمات ما را جدی بگیرد. جدیت شما ، آرامش و امنیت را برای کودک به ارمغان می اورد. البته منظور ما از قاطعیت به موقع ، خشونت و دیکتاتوری در برابر فرزند نیست. به مورد زیر توجه کنید:

کودک به مادر خود قول می دهد که ابتدا تکالیف مدرسه ی خود را انجام دهد و بعد به تماشای تلویزیون بپردازد. اما بنا به دلایلی این کار را نمی کند و با شروع برنامه کودک به مادرش می گوید: « می توانم اول تلویزیون ببینم و بعد تکالیفم را انجام دهم » مادر: « نه » کودک اصرار می کند و سر انجام مادر را راضی می کند. چنین والدینی باید بدانند که عدم قاطعیت آنها در تصمیماتشان و کوتاه آمدن در برابر اصرار و گریه های کودک ، باعث می شود که فرزند در کارهایش سست شده و این برداشت را کند که اگر هم کم کاری کند ، ضرری به او وارد نمی شود ، چون با اصرار می تواند کار غلط خود را بپوشاند.

اما در طرف مقابل ، اگر والدین روی حرف خود قاطعانه بایستند ، فرزندشان در می باید که برای رسیدن به خواسته هایش ، حتماْ باید کارهایش را به موقع انجام دهد و این ، موجب تقویت برنامه ریزی صحیح و زیاد شدن رفتارهای مثبت در کودک خواهد شد

قوانین و مقرراتی را برای خانه وضع کنیم و کودک را از چرایی آنها آگاه سازیم.مثلاْ به کودکمان یاد دهیم که حتماْ باید به بزرگترهای منزل سلام کرده و احترام آنان را حفظ کند و علت این کار را هم برایش بازگو کنیم. این کار سبب تقویت رفتارهای مثبت در فرزند خواهد شد.

مثبت برخورد کنیم و مثبت سخن بگوییم. مثلاْ اگر به محض ورود به خانه متوجه شدیم که کودک ، اسباب بازی هایش را وسط پذیرای پهن کرده است ، به جای گفتن « بیا این آشغال ها رو جمع کن » ، به او بگوییم : « بیا اسباب بازی های قشنگت رو از رو زمین بردار و بذار تو اتاقت تا خراب نشه و ... »

آنچه می گوییم واقعی و درست باشد. مثلاْ اگر بچه کار خوبی انجام داد و به او قول هدیه دادیم ، باید سر موقع هدیه اش را به او تحویل دهیم. این کار باعث می شود که فرزند روی حرف والدینش حساب باز کند و برای تقویت رفتارهای خود و جلب رضایت پدر و مادرش ، تمام تلاش خود را به کار گیرد. اما اگر به او قول دهیم و در عمل به قولمان ، سستی به خرج دهیم ، کودک به حرفمان اعتماد نمی کند و کم کم نسبت به انجام کارهای مفید و خوب بی رغبت می گردد

در مقابل اگر بچه کار اشتباه و عمدی را انجام داد و او را تنبیه محرومیتی کردیم. باید حتماْ تنبیه محرومیتی خود را عملی کنیم . اگر این کار را نکنیم ، کودکمان این برداشت را می کند که انجام کارهای اشتباه تنبیهی را برایش به همراه ندارد و تنبیه های ذکر شده توسط والدین ، هرگز عملی نخواهد شد.

برای تقویت روحیه تعاون و مسئولیت پذیری کودک ، وظایفی را در منزل به او واگذار کنیم تا احساس کند وجود او در منزل مفید است. البته وظایف باید در حد توان کودک بوده و خطری برایش نداشته باشد.

با صبر و حوصله به پرسش های کودک خود پاسخ دهیم ، هر چند که پرسش های او تکراری ، پیش پا افتاده و زیاد از حد باشد. اگر به پرسش های او جواب ندهیم و یا به آنها پاسخ سر بالا دهیم و یا او را در قبال پرسش ناچیزش مسخره کنیم ، او به شدت آسیب خواهد دید.

عیب های کودک را در مواقع مختلف و در فاصله ی زمانی و در ضمن بیان نقاط مثبتش ، به او متذکر شویم تا احساس بی شخصیتی ننماید و تصور نکند ما او را دوست نداریم.

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

كودكان را به پنج دلیل دوست دارم؛
گریه می كنند، چرا كه گریه كلید بهشت است.
قهر می كنند، ولی زود آشتی می كنند چرا كه دلی بی كینه دارند.
چیزی را زود خراب می كنند چون دلبستگی به دنیا ندارند.
با خاك بازی می كنند چون غرور ندارند.
هر چه دارند می خورند چون غم فردا ندارند.
پس مي شود و كاش سعي كنيم با اين اوصاف هميشه بچه بمانيم و هيچوقت بزرگ نشويم.

بچه ها چطور لوس می شوند؟

این روزها خیلی از والدین فکر می کنند پدر و مادر خوب بودن به معنی به آب و آتش زدن برای آن است که آب در دل فرزندشان تکان نخورد و تا لب تر کرد، خواسته های او را برآورده کنند.

همه ما دوست داریم خواسته های فرزندمان را تا حد توان برآورده کنیم. اما اگر به شما بگوییم باید هر از گاهی به خواسته فرزندتان نه بگویی چه خواهید گفت؟ حقیقت این است که توجه زیاد به خواسته های کودک اولین دلیل لوس شدن بچه ها است. اما این لوسی به همین جا ختم نمی شود و روی کیفیت زندگی فرزندتان در سال های بعد، حتی بزرگسالی او هم سایه می اندازد. به این ترتیب فرزند شما در آینده تبدیل به یک جوان متوقع، همسر ناراضی و والد زورگو می شود که انتظار دارد همه دنیا در خدمت او باشند.

توجه کردن بیش از حد به خواسته های بچه ها موجب قطع رابطه آنها با دنیای واقعیت ها می شود و همین مسئله موجب زیاده خواهی کودک در دوران جوانی خواهد شد. بعد از مدتی، فرزند شما طاقت نه شنیدن را نخواهد داشت و انتظار دارد همیشه به همه خواسته هایش برسد، حتی اگر منطقی نباشند. آن وقت در رابطه با دوستان، همکلاس ها و معلم هایش دچار مشکل می شود، زودرنج و عصبی شده یا تبدیل به یک کودک زورگو و خشن می شود.

از طرف دیگر، با این کار فرزند شما یاد می گیرد که بدون تلاش، به خواسته هایش برسد و در نتیجه در بزرگسالی دوست دارد همه در خدمت او، نیازها و خواسته هایش باشند و انرژی و توان شخصی شان را برای او خرج کنند.

کودکانتان را با آب بازی خلاق کنید !!
بازی با آب یکی از بهترین، اساسی ترین و لذت بخش ترین کارهایی است که کودکان انجام می دهند. آب جذبه ای سحرآمیز برای آنها دارد . کودکی که با آب بازی می کند، در حال یادگیری علت و معلول گرما و سرما، جاری شدن و فرو رفتن در زمین است. این کودک پس از آنکه به عنوان موجودی کوچک در دنیایی بزرگ، یک روز سخت را پشت سر گذاشت، با آب بازی آرامش می یابد .

آب بازی باعث تسکین عصبانیت های کودک شده و کودک از طریق آن از ناراحتی ها، فشارها و تنش ها رهایی یافته و احساس آرامش می کند. چون کودکان آب بازی را بسیار دوست دارند از این طریق می توان مفاهیم و مطالب بسیاری را به آنها آموخت و موجبات رشد مهارت ها و توانایی های مختلف آنها را فراهم ساخت .

۱۰ نکته برای بهترین برخورد با کودکان

«تنبیه بدنی چیزهای اشتباهی را به کودکان می آموزد.» با استفاده از نکات زیر می توانید بهترین نوع برخورد را آموزش ببینید.

1ـ زمانی که یک فرد بزرگسال، کودکی را کتک می زند، بچه احساس عجز و نا امیدی می کند. این احساسات باعث می شود که کودک افسرده و پرخاشگر شود.

به کودکان خود آموزش دهید که شما می خواهید که آنها چگونه عمل کنند. چون کودکان اغلب نمی دانند چه?کاری درست و چه کاری نادرست است. برای آموزش دادن به آنها صبور باشید.

۲ـ زدن یک کودک حل مشکل را به او نمی آموزد. فقط به او می آموزد که احساس بدی نسبت به خود داشته باشد و عزت نفس او پایین بیاید. عزت نفس پایین می تواند تا آخر عمر همراه کودک باشد. مراقب آنچه که می گویید باشید. معنی کلمات می تواند به اندازه کتک زدن، به آنها آسیب برساند.

بنابر این خونسرد باشید.

۳ـ تنبیه بدنی باعث می شود که بچه ها عصبانی و رنجیده خاطر شوند و احساس دشمنی کنند و بخواهند انتقام بگیرند.

پس با گفتگو به بچه هایتان بیاموزید که آنها اشتباه کرده اند. تا زمانی که آنها کوچک هستند، اطمینان حاصل کنید که آنها قوانین خانواده را می فهمند. این قوانین ایمنی، وقت خواب، وقت غذا خوردن و... است.

۴ـ تنبیه بدنی می تواند کودکان را درباره شناخت درست و غلط به اشتباه بیندازد.

به کودکان خود یاد بدهید که روش های غیر مضر برای بیان احساسات خود به کار گیرند. سپس احساسات آنها را بپذیرید و به آنها نشان دهید که می فهمید و مراقب هستید.

۵ـ وقتی شما کودک را تنبیه می کنید، به این معنا است که کار شما درست است و حق با شما است. این رفتار سبب می شود که کودک از بزرگسالش تقلید کند و در آینده هم به دیگران صدمه بزند.

۶ـ تنبیه بدنی به احساسات بچه ها آسیب می رساند، نمرات آنها در مدرسه افت پیدا می کند. همچنین یافتن دوستان در مدرسه برای آنها کار دشواری می شود.

به آنها توجه کنید، از کارهای خوب او ستایش کنید و اجازه بدهید کودک بداند که شما او را به خاطر وجودش دوست دارید.

۷ـ تنبیه و بدرفتاری فیزیکی با کودک به آنان آموزش می دهد که من بد هستم و باید حرکات بدم را تا جایی که می توانم ادامه دهم.

هنگامی که کودکتان بی ادبی می کند، زود عکس العمل نشان ندهید. به او مهلت دهید. این مسئله کودکتان را مدت کوتاهی از شما جدا می کند. او را روی صندلی، پله یا در اتاقش قرار دهید. سپس به او اجازه دهید هنگامی که توانست خود را کنترل کند، به شما بپیوندد. این به او آموزش می دهد که شما به خاطر رفتار خوب برنده شده اید.

۸ ـ تنبیه بدنی، هرگز رفتار درست را به کودک آموزش نخواهد داد.

او را نزنید. بچه ای که زیاد کتک می خورد، کنترل درونیش توسعه پیدا نمی کند. او به افراد دیگر نگاه می کند تا به او بگویند که راست و غلط چیست. همچنین آنها فکر خواهند کرد که من نباید خودسری کنم چون تنبیه خواهم شد. به جای این که بگوید من نباید بی ادبی کنم چون بی ادبی بد است.

۹ـ صدمه زدن فیزیکی در هر صورت باعث ترسیدن کودکان می شود.

خود را کنترل کنید. هیچ چیز بهتر از این نیست که والدین در مقابل بچه ای که خارج از کنترل است، آرام باشند. به کودکتان آموزش دهید که عصبانیت خود را کنترل کند و به خود اجازه ندهید که به او توهین کنید. چون با این کار، عصبانیت او را دوباره زنده می کنید. به خاطر داشته باشید شما بزرگسالید.

۱۰ـ بعضی اوقات والدینی که خیلی خسته یا آشفته هستند، همزمان باگریه بچه شان او را بالا و پایین می اندازند. کوری، صدمات مغزی یا حتی مرگ بچه، می تواند نتایج چنین عملی باشد.

در تربیت فرزندان تان، از دوستان یا مشاوران خوب کمک بخواهید. پیوستن به گروه های والدین و صحبت کردن با پدر و مادرهای با تجربه را مورد توجه قرار دهید. در مورد بچه ها و چگونگی تربیت یافتن آنها به طرق مختلف آموزش ببینید.

تربیت لذت بخش

خانواده اولین پایه گذار شخصیت و ارزش ها و معیارهای فکری کودک است و نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک و خط مشی زندگی آینده او دارد. خانواده نخستین محیط زندگی فرد است و در حقیقت الگوی کوچکی از الگوی وسیع تر اجتماعی به شمار می رود که در آینده با آن مواجه خواهد شد.در آن جاست که کودک با جهان آشنا می شود و ارکان شخصیتش کم کم شکل می گیرد.

همه ما بر این امر واقفیم که بزرگ کردن و تربیت فرزندان یکی از سخت ترین و پرزحمت ترین کارهایی است که افراد کمترین آمادگی را برای انجام آن در خود حس می کنند. اما با توجه به واقعیت گفته شده همه والدین می توانند با رعایت نکاتی چند گام های موثری را برای داشتن ارتباط موثر و سازنده با فرزندان خود برداشته و تبدیل به والدینی نمونه شوند.

● اعتماد به نفس کودک خود را افزایش دهید

میراث گران بهایی که همه ما به عنوان پدر و مادر برای فرزندانمان به جای می گذاریم احساس عزت نفس است. این خصوصیت هدیه ای نیست که بتوان آن را از طریق وراثت به کودکان انتقال داد. عزت نفس بر اساس تجارب ما و از روزهای اول زندگی شروع به شکل گیری می کند و والدین در شکل دادن عزت نفس کودک خود تأثیر بسزایی دارند. کودکان از نوزادی وقتی که خود را در چشم والدین می بینند حس بودن را تجربه کرده و این احساس در آنها شروع به ایجاد شدن می کند. کلمات شما و رفتار و اعمالتان به عنوان والدین بیش از هر چیز دیگر در پرورش اعتماد به نفس کودکان تأثیر می گذارد. تمامی استعدادها و توانایی های بالقوه کودک نابود خواهد شد مگر اینکه حس عزت نفس آنها را فعال کرده و به هر کدام جهت بدهید. این امر ثابت شده که در صورت داشتن اعتماد به نفس بالا با قدرت بیشتری می توانیم با مشکلات برخورد کنیم و به موقعیت بهتری دست یابیم. کودکانی که احساس خوبی در مورد خودشان دارند با تعارضات و خرده ناملایمات بهتر کنار می آیند و فشارهای منفی را بیشتر تحمل می کنند. کودکانی که اعتماد به نفس بالایی دارند با بهره گیری از استعداد و خلاقیت خود به ابراز وجود می پردازند و به راحتی تحت تاثیر محیط قرار نمی گیرند. آنها بیشتر می خندند، بیشتر شادند و بیشتر از زندگی خود لذت می برند.

برای پرورش اعتماد به نفس کودکان به شیوه های زیر می توان اقدام کرد:

الف ـ تشویق کردن کودکان

همه ما از قدرت تشویق و اهمیت آن باخبریم. یکی از روش های بسیار موثر در تربیت کودک و ارضاء نیازهای روانی او تشویق کارهای خوب کودک است. تشویق درست، به جا و به موقع باعث رشد اعتماد به نفس در انسان می شود. بچه ها باید به شیوه درست تشویق شوند تا احساس خوبی نسبت به خودشان داشته باشند و حس لیاقت در آن ها رشد کند. اگر کودک در کارهای خوب مورد تحسین قرار گیرد به آن کارها متمایل می شود و بالعکس. تشویق آن ها هر چند کوچک احساس غرور را در آن ها ایجاد می کند. با تشویق مناسب کودک، به توانایی هایش دلگرم و نسبت به قابلیت هایش آگاه می شود.

چیزی که هر کودکی باید آن را باور کند این است که« من می توانم این کار را انجام دهم» تمام تلاشی که والدین می توانند در این زمینه انجام دهند این است که به کودک فرصت دهند و از او حمایت کنند تا بتواند مهارت های تازه را به خوبی یاد بگیرد

● رعایت اصول زیر برای مفید واقع شدن تشویق توصیه می شود

۱ ـ کار یا رفتار کودک مورد تشویق قرار گیرد نه خود او.

۲ ـ علت تشویق باید برای کودک مشخص شود.

۳ ـ تشویق صورت رشوه به خود نگیرد.

۴ ـ تشویق نباید از حد تجاوز کند، زیرا کودک را به غرور و خودبینی مبتلا می سازد. به طور کلی از تعریف و تحسین های بی پایه و اغراق آمیز پرهیز کنیم.

۵ ـ اگر کودک شما در یک زمینه خاص توانایی و استعداد دارد حتماً آن را شناسایی کنید و با تشویق آن باعث ایجاد پشتکار و میل به تمرین بیشتر در او شوید.

ب ـ کمک به رشد حس استقلال در کودکان

اجازه دادن به کودک برای انجام کارها به صورت مستقل در او احساس توانمندی و قدرت ایجاد می کند. استقلال و اعتماد به نفس ارتباطی نزدیک با هم دارند.

خود ما وقتی وظایفی را که زندگی بر عهده ما قرار داده انجام می دهیم خودمان را با نگاه مثبت تری ارزیابی می کنیم. وقتی مهارت جدیدی می آموزیم اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنیم. چیزی که هر کودکی باید آن را باور کند این است که «من می توانم این کار را انجام دهم» تمامی تلاشی که والدین می توانند در این زمینه انجام دهند این است که به کودک فرصت دهند و از او حمایت کنند تا بتواند مهارت های تازه را به خوبی یاد بگیرد. در مقابل استفاده از کلمات تحقیر آمیز و مقایسه او با دیگران احساس بی ارزشی را در کودک به همراه می آورد. هیچ گاه سعی نکنید با حرف هایتان کودک را تحقیر سازید. جملاتی مثل ـ چه کار احمقانه ای ـ یا ـ تو چه کارهای بچه گانه ای انجام می دهی ـ باعث صدمه به کودک می شود. به کودک خود اجازه دهید که بداند هر کسی اشتباه می کند و شما همواره او را دوست دارید. حتی وقتی رفتارش مورد پسند شما نباشد. ما در مورد رفتارهای فرزندانمان می توانیم اظهار نظر کنیم ولی درباره شخصیت او نباید قضاوت کنیم. مثلاً وقتی از فرزندمان کار اشتباهی سرزد می توانیم نارضایتی خود را از انجام آن کار اعلام کنیم ولی نباید بگوییم چون آن کار را انجام داده آدم بدی است.

● برای کودک خود وقت بگذارید

احترام گذاشتن به کودکان را به شکل های مختلف می توان نشان داد. از جمله وقت گذاشتن برای آنها است. با وقت گذاشتن برای بچه ها در واقع پیام غیر مستقیم به او می دهیم که برای تو ارزش زیادی قایلیم و دوست داریم وقتمان را با تو بگذرانیم. بچه ها در هر سنی که باشند چه نوزاد باشند چه در سنین بالاتر به سر ببرند نیاز به گذراندن زمانی خاص با والدین خود دارند.

احترام به فرزندان را در مراحل مختلف رشد می توان با خوب گوش کردن و توجه به حرف های آنها نشان داد. با گوش کردن به حرف های کودک در واقع نشان می دهیم که برایش ارزش قایلیم و دوست داریم شنونده حرف های او باشیم.

منظور از زمان خاص آن است که در آن ساعت ها پدر و مادر به انجام دادن هیچ کاری مشغول نباشند و کودک این احساس اختصاصی بودن زمان را برای خود درک کند. خیلی از والدین، بودن با بچه هایشان را فوق العاده می دانند. هر هفته یک شب خاص برای با هم بودن را برنامه ریزی کنید و به فرزندتان اجازه دهید که خودش تصمیم بگیرد که چگونه زمان را بگذراند. بچه هایی که توجهی را که از سوی والدین نیاز دارند دریافت نمی کنند اغلب کارها و رفتارهای اشتباه انجام می دهند. چون مطمئن هستند از این طریق می توانند توجه والدین را جلب کنند.

اما در این بین از بهترین انواع وقت گذاشتن با کودکان عبارت است از..

● بازی کردن با آن ها:

▪ بازی کردن واقعاً هنر است. چون باید همبازی خوبی باشید.

▪ نشان ندهید از او بیشتر می دانید.

▪ در سطح فکری کودک با او همبازی شوید.

▪ مدام او را راهنمایی نکنید.

▪ تا وقتی پیش بینی می کنید که اوضاع خطرناک نشده برای کنترل کودک اقدامی نکنید. بسیاری از والدین آن قدر وقت صرف کنترل کردن کودکشان می گذارند که از وقت گذاشتن با کودک آن گونه که هر دو از کیفیتش راضی باشند غافل می مانند.

▪ گاهی گیج بازی در بیاورید و اعتراف کنید که اشتباه کرده اید.

● از دیگر راههای وقت گذاشتن با کودک گفت و شنود است:

▪ احترام به فرزندان را در مراحل مختلف رشد می توان با خوب گوش کردن و توجه به حرف های آن ها نشان داد. با گوش کردن به حرف های کودک در واقع نشان می دهیم که برایش ارزش قایلیم و دوست داریم شنونده حرف های او باشیم. از طرفی خوب گوش کردن والدین باعث می شود که کودک احساس خود را با والدین مطرح کند و بر آن سرپوش نگذارد.

▪ اگر برای صحبت با کودک وقت گذاشته نشود او احساس خــواهد کــرد که به انـدازه کافی خوب نیست و برای والدین بی اهمیت است.

▪ برای صحبت کردن پهلو به پهلو و در کنار هم بنشینید.

▪ نظرشان را در مورد چیزهایی که به آن ها مربوط است بپرسیم.

▪ ازتجربه های دوران کودکی خودمان و نیز وقایع زندگی خود کودک برایش حرف بزنیم. بچه ها عاشق این هستند که درباره خودشان بیشتر بدانند.

چنانچه کودک از خانواده محبت ببیند و به محبت بزرگترها اطمینان داشته باشد همواره به عواملی که موجبات آسایش و استراحت وی را فراهم می کند اعتماد کامل خواهد داشت.

کارتون دیدن با کودکان را با هم امتحان کنید. شما هم با دیدن آن ها ذوق کنید اما نه بیشتر از خود کودک:

نشان دهید که عشق شما به فرزندتان غیر شرطی است. کودکان باید بی قید و شرط مورد محبت قرار بگیرند. محبت بی قید و شــرط یعــنی محبتی که هیچ شرطی برای ابراز آن تعیین نشده و بی دریغ نثار کودک می شود. در خانواده هایی که صمیمیت و محبت و مهربانی وجود دارد کودک می تواند با اطمینان به شخصیت خود با مشکلات روبرو شود و از سوی دیگر بدون داشتن اضطراب و تشویش رفتارهای نامناسب خود را مورد تردید قرار داده و سعی کند آن ها را به نحو مطلوبی تغییر دهد.

چنانچه کودک از خانواده محبت ببیند و به محبت بزرگترها اطمینان داشته باشد همواره به عواملی که موجبات آسایش و استراحت وی را فراهم می کند اعتماد کامل خواهد داشت و گرنه این اعتماد از او گرفته می شود و به طبع همه چیز برای او ناراحت کننده و خطرناک خواهد بود. و او را از اضطراب سرشار می سازد.

7سال اول : دوره تكوين است
پرورش مذهبي در حقيقت از همان روز تولد با گفتن اقامه و اذان در دو گوش كودك آغاز مي شود و بتدريج اين آموزش ها تا 3سالگي تكامل مي يابد. مرحله رشد ديگري از 5سالگي آغاز مي شود كه در اين مرحله بايد متوجه تفاوت كودكان در امر رشد و نمو باشيم.
تحقيقات روان شناسي ، تفاوت هاي كودكان را از نظر ميزان و ظرفيت يادگيري و نيز رشد و نمو عقلي آنها، مدنظر قرار داده است.اصول تربيتي اسلام از همان ابتدا توجه و نظر خود را به وجود تفاوت هاي رشدي در 5سالگي با مطرح كردن سوال زير جلب كرده است.اليهما يمينك من شمالك؟ راستت از چپت كدام است؟ اگر كودك بتواند به اين سوال پاسخ بدهد ، مرحله رشد قبلي خود را پشت سر گذاشته است.امام صادق (ع) سفارش كرده اند كه در 5سالگي ، به كودك ، سجده آموزش داده شود. همچنين امام مي فرمايند: «كودك خود را تا 6سالگي فرصت دهيد، سپس او را در فراگيري كتاب به مدت شش سال تربيت كنيد. (وسائل باب 82 حديث 2) شارع اسلام در زمينه هاي ديگر تشريعي نيز به تفاوت بين كودكان توجه دارد مانند حديثي كه درباره اقامه نماز ميت براي كودك متوفاي 5ساله وارد شده است.از حضرت صادق (ع) سوال شد؟ «آيا اگر كودك 5ساله اي بميرد، بايد نماز ميت بر او خواند؟ حضرت فرمود: اگر نماز را فهميد و درك مي كرد، بر او نماز خوانده شود». (وسائل باب 13حديث 4)

نیازهای کودک

کودک نیازمند نوازش و مهربانی است

یک گل یا گیاه را در نظر بگیرید که چطور به نور خورشید نیازمند است، کودک نیز برای رشد کردن نیازمند محبت و لبخند مادر خویش است. ابتدایی ترین نشانه این عشق ورزی و محبت میان مادر و فرزند، با شیردادن به کودک آغاز می شود. این عمل به قدری مهم است و در انتقال احساس محبت به کودک موثر است که حتی در زمان اتمام دوران شیردهی، توصیه می شود تا این کار به کندی صورت گیرد تا کودک با یک تغییر ناگهانی، دچار اختلالات عصبی و عاطفی نشود. پدر و مادر باید بتوانند با مهربانی و محبت، خود را دائما با تمایلات کودکشان همراه سازند تا به این صورت، کودک شخصیتی مستقل یافته و نسبت به خود،اتکا و اطمینان داشته باشد. نکته جالب دیگر این است که به لحاظ روان شناسی ثابت شده که کودک بیمار، وقتی در معرض محبت والدین خویش قرار گیرد، روند بهبودی او سرعت بیشتری پیدا می کند.

هرگز فراموش نکنیم که همیشه در پاسخ به کودکان، بیانگر حقیقت باشیم. هیچگاه به کودکان دروغ نگوئیم. همیشه با علاقه به گفته های کودکان گوش دهیم تا بتوانیم اعتماد انها را جلب کنیم

کودک نیازمند آرامش است

هیچ کودکی از اعمال خشونت آمیز خوشش نمی آید. در عوض عبارات محبت امیز نقش مهمی در آرامش کودک دارند. پس باید توجه داشت که از ایجاد اصواتی که برای کودک وحشت برانگیز است، پرهیز شود. اگر والدین باور داشته باشند که بالاتر بودن صدایشان برای کودک، بر عدم حرف شنوی کودک از آنها موثر است، هرگز چنین نمی کنند.

مشاجرت بزرگترها موجب ایجاد وقفه در رشد کودک است

به گفته مشاوران و روانشناسان کودک، نظارت کودکان بر دعوا و مشاجرات والدین، حتی در هنگام خواب هم، ممکن است موجب بروز اختلالات رفتاری و روحی در کودکان شود.

کودک نیازمند آزادی است

کودکان دوست دارند تا به کشف دنیای جدید و تازه ای بپردازند. به نظر می رسد بهتر است والدین در مواردی که موقعیتی خطرناک برای کودک وجود ندارد، به کودک اجازه دهند تا آزادانه و بدون وجود یک ناظر بیرونی، دست به تجربه بزند. اگر اجازه دهیم تا آزادانه به کشف موارد مختلف بپردازد، این پیروزی موجب شادی و نشاط او خواهد شد.

کودک به قدرت و دقت نیاز دارد

حس قدرتمندی برای کودک ایجاد امنیت می کند. اصولا کودکان از کسی اطاعت می کنند که به انها ابراز محبت کرده و آنها را تحسین می کند. پس برای ایجاد روحیه حرف شنوی در کودکمان،بهتر است ابتدا به اصلاح خود بپردازیم. فراموش نکنیم که کودکی که هر انچه به او بگویند، اطاعت کند، حالت طبیعی ندارد. کودک باید با اراده باشد. باور داشته باشیم که کودکان نیز معنای درستی را می فهمند و آنرا دوست دارند و از نادرستی بیزار هستند.

کودک نیازمند صداقت و راستی است

هرگز فراموش نکنیم که همیشه در پاسخ به کودکان، بیانگر حقیقت باشیم. هیچگاه به کودکان دروغ نگوئیم. همیشه با علاقه به گفته های کودکان گوش دهیم تا بتوانیم اعتماد انها را جلب کنیم. پس مراقب باشیم که خودمان اعمال منفی را به کودک یاد ندهیم.

کودک نیاز به مراقبت و نگهداری دارد

کودک باید احساس کند که در مقابل تمامی چیزهای ناشناخته ای که در اطرافش وجود دارد، محافظت می شود. اگر صدای ترسناکی را می شنویم بهتر است بخندیم و به آرامی به سمت کودک برویم و بعد همان صدا را تقلید کنیم و با کودکمان بخندیم. از ترساندن کودک پرهیز کنیم. بدانید که تنبیه کردن اشتباه است و به جای ان به فکر قانع کردنش باشیم.

کودک نیازمند داشتن خانواده ای گرم و صمیمی است

کودک معنای صمیمیت،عشق،محبت و گرمی را می داند. کودک پدرش را نمادی از قدرتمندی فرض می کند و او را به عنوان نان آور خانواده باور می کند. پدری که به کودک خود توجه داشته و به امورات او رسیدگی کند، اطمینان فرزند خود را جلب کرده و موفق به برقراری رابطه ای عاطفی با او می شود.

آنچه مهم است اینکه پدر و مادر تا جائیکه ممکن است باید در حضور کودکان با یکدیگر با مهربانی و احترام رفتار کنند تا به این ترتیب کودک نیز بیاموزد که چطور رفتار کند.

فراموش نکنید که اعتماد شاه کلیدی است که قادر است کانون خانواده را همیشه دلپذیر و زیبا نگه دارد و احساس خوشبختی را درون کودک ایجاد کند. مهمتر این است که بدانیم این شاه کلید از طریق محبت و مهربانی به دست می آید.

فرصت حرف زدن را به کودک‌تان بدهید

مادران و پدران، دغدغه‏ های زیادی دارند که از جمله آنها ایجاد یک رابطه خوب است؛ به خصوص در دوران نوجواني که این مسئله از اهميت ويژه‌اي برخوردار می‏شود، ما برای شما چند توصیه داریم که می‏تواند به کمک شما بیاید برای برقراري يک رابطه خوب با نوجوان.

اجازه حرف زدن به کودک‌تان را بدهید:

زمانی که در منزل هستید، باید جو را طوری درست کنید که هر یک از اعضاي خانواده بتوانند به طور آزادانه راجع به موضوعات مورد نظر خود بحث کنند. انعطاف‌پذيري شما اين اجازه را به فرزندتان مي‌دهد تا بتواند خودش را نشان دهد. در صورتي که بتوانيد ارتباطي مناسب با او برقرار کنيد، مي‌توانيد در مورد مسائل خاصي چون مصرف مواد مخدر و ارتباط جنسي که از رفتارهاي مهم و پرخطر دوران نوجواني است، راحت‌تر و با موفقيت بهتري وارد بحث و مذاکره شويد. تحقيقات نشان داده، در نوجواناني که به طور بارزتر و آشکارتر با والدين خود مشارکت و گفتگو مي‌کنند، احتمال مصرف مواد مخدر کمتر است. براي بهبود ارتباط با نوجوان بايد براي او زمان گذاشت. يافتن زمان براي ارتباط با فرزند در دنياي پرمشغله امروز، ممکن است مشکل اساسي والدين باشد ولي اختصاص دادن فقط چند دقيقه در روز براي گوش دادن فعال به نوجوان‌تان، مي‌تواند نقطه خوبي براي شروع باشد. زماني را به اين موضوع اختصاص دهيد که هر دو فارغ و آزاد هستيد. به خاطر داشته باشيد نوجوان نبايد براي ورود به گفتگو و مشارکت با شما، احساس اجبار و فشار کند. سعي کنيد براي هر فرزند خود، وقت اختصاصي و ويژه‌اي بگذاريد. به ‌خصوص زماني که قرار است راجع به موضوعات مشکل‌دار و استرس‌آور صحبت کنيد.

از هر فرصتي بهره ببرید

حتما که نباید مشکلات بزرگ به وجود بیاید تا فرصت صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن با نوجوان فراهم شود. از هر فرصتي براي صحبت كردن با او استفاده کنيد. ارتباط خوب، شامل هر دو حالت گوش کردن و صحبت کردن است. کسي که خوب گوش مي‌دهد، به صحبت‌هاي طرف مقابل علاقه نشان مي‌دهد. اين علاقه را با توجه و پرسيدن سئوال‌هاي مناسب و غير قضاوت‌کننده نشان دهيد.

او را درک کنید

از وظایفی که بر عهده شما پدر و مادر است، اینکه با احساسات او همدردي کنيد. وظيفه شما گوش دادن و درک و فهم نوجوان است، نه قضاوت کردن. خودتان را به جاي او بگذاريد. بپذيريد که مسائلي وجود دارد که خاص اين مرحله رشدي است. سعي کنيد نظر او را بفهميد و به آن احترام بگذاريد، حتي اگر با آن موافق نيستيد. قبل از آنکه لب به سخن بگشاييد، فکر کنيد. ممکن است لازم باشد قبل از پاسخ دادن تا 10 بشماريد. اين موضوع به شما فرصتي مي‌دهد که خود را آرام کرده و از جنگ و جدل اجتناب کنيد. حتي زماني که بحث راجع به موضوعات حساس و هيجاني است، بگذاريد تا نوجوان شما بفهمد‌ او را دوست داريد و مراقب او هستيد. مکالمه را با صحبت کردن راجع به اينکه چگونه مي‌خواهيد مشکل را حل کنيد، مثبت کنيد. مدام به اشتباهات گذشته او گريز نزنيد. مثبت ماندن، مکالمه را خلاق و سازنده مي‌کند.

جلوگیری از انحرافات جنسی فرزند

بسیاری از انحرافات جنسی فرزندمان ، از رفتارهای ما سرچشمه می گیرد . شاید والدین خواهان انحراف فرزند خود نباشند ولی اگر مراقبت های لازم را در سنین کودکی نکنند ،در سنین نوجوانی وگاهی قبل از آن موجب انحرافات جنسی فرزند شان می شود . برای آن که فرزند مان ار این انحرافات محفوظ بمانند والدین باید به نکات زیر توجه کنند.

خودداری از دست زدن به عورت کودک

گاهی اوقات مادر یا افراد دیگری با آلت جنسی کودک بازی می کنند ، کودک در حالی که آرام می گیرد ، عادت به آن می کند ؛ اگر کسی با او این کار نکند ، خودش مبادرت به استمناء می نماید.

قَالَ عَلِیٌّ ص مُبَاشَرَةُ الْمَرْأَةِ ابْنَتَهَا إِذَا بَلَغَتْ سِتَّ سِنِینَ شُعْبَةٌ مِنَ الزِّنَا علی (ع) فرمودند : وقتی زن آلت فرزند پسرش را دستمالی کند در حالیکه او شش ساله شده است نوعی زنا انجام شده. (من‏لایحضره‏الفقیه ج3 ،ص436)

جداسازی رختخواب کودکان

از آن جایی که با هم خوابیدن ، ممکن است باعث تماس بدنی آنها با یکدیگر وشاید تحریک حس کنجکاوی آنها شود ، لذا طبق اصل لزوم علاج واقعه ، قبل از وقوع ، پیش از آگاه شدن کودکان به لذت های جنسی ، باید رخت خواب آنها جدا گردد .

قَالَ علی (ع): أَنَّهُ یُفَرَّقُ بَیْنَ الصِّبْیَانِ فِی الْمَضَاجِعِ لِسِتِّ سِنِینَ « رخت خواب بچه های شش ساله را از هم جداکنید» (وسایل الشیعه 21، ص 461)

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ یُفَرَّقُ بَیْنَ الْغِلْمَانِ وَ بَیْنَ النِّسَاءِ فِی الْمَضَاجِعِ إِذَا بَلَغُوا عَشْرَ سِنِینَ « رختخواب پسران نوجوان ده ساله ، از بستر زنان جدا باشد» ( وسایل الشیعه ،ج21 ،ص461)

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الصَّبِیُّ وَ الصَّبِیُّ وَ الصَّبِیَّةُ وَ الصَّبِیَّةُ وَ الصَّبِیُّ وَ الصَّبِیَّةُ یُفَرَّقُ بَیْنَهُمْ فِی الْمَضَاجِعِ لِعَشْرِ سِنِینَ « پیامبر (ص) فرمودند رختخواب کودکان ده ساله ، چه پسر با پسر ، یا دختر با پسر ، یا دختر بادختر باشد ، باید از هم جدا باشد» (بحار الانوار،ج 101 ،ص 96)

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ یُفَرَّقُ بَیْنَ الصِّبْیَانِ وَ النِّسَاءِ فِی الْمَضَاجِعِ إِذَا بَلَغُوا عَشْرَ سِنِینَ «وقتی کودکان ده ساله شدند ، رختخواب آنها و زنان را جدانمایید» (وسایل لشیعه ،ج21، ص461)

قَالَ النَّبِیُّ ص فَرِّقُوا بَیْنَ أَوْلَادِكُمْ فِی الْمَضَاجِعِ إِذَا بَلَغُوا سَبْعَ سِنِینَ« وقتی فرزندانتان هفت ساله شدند ، رختخواب آنها را جداکنید» ( بحار الانوار، ،ج101 ،ص97)

والدین ، در پیشگیری از بازی های جنسی کودکان وظیفه دارند و باید مراقب باشند تا شرایط محیطی برای این نوع بازی ها برای کودکان فراهم نشود واگر احیاناً این صحنه ها را مشاهده کردند ، باید به صورت معقول ، از ن بازی ها جلوگیری کنند

خودداری از بوسیدن و در آغوش گرفتن کودکان نامحرم ، پس از سن معین

علی رغم این که در اسلام به محبت کردن ، نوازش کردن وبوسیدن بچه ها سفارش شده ، اما این رفتار ، پس از سن معین ، از سوی افراد نامحرم منع می شود . با این که در هیچ روایتی ندیده ایم که دختر بچه ها پیش از سن بلوغ ، به حجاب وپوشش مخصوص وادار شده باشند ، یا روایتی که حضور دختر بچه ها را در برابر مردان یا پسران ، منع کرده باشد ، اما روابطی مثل : بوسیدن ودر آغوش گرفتن آنها از سوی نامحرمان ، منع شده است (تربیت جنسی،ص120)

أَحْمَدَ الْكَاهِلِیِّ وَ أَظُنُّنِی قَدْ حَضَرْتُهُ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ جُوَیْرِیَةٍ لَیْسَ بَیْنِی وَ بَیْنَهَا مَحْرَمٌ تَغْشَانِی فَأَحْمِلُهَا فَأُقَبِّلُهَا فَقَالَ إِذَا أَتَى عَلَیْهَا سِتُّ سِنِینَ فَلَا تَضَعْهَا عَلَى حَجْرِكَ « احمد کاهلی از امام صادق(ع) پرسید:دختر بچه نامحرمی ، خود را در آغوش من می اندازد ومن اورا بلند می کنم ومی بوسم ، حکمش چیست ؟ امام(ع) پاسخ دادند: اگر دختر شش ساله شد ، اورا روی پای خود ننشان» (کافی ،ج5 ،ص533)

كَانَ أَبُو الْحَسَنِ الْمَاضِی ع عِنْدَ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ وَالِی مَكَّةَ وَ هُوَ زَوْجُ فَاطِمَةَ بِنْتِ‏ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ كَانَتْ لِمُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بِنْتٌ یُلْبِسُهَا الثِّیَابَ وَ تَجِی‏ءُ إِلَى الرَّجُلِ فَیَأْخُذُهَا وَ یَضُمُّهَا إِلَیْهِ فَلَمَّا تَنَاهَتْ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ ع أَمْسَكَهَا بِیَدَیْهِ مَمْدُودَتَیْنِ وَ قَالَ إِذَا أَتَتْ عَلَى الْجَارِیَةِ سِتُّ سِنِینَ لَمْ یَجُزْ أَنْ یُقَبِّلَهَا رَجُلٌ لَیْسَتْ هِیَ بِمَحْرَمٍ لَهُ وَ لَا یَضُمَّهَا إِلَیْهِ « علی (ع) پیش محمد ابن ابراهیم بود ، اوشوهر فاطمه دختر امام حسین (ع) می باشد ،وومحمد بن ابراهیم دختری داشت که لباس پوشیده بود وپیش مردان می آمد وآنها ، اورا در آغوش می گرفتند ، وقتی پیش امام(ع) آمد ، حضرت با دستش اورا از خود دور نمود ؛ وفرمود زمانی که دختر شش ساله شد ، مردی که نامحرم است اورا نبوسد ویا اورا فشار ندهد» (وسایل الشیعه ،ج20 ،ص231)

أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ إِذَا بَلَغَتِ الْجَارِیَةُ الْحُرَّةُ سِتَّ سِنِینَ فَلَا یَنْبَغِی لَكَ أَنْ تُقَبِّلَهَا«وقتی دختر بچه شش ساله شد ، برای شما جایز نیست که اورا ببوسید» (کافی ،ج5 ،ص533))

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا بَلَغَتِ الْجَارِیَةُ سِتَّ سِنِینَ فَلَا یُقَبِّلُهَا الْغُلَامُ وَ الْغُلَامُ لَا یُقَبِّلُ الْمَرْأَةَ إِذَا جَازَ سَبْعَ سِنِین‏ «وقتی دختر بچه ای به شش سالگی رسید ، جایز نیست که پسر بچه ، اورا ببوسید وهنگامی که پسر از هفت سالگی گذشت ، جایز نیست که زن (نامحرم ) اورا ببوسد» ( من‏لایحضره‏الفقیه ،ج3 ،ص437)

گاهی اوقات ، کودکان ، برای کشف بدن خود با آلت خود بازی می کند ،این امر برای آنها لذت بخش است ، لذا کودک به این عمل تکرار می کند.والدین نباید چنین برداشت کنند که بازی با آلت تناسلی اش ،امری طبیعی است ودر این زمینه اقدامی نکنند ؛ بلکه باید احساس وظیفه کنند و با توجه به آثار نامطلوب آن ،در صدد پیشگیری از تکرار آن بر آیند

مراقبت از بازی های کودکان

کودکان ، به دلیل کنجکاوی برای شناخت دنیای اطراف خود ، به جستجوی در هر چیزی می پردازند . از جمله می خواهند بدن را کشف کنند . در این جستجوهاست که با اندام تناسلی خود آشنا می شوند وسپس کنجکاوانه ، می خواهند بدانند که آیا دیگر کودکان نیز همین گونه یا خیر ؟ لذا به بازی هایی نظیر : دکتر بازی ومامان بازی روی می آورند که در این بازی ها سعی می کنند از چگونگی اندام های یکدیگر آگاه شوند. این مسئله،در کودکانی که شاهدروابط جنسی والدین بوده اند ویا اندام تناسلی آنها را دیده اند ، بیشتر حساس تر می شود؛ زیرا در این موارد ، کودک دوست دارد به تقلید از بزرگ سالان بپردازد ورفتار های آنان را انجام دهد . در این صورت ، گاه ممکن است طرفین بازی ، با رضایت ، به بازی با آلات تناسلی یکدیگر بپردازند واز این طریق ، احساس لذت کنند وکم کم ، زمینه برای انحراف جنسی آنان فراهم می شود .

والدین ، در پیشگیری از بازی های جنسی کودکان وظیفه دارند و باید مراقب باشند تا شرایط محیطی برای این نوع بازی ها برای کودکان فراهم نشود واگر احیاناً این صحنه ها را مشاهده کردند ، باید به صورت معقول ، از آن بازی ها جلوگیری کنند . آنها نباید از کودکان بپرسند : چه میکنند ؟ زیرا هر گاه کودکان ، عین حقیقت را بگویند ، برای والدین ، بسیار ناراحت کننده خواهد بود . همچنین نباید آنها را سر زنش وشرمسار کرد ونیز نباید حرکت آنها را به صورت دیگری حمل کرد ویا بهانه ساده ای یافت از قبیل این که : آیا فکر نمی کنید با این هوای سرد ، نباید لُخت شد؛ بلکه باید به کودکان دستور دادکه لباس خود را مرتب کنند وبه بازی دیگری بپردازند . باید گفت : تو و دوستت داشتید لباس های یکدیگر را در می آوردید . شما لُخت بودید . این حرکت را نباید انجام دهید ! دیدم که به او دست می زنی ! این کار مجاز نیست ! هرگاه سؤالی داشتید ، از من بپرسید وبا من مطرح کنید ، تا موضوع را برایتان شرح دهم(تربیت جنسی ،صص125ـ124)

گاهی اوقات ، کودکان ، برای کشف بدن خود با آلت خود بازی می کند ،این امر برای آنها لذت بخش است ، لذا کودک به این عمل تکرار می کند.والدین نباید چنین برداشت کنند که بازی با آلت تناسلی اش ،امری طبیعی است ودر این زمینه اقدامی نکنند ؛ بلکه باید احساس وظیفه کنند و با توجه به آثار نامطلوب آن ،در صدد پیشگیری از تکرار آن بر آیند .

بازی با آلت تناسلی موجب لذت وآرامش کودک می شود ، از این رو کمبود محبت در کودک ، یکی از عواملی است که تکرار آن مؤثر می باشد ؛ لذا والدین برای پیشگیری از این عادت زشت وآسیب زا ، می بایست به کودک محبت به اندازه کافی داشته باشند ؛ واز هر گونه اعمال خشونت برای ترک آن خودداری نمایند

ازاین رو ، والدین ، به جای فشار آوردن بیش از حد به کودک برای ترک این عادت (استمناء) ، بهتر است نوزاد را در آغاز پیدایش ، از مهر ومحبت خود بهره مند سازند وقلب اورا از سرچشمه دوستی حقیقی ، چنان سرمست کنند که به خود ارضایی ، به عنوان یک وسیله التذاذ وخشنودی اش روی نیاورد (روابط بین والدین و کودکان ،ص195).

چنانچه والدین، چند یا یکی، از موارد فوق را رعایت نکنند ، کودک به « بلوغ پیش رس » مبتلا خواهد شد ؛ که عواقب بدی در قیل وبعد از بلوغ برای اوخواهد داشت . از این رو برای پیشگیری از بلوغ پیش رس ، یا رشد تمایلات جنسی زود هنگام در کودکان ، والدین می بایست نکات زیر را مراعات کنند:

* خودداری والدین ومحارم جنس مخالف ، از ظاهر شدن در برابر کودک به صورت عریان ، با لباس نیمه عریان ویا زننده ومهیج .

* خوداری از دستمالی کردن آلت تناسلی کودک ویا حتی تنبیه کردن ، به صورت زدن بر پشت وران های کودک .

* جدا کردن اتاق کودک از اتاق خواب والدین ، از سنّی که کودک ، قادر به تشخیص رفتار های جنسی است .

* جلوگیری از خوابیدن کودکان با کودکان یا بزرگ سالان دیگر .

* خودداری والدین از انجام دادن عمل زناشویی ویا دیگر رفتار های آمیزشی در برابر کودکان (حتی نوزادن ).

*خودداری از قرار دادن کودکان در معرض صحنه ها، عکس ها ویا فیلم های مستهجن وخودداری از شرکت دادن آنها در مجالس مختلط و پارتی ها وایجاد محدویت در استفاده از برنامه های سکسی در اینترنت وماهواره .

* پاسخ دادن به سؤالات جنسی کودکان ، به طور واقع بینانه وبه دور از تهییج جنسی آنها.

* مراقبت از کودکانی که در رختخواب برای مدت طولانی بیدارند. به این منظور ، لازم است که والدین ، در کنار کودک باشند یا رفت و آمد کنند تا هنگامی که مطمئن شوند که کودک ، به خواب رفته است . وبهتر است که اتاق کودک ، در مجاورت اتاق والدین باشد تا در موقیعت ها وزمان های گوناگون بتواند به راحتی ، از حال او آگاهی یابند.

* مراقب از دوستی ها وبازی های کودکان وجلوگیری از بازی های جنسی آنها وهمچنین ممانعت از خلوت کردن کودکان ، به مدت طولانی دور از چشم والدین. (تربیت جنسی ،صص128ـ 127)

واکنش کودکان در برابر حوادث

اغلب کودکانی که در قبول احساسات خود مشکل دارند، به طور تکراری و مداوم حادثه را برای خود ترسیم می کنند.بدین ترتیب دیده شده که یک کودک دو یا سه ساله می تواند حوادث غم انگیز را به یاد بیاورد.

میزان رشد شناختی کودک،تعبیر آنان را از حوادث پر استرس تحت تأثیر قرار می دهد. مطالعات دیگر نشان می دهد که توانایی ذهنی کودک، جنس کودک، سن و عوامل فامیلی دربهبود کودکان پس از حوادث و بلایا تأثیر دارد.دختران واکنش های روحی بیشتری نسبت به پسران نشان می دهند،همچنین کودکان سفیدپوست،نسبت به کودکان سیاه پوست، سریعتر بهبود می یابند.همان گونه که انتظار می رود، رابطه مستقیمی بین میزان در معرض قرار گرفتن کودکان با حوادث و بلایا،و بهبود آنان- یعنی تطابق روحی و بازگشت به دوران قبل از حادثه- وجود دارد.

برخی دیگر از محققان سعی بر آن داشته اند تا توضیح دهند چه عواملی واکنش های کودکان را نسبت به حوادث پر استرس و مخرب تحت تأثیر قرار می دهد.در این تحقیقات گزارش گردیده که عقیده و باور شخص بر این که چه کسی یا چه عاملی سبب بروز حادثه گردیده و نیز شدت تخریب حادثه، عوامل اصلی مؤثر بر روی واکنش های کودکان می باشند.

خرید اسباب بازی

کودکان در صورتی که اسباب‌بازی‌های نامناسب به دست آنها داده شود ممکن است به خود آسیب برسانند.این توصیه‌ها را برای انتخاب اسباب‌بازی‌های ایمن برای کودکان رعایت کنید.

ترجمۀ گریه نوزاد

پي بردن به دليل واقعي گريه کودکان، چندان کار آساني نيست ولي تجربه ثابت کرده که در اغلب موارد گريه آنها چندان هم بي‌دليل نيست. گرچه مي‌دانيد که آنها از بودن در کنار شما، ديدن شما، گوش دادن به صحبت‌هاي شما و آموختن از شما والدين عزير لذت مي‌برند.

براي پي بردن به دلايل شگفت انگيز گريه کردن آنها بهتر است از زبان خود آنها بشنويد:

لطفا اين لباس را از تن من خارج کنيد!

لطفا کمي با هم سازگار باشيد!

من مضطرب و پريشان شده‌ام!

دلم درد مي کند!

کسي من را نيشگون گرفت!
من احساس تنهايي مي کنم!
من از ديدن اين فضاي تکراري خسته شدم!
من گرسنه هستم!
وظیفه بزرگتر ها در دعوای کودکان
دعوا، یکی از مزایای داشتن خواهر یا برادر در خانه است. چون چنین کودکی، قبل از ورود به جامعه، خواهر یا برادری دارد که با او اختلاف سلیقه و اختلاف نظر دارد و با درگیری هایی روبرو می شود که باید سعی کند آنها را حل کند. والدین باید به فرزندان خود اجازه رویارویی با چنین مشکلاتی را بدهند.
این کار آنها را برای آینده آماده می کند. اگر دعوا یا بحث میان کودکان، کلامی بود، بهتر است دخالت نکنید و به هیچ وجه نقش قاضی را در این میان بازی نکنید. مثلا عده ای همیشه به فرزند کوچک تر می گویند که: «تو باید به برادر یا خواهر بزرگ تر خود احترام بگذاری.» یا به فرزند بزرگ تر می گویند که: «تو باید رعایت کنی، هر چه باشد تو بزرگ تر هستی.» با این کار، کودک نسبت به والدین خود احساس منفی?ای پیدا می کند.
اگر جنگ و دعوای کودکان، به زدو خورد کشیده شد، قبل از آسیب رساندن به خودشان یا وسایل، آنها را از هم جدا کنید. بهتر است هر کدام از آنها نیم ساعت در محیطی جدا از هم بمانند و اجازه هیچ ارتباطی با هم نداشته باشند. بعد از نیم ساعت، هم به آنها بگویید اگر دوباره دعوا کنند، دیگر اجازه بازی ندارند. ما به عنوان والدین، باید مراقب نوع درگیری های خود در خانواده باشیم. کودکان از مشاهده های خود، مطالب زیادی در ذهن ثبت می کنند.
بحث یا فحاشی و دعوا میان همسران در حضور کودکان، باعث الگوپذیری آنها می شود. در درجه اول باید خودمان و شیوه روابطمان را اصلاح کنیم و بعد، انتظار چنین رفتارهایی را از کودکان خود داشته باشیم. در بعضی موارد، والدین، رفتار غلط را به کودک خود آموزش می دهند. مثلا وقتی فرزندشان به خانه می آید و تعریف می کند کسی او را زده است، کودک را تحقیر می کنند و به او یاد می دهند که اگر کسی تو را زد، تو هم باید او را بزنی. با این کار، پرخاشگری را به کودک آموزش می دهند که کار غلطی است.
از آنجا که بیشتر خانواده ها، وعده شام را در کنار هم صرف می کنند، زمان مناسبی است که هر کدام از اعضا در مورد خودشان حرف بزنند. پدرومادر می توانند با بیان غیرمستقیم به کودکان خود بیاموزند که چگونه می توان عصبانیت را کنترل کرد. مثلا پدر می تواند ماجرایی در مورد اینکه چگونه ناگهان از کسی عصبانی شده اما سعی کرده خودش را از محیط دور کند تا درگیری پیش نیاید، تعریف کند.
این کار غیرمستقیم به کودکان آموزش می دهد که چگونه خشم خود را کنترل کنند. در مورد بچه های کوچک تر (زیر ۱۰ سال)، قصه خوانی یا عروسک بازی هم روش خوبی برای آموزش غیرمستقیم است. می توان قصه ای را برای آنها در مورد اینکه چگونه مثلا دو خرس بر سر کوزه عسلی دعوا کردند تعریف کرد و از کودک خواست قصه را ادامه دهد و راهی پیدا کند که دعوای دو خرس تمام شود. بعد می توانیم راه حلی را که او بیان کرده با هم بررسی کنیم و ببینیم که راه درستی است یا نه.
مهم است که به کودک اجازه بدهیم از ذهنش کمک بگیرد و راه حلی به او ندهیم. این کار روش خوبی برای آموزش کودکان کم سن و سال است. می توان به کودک گفت حالا از راه حل خودت در دعوای با خواهرت هم می توانی استفاده کنی. به این ترتیب احساس آرامش می کند و به کمک راه حل خودش، موضوع یا مشکل خود را حل می کند.

میل جنسی کودک
برخی روان‌پزشکان معتقدند تمایلات جنسی از بدو تولد شروع می‌شود و مکیدن پستان مادر را نیز جزو تجارب جنسی محسوب می‌کنند. در برخی تحقیقات نیز توانایی ارگاسم در نوزادان پسر پنج ماهه و نوزادان دختر ۴ ماهه گزارش شده است. این تحقیقات به این نکته اشاره کرده‌اند که مراحل ارگاسم در نوزادان پسر دقیقا مانند مردان بالغ است، منهای توانایی انزال...

در این دوره لازم است والدین و مراقبان کودک به نکات اساسی زیر توجه نمایند:
۱) از هرگونه لمس و نوازش اندام تناسلی کودک خودداری نمایید.
۲) تماس دست با اندام تناسلی کودک و شیرخوار در هنگام تعویض پوشک یا شستشو و حتی حین حمام کردن او را به حداقل برسانید.
۳) از انجام روابط زناشویی درساعات بیداری کودک و شیرخوار اجتناب کنید که این مساله در تعالیم دینی نیز به صورت ویژه مورد توجه قرار دارد و به آن تاکید شده است.
در دوران خردسالی، تفاوت‌های کودکان از نظر جنسیتی بارزتر شده و نسبت به بازی‌های پسرانه یا دخترانه نمود پیدا می‌کند. با شروع به رشد ذهنی و عقلی، کودک به مرور نام نقاط مختلف بدن خود را یاد می‌گیرد که لازم است در این دوران آموختن صحیح اسامی اعضای تناسلی توسط والدین به تنهایی یا به کمک مشاوران به جای اسامی نامانوس مورد توجه و اهمیت ویژه قرار گیرد. به مرور با رشد کودک و آشنایی با محیط پیرامون و شناخت بیشتر نقاط مختلف بدن کودک درمی‌یابد که لمس برخی نقاط بدن برای وی خوشایند است.

برخی از کودکان در این دوران ممکن است به این لمس ادامه داده و حالت خودارضایی به خود بگیرند که حرکاتی مانند خوابیدن مکرر بر روی شکم و مالش خود به اشیاء یا زمین یا اسباب‌بازی‌ها و عروسک‌ها فرآیندی معمولی و گذرا تلقی می‌شوند. توجه والدین به این موارد و جدا کردن این موارد از سایر مواردی که عوامل گوناگون از جمله عفونت‌های ادراری و مشکلات تناسلی و پوستی موجب تحریک دستگاه تناسلی کودکان می‌گردد، بسیار مهم تلقی می‌شود.
هرچند سوالات بسیاری در مورد علل این رفتار کودکان همچنان بی‌پاسخ مانده ولی مسلم است که این پدیده در این سنین موقت است و نیاز به اقدام خاصی ندارد. هرچند لازم است زمینه‌های مذهبی و فرهنگی خانواده مورد توجه قرار گیرد ولی والدین باید از رفتارهای خشن و ترساننده در این مورد بپرهیزند زیرا ممکن است کودک را به سایر فعالیت‌های مضر وادار کند. به زبان کودکانه باید به وی آموخت که این رفتار مورد پسند نبوده و نباید به تکرار آن اقدام کند. این مساله باید در محیطی آرام و بدون ترس به کودک منتقل شود. مشغول کردن کودک به سایر فعالیت‌ها و منحرف کردن حواس بچه‌ از این رفتار و ایجاد زمینه‌ برای سایر فعالیت‌های مفید می‌تواند در ترک این عادت در کودکان مفید فایده باشد.

چگونه با کودکان دروغگو برخورد کنیم؟
نباید کودکانمان را تحریک کنیم تا برای دفاع از خود دروغ بگویند.وقتی کودکان دروغ می گویند والدین از خشم برافروخته می شوند، به خصوص وقتی که دروغ آشکار است؛ مثلا شنیدن پافشاری کودک در اینکه به رنگ دست نزده است یا شکلات نخورده است، وقتی که صورت و پیراهنش خلاف گفته اش را می رساند برای والدین بسیار خشم آور است.
دروغ ها بیان کننده حقایق مربوط به امیدها و دلهره ها هستند، دروغ ها آشکارکننده آن چیزی هستند که فرد می خواهد انجام دهد یا باشد. واکنش کامل و پخته نسبت به یک دروغ بیشتر بایستی درک مفهوم آن دروغ را منعکس کند نه انکار مفهوم آن یا محکومیت فرد دروغ گو را.

ما از طریق اطلاعاتی که از دروغها کسب می کنیم می توانیم به کودک کمک کنیم تا واقعیت ها را از افکار پوچ و خیالی تشخیص بدهد. وقتی پسر بچه ای به ما خبر می دهد که برای عید، فیل زنده ای را به عنوان هدیه سال نو دریافت کرده، اگر پاسخ دهیم «تو دلت می خواست این طور بود یا تو دلت می خواهد یک فیل داشتی» مفیدتر نخواهد بود تا اینکه دروغگویی او را ثابت کنیم و دست به انکار گفته او بزنیم.
دروغ ها به دو دسته تقسیم می شوند: دسته اول دروغ هایی هستند که حقایق را بیان می کنند، گاهی اوقات کودکان به این دلیل دروغ می گویند که اجازه ندارند حقیقت را بر زبان بیاورند؛ وقتی کودک به مادرش می گوید که از برادرش متنفر است، مادر شاید او را به خاطر این حقیقت گویی تنبیه کند. اگر همین کودک در آن لحظه برگردد و آشکارا به دروغ اعتراف کند و بگوید که حالا دیگر برادرش را دوست دارد، مادرش شاید به او پاداش بدهد و او را محکم در آغوش بگیرد و ببوسد. با این تجربه کودک نتیجه می گیرد که انسان را به خاطر حقیقت گویی کتک می زنند!
دسته دوم دروغ هایی هستند که محرک داشته باشند، والدین نباید سؤالاتی از کودکان بکنند که کودک به منظور دفاع از خود پاسخ دروغ به آنها بدهد. کودکان از اینکه پدر و مادر از آنها سؤال و پرس وجو کنند، متنفرند به خصوص هنگامی که گمان می کنند والدینشان از قبل پاسخ ها را می دانند. کودکان از سؤالاتی که نقش دام را دارند بیزارند. سؤالاتی که وادارشان می کند دروغ بگویند و یا حقیقت را بر زبان بیاورند و خجالت بکشند. در این صورت کودک می آموزد «پدر درک می کند. من می توانم مشکلاتم را به او بگویم.»

برخورد با دروغگویی:
خط مشی ما در برابر دروغ گویی مشخص است؛ از یک طرف ما نباید بازپرس بازی در بیاوریم و کودک را سؤال پیچ کنیم و موضوع را بزرگ جلوه دهیم، از طرف دیگر باید حتما و بدون تردید، رک و پوست کنده با کودک حرف بزنیم.
ما نباید کودکانمان را تحریک کنیم تا برای دفاع از خود دروغ بگویند و نیز آگاهانه برای کودک فرصت ایجاد نکنیم که دروغ بگوید. وقتی کودک قطعا دروغ می گوید، واکنش ما نباید غیراخلاقی و دارای هیجان شدید بوده بلکه باید واقعی و دور از احساس باشد چرا که ما می خواهیم کودکمان بداند که نیازی ندارد به ما دروغ بگوید.

هدیه هایی با عشق
هدیه دادن عملی پسندیده و زیباست که هم برای اهدا کننده و هم برای دریافت کننده آن، امری خوشایند و لذت بخش است. این موضوع در رابطه با کودکان تا حدی متفاوت از سایر افراد است.
معمولا هدایایی که کودکان در سالهای اول تولد دریافت می کنند، بیش از اینکه برای کودکان لذت بخش باشد، برای والدین آنها لذت بخش و خوشحال کننده است. چرا که اغلب کودکان زیر سه سال، درک مشخصی نسبت به دریافت هدیه ندارند. اغلب کودکان در سن 3 سالگی به بعد نسبت به جشن تولد و فرا رسیدن اعیاد و دریافت هدیه از اطرافیان، عکس العمل نشان می دهند و برای رسیدن این زمانهای خاص، روزشماری می کنند. اما کودک یک یا دو ساله، چون تصور ذهنی مشخصی از مناسبتی خاص برای دریافت هدیه در ذهن ندارد، این حالت که آرزوی رسیدن این زمانها را داشته باشد، در او وجود ندارد. اما کودک 3 ساله و یا بزرگتر، به درک نسبتا مشخصی از این موضوع دست یافته است و در صورت قرارگرفتن در چنین موقعیت هایی، با حال و هوای خاصی مواجه می شوند.
در رابطه با هدیه دادن به کودکان، مسئله محبت و عشق بسیار مهم است. یعنی به این واسطه می توان دریایی از محبت را به قلب کوچک کودکان جاری کرد. آنچه مشخص است اینکه قطعا وقتی کودک هدیه را از شخص خاصی دریافت می کند، این موضوع در ذهن او حک می شود هرچند که آن هدیه از ارزش مادی کمی هم برخوردار باشد و گه گاه نیز دیده شده که هدیه ای گران قیمت به طور غیر مستقیم به کودک داده می شود هیچگاه ان اثر محبت امیز را میان کودک و شخص اهدا کننده ایجاد نمی کند. پس این نکته مهم است که به هنگام دادن هدیه، خود را به کودک نشان دهید تا بداند چه کسی به او هدیه داده است.

چیز هایی جالبی که از والدینمان آموختیم !! (طنز)
دعا: اگر می خواهید همدیگه رو بکشید برید بیرون! من تازه اینجا رو تمیز کردم!
منطق: دعا کن سر جاش باشه وگرنه…!
آینده نگری: به خاطر اینکه من می گم!
رعایت آداب غذا خوردن: اگر از اون تاب بیافتی و گردنت بشکنه محاله با خودم ببرمت خرید!
توجه: موقع غذا خودن دهنت رو ببند!
استقامت: اگر بدونی پشت گوش هات چقدر چرکه!
چرخه ی زندگی: تا وقتی کلم بروکلی هاتو نخوردی از جات تکون نمی خوری!
اصلاح رفتار: من تورو به دنیا آوردم و اگر بخوام خودم هم شرت رو از این دنیا می کنم!
قناعت: تو دیگه مثل بابات رفتار نکن!
انتظار: میلیون ها بچه کم شانس توی دنیا هستن که آرزو می کردن من مادرشون بودم!
مراقب از خود: وایسا برسیم خونه…
رشد کردن: ژاکتت رو بپوش! یه جوری رفتار می کنی انگار من که مادرتم نمی دونم کی سردت میشه!
کنایه: اگر اسفناج نخوری بزرگ نمیشی!
ژنتیک: گریه می کنی؟ حالا یه کاری می کنم که واقعا اشکت در بیاد!
اصل و نصب: باید به خاطر ژن بابات باشه!
خرد: این چه وضع اتاقه؟ مگه تو طویله به دنیا اومدی؟
عدالت: وقتی به سن من برسی می فهمی! یه روزی بچه داری میشی و امیدوارم بچه هات عین خودت بشن!

کم رویی ارثی نیست
**انتقاد و تمسخر ( سرکوب و سرزنش و مقایسه ی او با کسانی که کودک قدرت هم گامی با آنان را ندارد .)
**تمسخر و نیشخند درباره ی امری که در آن مرتکب خطا شده است .
**معرفی او در جمع به کم رویی .
**عیب جویی از جوان یا نوجوان و انتقاد عملی از او .
**آسیب وارد نمودن به شخصیت کودکان که سبب حقارت آنها می شود .

بچه ها از چه سنی باید تنها بخوابند ؟
یکی از مسائل مهمی که ذهن بیشتر والدین جوان را مشغول می‌کند، این است که باید فرزندشان رادر اتاق خودشان بخوابانند یا اینکه او را از همان ابتدا به خوابیدن دراتاقش عادت دهند. نگرانی از اینکه مبادا برای کودک مشکلی پیش آید و مادر متوجه نشود، باعث می‌شود بسیاری از مادران کودکشان را در تخت خودشان بخوابانند...
با بزرگ شدن کودک و عادت کردن به این شیوه، خواباندن او به تنهایی در اتاق خودش مساله‌ای بغرنج می‌شود.
به طور کلی در یک سال اول بهتر است شیرخواران در معرض دید والدین باشند. به همین دلیل توصیه می‌کنیم حتی اگر اتاق جدایی برای فرزند در نظر گرفته می‌شود، در معرض دید والدین باشد. از آنجا که این امکان معمولا وجود ندارد، بهتر است در یک سال اول شیرخوار در اتاق والدین‌ اما در تخت جدا خوابانده شود.
بعد از یک سال، به خصوص در مورد کودکانی که شیر مادر نمی‌خورند، بهتر است جای خواب آنها را جدا کرد اما در مورد شیرخواران شیر مادرخوار، ممکن است جداکردن فرزند از مادر هنگام خواب کار راحتی نباشد زیرا مادر مجبور می‌شود با هر بار گریه کودک، بلند شود و او را به تخت خود بیاورد یا در کنار تختش بنشیند و او را [تنها کاربران قادر به مشاهده لینک ها هستند ] کند و دوباره به تخت بازگرداند.
بعد از دو سالگی به طور منطقی و علمی، توجیهی برای خواباندن فرزند در کنار والدین وجود ندارد اما گاهی وابستگی مادر به فرزند شدید است و نمی‌تواند او را از خود جدا کند زیرا در آغوش گرفتن فرزند به اواحساس آرامش و اطمینان می‌دهد و دوست دارد تا سال‌ها فرزندش در کنارش باشد.
در این حالت لازم است با مادر صحبت شود و هر چه سریع‌تر جدایی صورت بگیرد. در اغلب موارد جدایی به دلیل وابستگی شدید مادر به فرزند انجام نمی‌شود، ولی به هر حال مادری هم که از لحاظ عاطفی توجه ومحبت کافی به فرزندش دارد، می‌تواند در پایان دو سالگی محل خواب فرزندش را جدا کند.
بهترین راه این است که فرزندمان را عادت دهیم خودش در تختش تنها بخوابد. اینکه او را بخوابانیم و بعد در تخت بگذاریم، کار صحیحی نیست. باید از ابتدا فرزند را به‌طوری بار بیاوریم که بداند در مورد این مساله جدی و قاطع هستیم. البته مادر می‌تواند تا زمانی که کودک به خواب رود در اتاق او بماند.
عادت‌های دیگر مانند خواباندن در بغل یا روی پا یا در اختیار گذاشتن قسمتی از مو یا بدن مادر در دست کودک تا زمانی که به خواب برود، صحیح نیست. در مورد کودکی که چنین عادتی پیدا کرده، بهتر است مادرعروسک پشمالو در اختیارش قرار دهد تا کودک عادت کند عروسک یا بالشش را بغل بگیرد تا به خواب برود. وقتی این عادت از بین رفت، به راحتی با بردن کودک به اتاقش و ماندن مادر در کنار او، به خواب می‌رود.
مادر نباید به تخت کودک برود یا در اتاق او روی زمین بخوابد زیرا این کارها هم تفاوتی با خوابیدن کودک در اتاق والدین ندارد. باید کودک حس کند مادر حضور دارد ولی این حضور به معنی خوابیدن کنار اونیست. مادر می‌تواند برای فرزندش کتاب بخواند یا قصه بگوید تا کودک در حالی که عروسک به بغل دارد، به خواب برود.
در مورد کودکان سه سال به بالا خیلی خوب است که از جدول ستاره استفاده کنیم. یعنی به کودکمان بگوییم هر روز صبح که بلند می‌شوی اگر در تختخوابت بودی، یک برچسب جایزه می‌گیری و مثلا هر سه برچسب یک جایزه بزرگ‌ دارد. استفاده از روش‌های تشویقی در این مورد مؤثر هستند.

به کودکان درس زندگی بیاموزید
پیروی از ده قانون ساده به شما امکان می دهد رفتارهای خوب را در کودک خود تقویت کنید و این رفتار را در آنها به صورت عادت در آورید.
۱. رفتار درست بچه ها را تقویت کنید
رفتار درست بچه ها را تقویت کنید نه بد رفتاری شان را درخواست های مؤدبانه ی بچه ها را تقویت کنید، نه نالیدن ها، فریاد زدن ها، کج خلقی ها یا قهر کردن هایشان را. سعی کنید بحث و گفت و گوهای آرامی را که در بینتان وجود دارد، چند برابر کنید، نه مجادله کردن، پافشاری و جنگیدن هایی که گاه و بیگاه بینتان به وجود می آید.
۲. به آنها بیاموزید که قبل از صحبت فکر کنند
همیشه در حین حرف زدن با فرزندانتان از آنها بپرسید: «منظور تو دقیقاً چیست؟ چقدر راجع به این حرف فکر کرده ایی؟» از او بخواهید که همیشه حرف هایش را بسنجد بعد آنها را بر زبان بیاورد؛ اگر به این روش عمل کرد، برای ثابت قدم بودنش به او پاداش دهید.
۳. از فرزندانتان توقع رفتار خوب داشته باشید
بچه ها باید بدانند که شما چه توقعی از آنها دارید و آنها چه توقعی می توانند از شما داشته باشند. وقتی بچه ها بتوانند پیش بینی کنند که عکس العمل شما در برابر رفتارشان چگونه خواهد بود، می توانند رفتارهای انتخابی خود را بهتر کنند. مطمئن باشید که می توانید.
۴. بچه هایتان را به شیوه ای تربیت کنید که در هر موقعیتی به مقتضای آن موقعیت رفتار کنند. به آنها بیاموزید که تلاش کردن، اساسی ترین چیز است. آنها را در موقعیت های خوب تشویق کنید. وقتی شما فرزندتان را تشویق می کنید، آنها ایمان و اعتماد شما را به خودشان می بینید و در نتیجه به خودشان و توانایشان ایمان می آورند.
۵. وقتی الگوی بد رفتاری را تشخیص دادید، شیوه ی رفتاریتان را تغییر بدهید
به فرزندتان قوانین رفتاری حاکم بر خانواده تان را بگویید؛ دقت کنید که این قوانین باید مشخص، ثابت و عقلانی باشد. از جدولهای رفتاری و تعهدات استفاده کنید، موقعیت ها و رفتارهای خوبشان را پر رنگ کنید؛ از آنها حمایت کنید و تشویق هایتان را هم در این جدول بگنجانید.
۶. تنبیه معقول در نظر بگیرید
در برابر بچه هایتان از تنبیه هایی استفاده کنید که به آنها بیاموزد در برابر اعمال و رفتارشان مسؤولند. تنبیه های معقول می تواند کار ساز باشد. این تنبیه ها می توانند شامل محدود کردن و کوتاه کردن زمان های بیرون بودنشان باشند. فراموش نکنید وقتی از دستشان عصبانی هستید به عنوان آنها را تنبیه نکنید!
۷. از کودکی به آنها درس زندگی بدهید
وقتی فرزندتان هنوز کوچک هستند، مسؤرلیت پذیری و تصمیم گیری را به آنها یاد بدهید. این دروس، آنها را برای دنیای واقی آماده خواهد کرد. به خاطر داشته باشید که بچه ها به محدودیت ها، ساختار و قوانینی پایدار و یکنواخت احتیاج دارند.
۸. به آنها عشق بورزید
علی رغم رفتارهای خوب یا بد فرزندانتان به آنها عشق بورزید و روی نکات مثبت اخلاقی و رفتاریشان تمرکز و توجه کنید.
۹. بگویید که کار خوب بدون پاداش نخواهد ماند
برای اینکه فرزندتان نسبت به انجام کارهای درست احساس خوبی داشته باشند، باید به آنها بیاموزید، که خودشان در پی بدست آوردن پاداش کار درست خود باشند.
۱۰. محیط و فضای خانوادگی سالم و دلپذیری را ایجاد کنید
استعدادها و توانایی هایشان را تؤیی کنید و ضعف هایشان را بپذیرید و در رفع این ضعف ها به آنها کمک کنید. قبول کنید که هیچ کس بدون عیب نیست و به آنها فرصت جبران بدهید.

سیگار کشیدی

توصیه به پدران و مادران گرامی :
وقتی بچه تون اومد خونه عطر زده بود
آدامس هم می جوید
هیچوقت ازش نپرسین : “سیگار کشیدی!؟”
مستقیم بزنین زیر گوشش !!!
http://www.pasokhgoo.ir/node/82649
اصول تربیتی کودک زیر 7 سال       مصطفی سلیمانی عدد هفت، یکی از اصول تربیت هر مرحله زندگی ،اقتضای رفتار متناسب همان مرحله را دارد،بی حکمت نیست که بزرگان گفته اند: هفت س...
مهم ترین اصول تربیتی برای تربیت فرزندان
1393/11/7
تربیت صحیح فرزند و برقراری ارتباط مناسب با او از اصول زندگی به شمار می رود

قوانین تربیت فرزندان

کودکان باید به طور کامل با حد و حدود و خط قرمزها آشنا باشند و به وضوح بدانند چه کارهایی پذیرفته و کدام یک غیر قابل قبول هستند. با تعیین حد و حدود برای فرزندتان مشخص می کنید، از وی چه انتظاری دارید و محدوده آزادی عمل او تا کجاست.

این ده قانون تربیت مهم ترین اصول تربیتی هستند که بیش ترین کارآمدی را دارند و در اکثر موارد صدق می کنند.

1 - تحسین و پاداش
 در اصول تربیتی فرزندان بهترین پاداش برای کودکان تعریف، تمجید، تحسین و محبتِ شماست.
استفاده از اسباب بازی و خوراکی های متنوع برای پاداش به کودکان الزامی نیست. شاید استفاده از تابلوی ساده ای که در آن ها رفتار خوب فرزندتان را با یک ستاره پاداش دهید، موثرترین تمجید از وی باشد.
 
2 - ثباتِ قدم و استمرار
وقتی مقرراتی را برای کودکتان تعیین می کنید، نباید آن را به سادگی تغییر دهید.
اغلب والدین برای برقراری آرامش در خانه و یا پایان دادن به گریه فرزندانشان، قوانین را نقض می کنند اما اگر قاعده ای را تعیین کردید، هیچ کس (همسرتان، مادربزرگ و حتی خود شما) نباید آن را نقض کند و همگی باید آن را محترم بشمارید. قانون وقتی قانون است که همه آن را رعایت کنند و در برابر آن مطیع باشند. اگر در جامعه امروزین ما رعایت قانون نهادینه نشده به علت این است که والدین قواعد مناسبی تعیین نکرده اند و اصول تربیتی را زیر پا گذاشته اند.
3 - برقراری روال معین
نظم و روال مشخصی را در خانه برقرار کنید. مهم ترین اصول تربیتی در برقراری روال معین در زندگی؛ تعیین وقت دقیق خوابیدن، بیدار شدن و غذا خوردن است. وقتی روال مشخصی را در زندگی برقرار کردید، فقط در موارد خاص مانند زمان سفر یا بیماری می توانید کمی انعطاف به خرج دهید.
تربیت صحیح فقط با وجود نظم امکان پذیر است اما این فقط فرزند شما نیست که باید نظم را رعایت نماید بلکه تمام اعضای خانواده باید منظم باشند تا کودک منظم زندگی کند و امکان تربیتش فراهم شود. تعیین روال مشخص، چهارچوبِ برنامه خانواده است و باید آن را حفظ کرد اما افراط نکنید و عاقلانه انعطاف به خرج دهید چرا که بی شک خانه پادگان نیست.
 
4 - حدو حدود و خط قرمزها
 در اصول تربیتی کودکان باید به طور کامل با حد و حدود و خط قرمزها آشنا باشند و به وضوح بدانند چه کارهایی پذیرفته  و کدام یک غیر قابل قبول هستند. با تعیین حد و حدود برای فرزندتان مشخص می کنید، از وی چه انتظاری دارید و محدوده آزادی عمل او تا کجاست.

5 - اصول تربیتی و نظم
 حفظ حد و حدود و خط قرمزها با رعایت نظم امکان پذیر می شود و نظم یعنی نظارتی قاطعانه و عادلانه. برای برقراری نظم راه های متفاوتی مانند قاطعیت در صحبت کردن یا هشداری ساده با حرکت انگشت سبابه وجود دارد، اما نکته پر اهمیت این است که هرگز نباید نظم را با استفاده از خشونت و تنبیه برقرار کنید.
 
6 - هشدارها
هشدار دو نوع است.در هشدار نوع اول برنامه بعدی روزانه را به اطلاع کودک می رسانید. برای مثال به او اطلاع می دهید که به زودی باید آماده رفتن به تخت شود یا اینکه تا چند دقیقه دیگر سفره غذا پهن می شود. در هشدار نوع دوم رفتارِ نامناسب فرزندتان را به او گوشزد می کنید ، با توجه به اصول تربیتی به او فرصت می دهید تا رفتار خود را تصحیح کند.
 
7 - انتظارها
بهتر است به فرزندتان بگویید چه انتظاری از او دارید و چه رفتاری را می پسندید. برای این منظور ، با او راجع به خواسته هایتان صحبت کنید اما از ارائه توضیح اضافه، استدلال و پیچیده کردن موضوع پرهیز کنید و فقط نکته اصلی را به ساده ترین شکل ممکن بیان کنید. به خاطر بسپارید؛ توضیح های خود را متناسب با سن فرزندتان بیان کنید و از آن ها سوال کنید آیا متوجه شده که چرا چنین انتظاری از او دارید یا خیر، تا این که به تدریج نظم مورد نظر شما را بپذیرد.
 
8 - محدودیت ها
خونسرد بوده و بر اعصاب خود مسلط باشید. بدون شک تصمیم نهایی بر عهده شما والدین است. نافرمانی را نباید با خشم و فریاد پاسخ دهید، همچنین اجازه ندهید ، کودکان به سهولت با اعصابتان بازی کنند

9 - مسئولیت پذیری
کودکان در نهایت روزی بزرگ خواهند شد پس به آن ها اجازه رشد بدهید. به آن ها امکان دهید، کارهای کوچک را خودشان به تنهایی انجام دهند و موفقیت های هر چند ناچیز به دست آورند تا اعتماد به نفسشان پرورش یابد و مهارت های زندگی و توانایی های اجتماعی در آن ها تقویت شود. اما یادآوری می کنم که انتظارهای شما باید متناسب با سن و توانایی های آن ها باشد، در غیر این صورت به در اصول تربیتی به جای برنده شدن ، بازنده بودن را به فرزند خود می آموزید.
 
10 - آسودگی خیال و آرامش
 وقتِ اختصاصی برای تمام اعضای خانواده (حتی خود شما) از اهمیت فراوانی برخوردار است.علاوه بر آن باید بدانید که قصه گفتن و در آغوش کشیدن کودک ، روش های مناسبی برای آرام کردن او و اصول تربیتی فرزند هستند.
به دلیل آن که توجه ترکیبی از تایید کلامی و غیر کلامی است، اعضای خانواده باید از طریق گفتار و رفتار، به یکدیگر اطمینان خاطر بدهند که برای همدیگر مهم و دوست داشتنی هستند و این قانون فقط شامل ِ حالِ کودکان نمی شود بلکه در مورد شما و همسرتان نیز صادق است.
منبع :tebyan.net
تربیت صحیح فرزند و برقراری ارتباط مناسب با او از اصول زندگی به شمار می رود قوانین تربیت فرزندان کودکان باید به طور کامل با حد و حدود و خط قرمزها آشنا باشند و به وضوح بدانند چه کارها...